سریال عشق ممنوع
معرفی فیلم ها 12th مارس 2011سلام امروز می خوام خلاصه داستان سریال عشق ممنوع رو که از کانال دی ترکیه پخش می شود براتون بگم سریال قشنگیه:
جناب ادنان یک چهره سرشناس و ثروتمند ترکیه در سال های میان سالی هوس دوباره ازدواج می کنه و با دختری که تقریبا هم سن دختر خودش نهال بوده ازدواج می کنه تو خونه اشرافی و بزرگ جناب ادنان غیر از خدمه و دو فرزند ادنان برادر زاده جوان و خوش ترکیب ادنان ، بهلول هم زندگی می کنه . عروس خانم جدید خیلی زود به خونه جدید خو میگیره و با همه به خصوص نهال رابطه بر قرار می کنه اما بعد از گذشت چند ماه بین بیتر ( عروس خانم ) و بهلول علاقه ای به وجود می اید و این عشق ممنوع ماجراهایی رو پیش میاره که جالب و دیدنیه .
این فیلم صحنه های جالب زیادی داره که من چند تاشو میگم :
- زمانی که ادنان می خواست از بیتر خواستگاری کنه مادر بیوه ی بیتر اشتباها فکر کرده بود که عروس خودشه و کلی ضایع شد وقتی فهمید قراره مادر زن مردی بشه که از خودشم بزرگتره
- بهلول قبلا با پیکر خواهر بیتر دوست بوده و از قرار همدیگه رو می خواستن
- نهال دختر ۱۸ساله و خوشگل ادنان بهلول رو دوست داره ولی نمی دونه چطور باید بهش نزدیک شه
حالا فکرشو بکنید تو یه خونه که یه جوون خوش تیپ هست هم دختر عمو و هم زن عمو عاشقشن.
-راننده خصوصی نهال ، نهال دوست داره و اینقدر دوستش داره که شبا تو اتاقش به خاطرش گریه می کنه که نمی تونه بهش برسه
(به ترکی (ترکی عثمانی): Aşk-ı Memnu )یک سریال تلویزیونی دراماتیک-رومانتیک ترکیهای است.
این سریال بر پایه رمان عشق ممنوع اثر حالیت ضیاء اوشاکلی گیل ساخته شدهاست.هیات عالی رادیو و تلویزیون در ترکیه، این سریال را به خاطر یک صحنه حاوی رابطه جنسی جریمه کرد و وزیر امور زنان ترکیه وخانواده به خاطر داشتن صحنههای اروتیک، از این سریال انتقاد کرد
این سریال به سفارش کانال دی ترکیه و توسط آی یاپیم در دو فصل برای این کانال تولید شد . این سریال، عشق ممنوعه دو نفر که در خانه ای در استامبول اقامت دارند را روایت میکند .این سریال بر پایه رمان عشق ممنوع اثر حالیت ضیاء اوشاکلی گیل ساخته شدهاست. بنا بر آمار، قسمت پایانی سریال 70 درصد مردم ترکیه را پای تلوزیون میخکوب کرد .
بهتر و پیکر، دو دختر یکی از تجار معروف هستند . بعد از مرگ پدرشان به دلیل بدهی های خانوادگی تقریبا تمام اموالشان را از دست میدهند. بعد از ازدواج پیکر، بهتر و مادرش ( فردوس ) در جستجوی راهی برای نجات خود از فقر هستند . درست در این وقت عدنان ( یکی از تجار معروف ) سعی میکند تا به این خانواده نزدیک شود . عدنان یکی از تجار ثروتمند است که همسرش را در اثر بیماری از دست داده و صاحب دو فرزند است . در ابتدا فردوس میپندارد که عدنان در جستجوی ازدواج با وی ( فردوس ) است . اما در صحنه ای عجیب عدنان در حضور مادر و دختر، از بهتر خواستگاری میکند . این کار خشم فردوس را در پی دارد . اما در نهایت فردوس که علاقه دخترش برای ازدواج با این مرد ثروتمند ولی پیر را میبیند، قبول میکند و مبلغ کلانی پول نیز از عدنان میگیرد . بهتر با عدنان ازدواج میکند و وارد خانه عدنان که منظره زیبایی به دریا دارد، میشود . اما این آغاز مشکلات برای عدنان و خانواده اش است . بهلول که عدنان را عموی معنوی خود میداند نیز ساکن این خانه است ! بهلول قبلا با پیکر رابطه داشته ولی از هم جدا شده اند . بهلول پسر جوان، خوشتیپ و هوسبازیست که شب و روزش را به خوشگذرانی و عیاشی سپری میکند . داستان حول رابطه پنهانی بین بهتر و بهلول شکل میگیرد . در ادامه بهلول برای لاپوشانی این رابطه به نهال ( دختر عدنان ) ابراز علاقه میکند . عدنان که از تمایل دخترش برای ازدواج با بهلول آگاه است، موافقتش را اعلام میکند و تاریخ عروسی مشخص میشود . اما در قسمت پایانی راننده شخصی عدنان که شاهد رابطه پنهانی بهلول و بهتر بوده، همه چیز را برای عدنان بازگو میکند . با خبر دار شدن عدنان، بهتر که از مشکلات روحی شدیدی رنج میبرد خودکشی میکند و بهلول با حضور در سر قبر بهتر یک بار دیگر بیکفایتی خویش را ثابت میکند و به دور دستها میرود . عدنان و فرزندانش زندگی تازه ای را شروع میکنند .
این سریال در خانه ای تاریخی مشرف به تنگه استانبول به تصویر کشیده شده است . این خانه متعلق به رحمی کوچ میلیونر معروف ترکیه ایست . آثار متن سریال توسط تویقار ایشیقلی آهنگساز معروف ترک تهیه شده است . وی کارنامه درخشانی در تولید موسیقی متن برای کارهای معروف تلوزیونی دارد .
هیات عالی رادیو و تلویزیون در ترکیه، این سریال را به خاطر یک صحنه حاوی رابطه جنسی جریمه کرد و وزیر امور زنان ترکیه وخانواده به خاطر داشتن صحنههای اروتیک، از این سریال انتقاد کرد[۱]
منبع:ویکپدیای فارسی





29th جولای 2011 در ساعت 3:24 ب.ظ
خیلی شبیه عشق و زندگی خودم بود . هم خوشحال شدم و هم ناراحت….
4th آگوست 2011 در ساعت 8:53 ق.ظ
خیلی دوست دارم هرکس به عشقش برسه
4th آگوست 2011 در ساعت 4:54 ب.ظ
همه دوست دارن اما شاید عشق ممنوع فرق کند
4th آگوست 2011 در ساعت 7:07 ب.ظ
خیلی جالب بود!
13th آگوست 2011 در ساعت 3:37 ب.ظ
اما من پي بردم به عشقي كه نمي توني بهش برسي خيلي خيلي زيباتروپر از احساسه
احساسش خيلي خيلي قشنگتره
14th آگوست 2011 در ساعت 12:33 ب.ظ
چه دیونس این نفر اولی می گه مثل زندگی خودم بود بعضی ها واقعا احساس نمی دونم والا
عزیز یه سوال بهلول کیه همون محمد که با سمر رابطه داشته یه دختر دیگه هم هست که نهاله عاشق محمد می باشد جوابمو می شه کامه بدی چون من از قسمت 15 دارم می بینم
15th آگوست 2011 در ساعت 1:21 ب.ظ
ممنون یگانه عزیز
من نمیدونم شما این سریال را کجا و از کدوم شبکه تلویزیون میبینید خوب تا حد امکان من میخوام این سریال را برای شما توضیح بدم …. اگر در تصویر مطلب در وبلاگ ببینید از راست به چپ دختر اولی نهال است دومی آقا عدنان وسطی هم بهتر است بعداز آن بهلول است حالا
بهلول : پسر خوانده عدنان است
بهتر : خانم عدنان است
نهال : دختر عدنان است
بهتر با عدنان ازدواج میکنه بعد از مدتی بهلول به بهتر علاقه مند میشه که بعدا بهتر هم این احساس را پیدا میکنه که هر دو عاشق همدیگه میشه و روابطی هم بین شان پیدا میشه که این میشه عشق ممنوع
و دختر عدنان (نهال) هم بهلول را دوست داره … بعد از چند وقت بهتر از بهلول میخواد که با هم فرار کنه اما بهلول که نمیخواد زیاد تر از این به عموی خود خیانت کنه با نهال ازدواج میکنه و بهتر هم وقتی ازین خبر با خبر میشه خودکشی میکنه
………………
خوب یگانه عزیز اگر چیزی را که میخواستی فهمیدی خوب اگر نه بگو تا بیشتر توضیح بدم
ممنون
17th آگوست 2011 در ساعت 1:53 ق.ظ
سلام خسته نباشی ببینید این فیلم رو داره کانال جیم میزاره و اسم بهلول مخند هست و بهتر ثمر هست مادر بهتر هم فیروزه حالا من میخوام بدونم که ایا محند با نهال ازدواج میکنه یا نه فقط قرار ازدواج گذاشته میشه؟
18th آگوست 2011 در ساعت 12:03 ب.ظ
خوب ، نسترن جان
محند با نهال نامزد میشه اما ازدواج نمیکنه چون روز ازدواج همه حرف ها برملا میشه و عدنان از رابطه ثمر و محند با خبر شده و ثمر خودکشی میکنه
18th آگوست 2011 در ساعت 3:01 ب.ظ
سلام ببخشید ثمر در این فیلم میمیره یا نه چرا خود کشی میکنه اخر فیلم چی میشه و این فیلم چند قسمته باتشکر از شما
18th آگوست 2011 در ساعت 3:03 ب.ظ
اخر عاقبت این فیلم چی میشه
18th آگوست 2011 در ساعت 3:28 ب.ظ
سحر عزیز
ببین چون ثمر و محند عاشق همدیگه میشن اما محند از ثمر دور میشه چون نمیخواد بیش از این به عموی خود (عدنان) خیانت کنه و میره با نهال نامزد میشه وقتی ثمر میبینه که محند با نهاله و با هم زندگی خوشی دارند (مثلا توی بعضی صحنه های فیلم محند و نهال همدیگه رو بغل میکنن یا میبوسن) ثمر طاقت دیدن اونها رو نداره و در قسمت آخر به محند میگه بیا با هم فرار کنیم و چون محند قبول نمیکنه ثمر هم خود کشی میکنه
امیدوارم چیزی را میخواستید گرفته باشید
باز هم ممنون
18th آگوست 2011 در ساعت 3:37 ب.ظ
این سریال در 70 قسمت از کانال D ترکیه پخش شد و آخرش ثمر میمیره محند هم میره خودشو یه جای دور گم و گور میکنه و عدنان دوباره یه زندگی تازه رو با فامیلش شروع میکنه
من که خیلی شاید از جونم هم بیشتر این سریال دوست دارم
عشق ممنوع
21st آگوست 2011 در ساعت 11:19 ب.ظ
سلام، من فقط يه سوال دار«، سرگذشت اين معلم چي ميشه كه عدنان رو دوست داره. همين كه توي خونه اينا زندگي مي كنه و با ازدواج عدنان كلي گريه كرد. اون چي ميشه؟ اصلا ثمر بچه شو به دنيا مياره يا نه؟ مرسي از لطف و پاسختون. ممنونم.
23rd آگوست 2011 در ساعت 12:57 ب.ظ
هیچی . تا آخر همونطوره . و آخر هم عدنان باهاش ازدواج نمیکنه
و ثمر هم بچشو بدنیا نمیاره
25th آگوست 2011 در ساعت 3:12 ق.ظ
سلام میشه بگی آخرش سر بشیر همون راننده که نهال رو دوس داره چی میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
25th آگوست 2011 در ساعت 3:15 ق.ظ
جوابشو واسم میل میکنی please
25th آگوست 2011 در ساعت 11:10 ق.ظ
باشه چشم
27th آگوست 2011 در ساعت 1:37 ق.ظ
salam, Age mishe begid sare ranandehe chi miyad?
27th آگوست 2011 در ساعت 5:22 ب.ظ
خوب مرجان جان تا جاي كه من ديدم در قسمت هاي آخر سريال راننده (بشير) در حالي كه در بستر مريضي است راز ثمر و محمد را به عدنان فاش ميكنه
اما بعد از اون نديدم كه راننده در بستر مريضي ميميره يا زنده ميمونه
انشالله اينرو هم پيدا كرده براتون ميگم
ممنون
28th آگوست 2011 در ساعت 11:18 ق.ظ
سریال جالبیه.من این سریال رو از شبکه ی gem tv میبینم.زیاد بهش علاقه ای ندارم فقط برای سرگرمی میبینم.ولی ممنون از اینکه قسمت آخرش رو برامون توضیح دادی
28th آگوست 2011 در ساعت 11:34 ب.ظ
سلام من دنبال زیر نویس این سریال هستم حتی اگه انگلیسی باشه میشه لطف کنی زیرنویسشو به انگلیسی واسه دانلود بزارین خیلی تو وب گشتم
30th آگوست 2011 در ساعت 10:14 ب.ظ
مرسی از شما که اخرش رو نوشتید mer30000000000000000000000000000000000000000000000000
6th سپتامبر 2011 در ساعت 2:44 ق.ظ
راننده عدنان (بشیر) هم بعد از افشای این رابطه می میره؛ یعنی در اصل همزمان با بیهتر (ثمر) میمیره و مراسم خاکسپاریشون همزمان و در حالی که نهال به خاطر وضعیت بد روحی ای که داره، توی بیمارستان بستریه، انجام می شه. مادر ثمر (فیروزه) هم بعد از خود کشی ثمر (با اسلحه به قلب خودش شلیک می کنه) سکته می کنه و صورتش کج می شه. سریال در حالی تموم می شه که عدنان با بچه هاش و معلم خصوصی شون سوار ماشین می شن و از اون خونه می رن. من این سریال رو از mbc4 به زبون عربی دیدم که تو 165 قسمت پخش شد!
6th سپتامبر 2011 در ساعت 8:02 ق.ظ
ممنون بسیار زیاد کیوانس جان جالب امیدوارم دوستان هم بخونن
باز هم ممنون
6th سپتامبر 2011 در ساعت 12:50 ب.ظ
ببخشیدیعنی مهند نهال را اصلا دوست نداره وقتی نهال را بغل میکنه یا میبوسه ویا باهاش نامزد کرده فقط به خاطر اینه که کسی نفهمه با سمر رابطه داشته چون شما نوشتید برای لاپوشونی این رابطه به نهال ابراز علاقه میکنه
6th سپتامبر 2011 در ساعت 1:02 ب.ظ
بلی نگار عزیز
چون میخواد ثمر از او دور بشه و این رابطه دیگه پیش نره با نهال نامزد میشه
ممنون از شما اگه سوال دیگه ای دارید بفرمایید..::!
6th سپتامبر 2011 در ساعت 2:10 ب.ظ
ببخشید می تونم یه سوال دیگه بپرسم کدام قسمت فیلم از همه قشنگ تره؟ چون من این فیلم را خیلی دوست دارم در موردش مطلب سرچ میکنم و خیلی برام مهم دوست دارم بدونم کدوم قسمتش از همه قشنگ تره که حتما ببینمش مرسی
6th سپتامبر 2011 در ساعت 2:15 ب.ظ
راستی من تا قسمت 33 دیدم که مهند و نهال با هم میرن بیرون اگر فیلم یادتون مونده میشه بگید یکی دو قسمت بعدیش چی میشه!
6th سپتامبر 2011 در ساعت 2:20 ب.ظ
سلام میخواستم بپرسم الان که این سریال داره دوباره توی کانال دی ترکیه پخش میشه و حالا که به خاطر عید فطر قطع شده کی دوباره ادامه پیدا میکنه ؟ الان رو قسمت 45 قطع شده …
6th سپتامبر 2011 در ساعت 4:37 ب.ظ
راستش رو بخواهی من تا حالا کانال دی را ندیدم نمیدونم
دوستان اگر میدونند بگن
7th سپتامبر 2011 در ساعت 4:14 ب.ظ
می شه اگر می دونید بگید شبکه 2mmaroc چه روزهایی و چه ساعتی عشق ممنوع ر ا پخش می کنه لطفا اگر هر کدومتون میدونید بهم بگید ممنون می شم
8th سپتامبر 2011 در ساعت 9:55 ق.ظ
والله نگار جان من نمیدونم اصلا تا حالا از این شبکه ندیدم اما اگر معلوماتی پیدی کردم خبرتون میکنم
9th سپتامبر 2011 در ساعت 3:44 ق.ظ
سلام همه از شخصیت های اصلی میپرسن میشه بگید بشیر با جمیله چی به سرشون میاد و کاتیا خدمتکار فیروزه خانم چی میشه و ووشکا دوست دختر محند چی میشه
10th سپتامبر 2011 در ساعت 9:13 ق.ظ
سولماز جان .. طوری که دوستمان گفت بشیر هم میمیره
جمیله هم با پدر و مادرش میره پی زندگیش و کاتیا هم همینطور
وشکا رو نمیدونم
11th سپتامبر 2011 در ساعت 4:52 ب.ظ
eyval.mer30 az tozihatoon.akhare marichy chi mishe?midonin?
12th سپتامبر 2011 در ساعت 2:22 ب.ظ
ببخشید چی گفتید ؟ marichy اینو نفهمیدم
12th سپتامبر 2011 در ساعت 4:02 ب.ظ
لطفا ميشه بگيد الان در حال حاضر دي وي دي كامل با زيرنويس عشق ممنوع رو از كجا ميتونيم تهيه كنيم؟ آخه همه زبون اصلي و بدون زير نويسن!
12th سپتامبر 2011 در ساعت 5:50 ب.ظ
خوب من نمیدونم که شما کجا هستین
در افغانستان این سریال بصورت پک در دی وی دی موجود است بدون زیرنویس
اما اگر در ایران هستین میتونید در گوگل سرچ کرده از طریق سایتها بصورت پستی بخرید
ممنون
15th سپتامبر 2011 در ساعت 1:09 ق.ظ
آقا بی خیال این فقط یه فیلم خالیه:-d خودتون رو درگیر کردین بی خود
18th سپتامبر 2011 در ساعت 2:15 ق.ظ
سلام خیلی خوب بود ممنون
جواب سحر که در مورد ماریچی بود که در واقع منظورش سریال تقدیر یک فرشته که از pmcشون میده:
خوهن میگل باموفقیت ماریچی رو عمل میکنه و وقتی ماریچی چشماشو باز میکنه اولین نفر خوان میگل رو میبینه و آخر باهم آشتی میکنن وآناجولیا هم تو آتش سوزی میمیره
19th سپتامبر 2011 در ساعت 2:08 ق.ظ
باهات موافقم مهسا جـــــــــــــون ….!!!!!!!!
19th سپتامبر 2011 در ساعت 2:09 ق.ظ
19th سپتامبر 2011 در ساعت 9:36 ب.ظ
(:l
20th سپتامبر 2011 در ساعت 12:45 ق.ظ
ی دنیا از اطلاعاتی ک دادی زحمت کشیدی سریالش خیلی با کلاسه من عاشق بیهترم
20th سپتامبر 2011 در ساعت 8:56 ق.ظ
من نهال و دوسسسسسسسسسست دارم امااااااااااااااااااااااااااااااااااا بيچاره “”"” عشقي كه نافرجام بود .اي كاش محند هم به اندازه سمر يا حتي بيشتر نهال و دوسسسسسسسست داشت
22nd سپتامبر 2011 در ساعت 1:51 ق.ظ
چه بیخود! من تو این سریال فقط از بشیر خوشم می یاد که اونم می میره
22nd سپتامبر 2011 در ساعت 12:22 ب.ظ
من در این سریال نهام و بهروز را دوست داشتم
23rd سپتامبر 2011 در ساعت 3:01 ب.ظ
از اطلاعاتتون خیلییییی ممنون. من دانشجویم و از اینکه نمیتونستم این سریال و دنبال کنم ناراحت بودم .اما….حالا خوشحالم که میدونم چه اتفاقاتی میفته.
مرسی
23rd سپتامبر 2011 در ساعت 3:03 ب.ظ
راستی بشبر به نهال ابراز عشق نمیکنه؟؟؟
23rd سپتامبر 2011 در ساعت 5:34 ب.ظ
خیلی برام جالبه ولی دوست دارشتم بشیر به نهال برسه!!!
23rd سپتامبر 2011 در ساعت 11:44 ب.ظ
Raste k bashir pesare lamise?
24th سپتامبر 2011 در ساعت 1:14 ق.ظ
vaghean filme maskhareyie.hamash khianat
hogggggggggggh
24th سپتامبر 2011 در ساعت 1:17 ق.ظ
ey badak nist
vali malam nist
khili khianat dare
nahal mohanado dos dare
mohanad samaro
boshra mohanado
adnan samaro
lamis khanoom adnano
bashir nahalo
jamile bashiro
kholase ke harki harikie
24th سپتامبر 2011 در ساعت 11:55 ق.ظ
راستی بشبر به نهال ابراز عشق نمیکنه؟؟؟
———————-
فکر کنم آره اما نهال قبول نمیکنه
24th سپتامبر 2011 در ساعت 1:14 ب.ظ
نهال میفهمه بشیر دوسش داره؟جرا بشیر میمیره؟یعنی خودکشی میکنه؟
24th سپتامبر 2011 در ساعت 3:52 ب.ظ
بیست ویک ترین سریالی بودکه دیدم
24th سپتامبر 2011 در ساعت 4:28 ب.ظ
man asheghe bashiram.amma hala k fahmidam mimire dg omran baghiyeye filmo bebinam:((((((
24th سپتامبر 2011 در ساعت 11:14 ب.ظ
سلام
فیلم خیلی قشنگیه من هر شب با دیدنش گریه میکنم چون خوب میدونم عشق ممنوع یعنی چی
عشق به شخصی که میدونی هیچوقت بهش نمیرسی وهمه باهاش مخالفن هیچکس درکت نمیکنه
25th سپتامبر 2011 در ساعت 8:21 ق.ظ
نه دوست عزیز بشیر تصادف میکنه و نهال هم میدونه بشیر دوستش داره!
25th سپتامبر 2011 در ساعت 6:25 ب.ظ
خیلی خیلی خیلی ممنون
اما ای کاش آخرشو نمی دونستم …………..
25th سپتامبر 2011 در ساعت 8:43 ب.ظ
من خیلی این فیلم رو دوست دارم من عاشششششششششششششششق محندم خیلی خوشکله نه؟
25th سپتامبر 2011 در ساعت 9:50 ب.ظ
عاقبت زن جوون گرفتن همينه ديگه
ادنان جاي پذر بزرگه ثمره
زن خوشگل و شيك داشتنم دردسره بخداااااااااااااا
26th سپتامبر 2011 در ساعت 12:29 ق.ظ
از وقتی فهمیدم اخر فیلم چی می شه حالم بده من فیلم زیاد میبینم اما این فیلم خیلی تو روحیه ام تاثیر گذاشته. عصبی شدم.در ضمن عکس العمل عدنان چیه وقتی می فهمه؟
26th سپتامبر 2011 در ساعت 12:16 ب.ظ
زنده باد بشير كه عاشق واقعي بودددددددددددددددددددددددددددددددد”"
دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت داريم بشير”
26th سپتامبر 2011 در ساعت 12:20 ب.ظ
يه سوال جميله چي مي شه ؟ بلاخره بشير عاشق جميله مي شه ؟ مي دونم بشير مي ميره اما دلم مي خواست قبلش عاشق بشه اي كاش نميمرد آخه چرا بشير؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
26th سپتامبر 2011 در ساعت 1:07 ب.ظ
اخه چي ميشد لميس خانم با عدنان ازدواج ميكرد. محند هم با ثمر بشير هم با نهال جميله هم همون بهتر كه به هيچ كس نمي رسيد .
26th سپتامبر 2011 در ساعت 3:26 ب.ظ
mamnoon az in keakhare seriale taghdire yek fereshtaro goftin
age mishe yekam bishtar dar mooredesh begin
rasti alan chand ghesmat moonde ta marichi tamoom she?
26th سپتامبر 2011 در ساعت 3:44 ب.ظ
خیلی منتظر جوابم در مورد مایچی
من هرکار میکنم که سریال عشق ممنوع و تقدیر یک فرشته رو پیدا و دانلود کنم نمیشه.چی کار کنم؟
27th سپتامبر 2011 در ساعت 9:13 ق.ظ
ببینین من تقدیر یک فرشته رو ندیدم و نمیدونم اما از دوستان خواهش میکنم اگه میدونن تو نظرات اعلام کنن
و در مورد دانلود میتونین از تو اینترنت خرید پستی کنین
28th سپتامبر 2011 در ساعت 2:26 ق.ظ
filme khayli ghashangi man kiamel didam akharesh samar khodkoshi mikone mohanad dige ezdevaj emikone firozeh sekte mikone nahal to bimarestan akhre ghamangizi dare
30th سپتامبر 2011 در ساعت 9:18 ب.ظ
وایییییییییییییی بچه ها 2 هفته پیش رفته بودیم انتالیا لپ تاپ و هم برده بودم وقتای بیکاری توو سایت farsi1live از اول عشق ممنوع رو دانلود کردم برگشتمم از رو ماهواره هر قسمتی که میذاره ضبط میکنم
کلی عاشق این سریالم
محند و سمر .عاشقشونم خیلی باحالن
راستییییییییییی
ادنان بعد از اینکه فهمید سمر بهش خیانت میکرده واسه مرگش ناراحت شد یا نه؟! بیسان چیکار کرد؟!
1st اکتبر 2011 در ساعت 10:30 ب.ظ
سریال خوبی هست
2nd اکتبر 2011 در ساعت 6:01 ب.ظ
man mikham filme eshghe mamnoe ro danlod konam chekhar konam ke danlod she
3rd اکتبر 2011 در ساعت 8:46 ق.ظ
من که سایتی رو سراغ ندارم برای دانلود این سریال
اما شما خرید پستی کرده میتونید
یا هم بعضی قسمت هاشو از یوتیوب دانلود کنید
3rd اکتبر 2011 در ساعت 2:25 ب.ظ
سلام من قبلا به زبان اصلی این فیلم را دیدم ولی خیلی بد تمام میشه اول فکر می کردم خیلی قشنگ تمام میشه به نظر من اگر فیلمی خوب تمام نشه اسم اون دیگه فیلم نیست
4th اکتبر 2011 در ساعت 3:27 ق.ظ
سريال خيلي جالبي هست پر از احساسات . قشنگي
خدايا هرچي عاشقه به عشقش برسون
امين
5th اکتبر 2011 در ساعت 11:30 ب.ظ
من خیلی از این سریال خوشم میاد؛ولی لازم نبود اینقدر تلخ تموم شه؛حالم گرفته شد که اخرشو می دونم؛
7th اکتبر 2011 در ساعت 1:28 ق.ظ
اخرش خیلی بد تموم میشه از وقتی فهمیدم اخرش چی میشه دلم خیلی گرفته دلم برای نهال میسوزه که مهندو دوست داشت ولی اون دوستش نداشت دلم برای مهند میسوزه که عاشق سمر بود ولی نمیتونه بهش برسه ودلم برای سمر میسوزه…
اصلا دلم برای همه میسوزه
ولی تنها خوبیش اینه که فیلم هندی تموم نمیشه وداستانش تکراری نبود
8th اکتبر 2011 در ساعت 1:20 ب.ظ
عدنان پیش خودش چه فکری کرد که با سمر ازدواج کرد؟خیلی سعی کردم شماره تلفنش رو پیدا کنم باهاش صحبت کنم شاید متقاعد بشه این کار رو نکنه ولی پیدا نکردم آخرش هم که اینجوری شد دیگه.چی بگم والا…
8th اکتبر 2011 در ساعت 7:40 ب.ظ
من فقط دلم براي عدنان مي سوره چون به نظر من بدترين اتفاق تو زندگي زناشويي خيانته. ثمر اگه نمي تونست از محند دل بكنه بايد اول از عدنان طلاق مي گرفت بعد هر غلطي دلش خواست مي كرد!
10th اکتبر 2011 در ساعت 11:18 ق.ظ
و این است عشق ممنوع…
10th اکتبر 2011 در ساعت 2:55 ب.ظ
نهال چی میشه. خیلی ازش خوشم میاد.
11th اکتبر 2011 در ساعت 1:34 ب.ظ
dust dashtam samar @ mohannad be ham miresidan az akhare in serial halam gerefte shod
11th اکتبر 2011 در ساعت 2:51 ب.ظ
نظر من این که عشق واقعا عجیبه همیشه فکر میکردم میتونم دربرابر همه چیز مقاومت کنم ولی نه درست نیست اصلا نمیشه جلوی عشق وایستاد الانم به مهند و ثمر که اینجوری عاشق هم بودن ولی نتونستن عشقشونو کامل کنن تسلیت میگم چون عشق واقعی هیچ وقت شکست نمیخوره.
11th اکتبر 2011 در ساعت 9:48 ب.ظ
درتکمیل شفاف سازی دوستان:لمیز=دنیز بشری=الیف فیروزه=فردوس عارض شم خلاصه عروسی بهلول با نهال رابطه توسط بشیر که مریضه ولحظه آخرعمربه عدنان میگه .بهتر خودکشی می کنه بهلول آواره قبرستون میشه حالا اون شخصی که زندگیش شبیه ایناست یا باید قبرستون باشه یا آواره قبرستون
12th اکتبر 2011 در ساعت 3:49 ق.ظ
سلام .. من این فیلمو قبلا کانال دی میدیدم الانم میده خیلی فیلم قشنگیه ولی نمیدونم چرا جم بیشتر صحنه های قشنگشو سانسور میکنه …. خواهشا اون قسمتهای حذف شدشو کلیپشو بزارین برای دانلود … مرسی
12th اکتبر 2011 در ساعت 5:42 ب.ظ
خدا کنه ثمر و محند به هم برسن .چون خیلی به هم میان
12th اکتبر 2011 در ساعت 7:21 ب.ظ
خیلی فیلم قشنگی بود تا وقتی این ثمر احمق عاشق بهلول شد .من این وسط دلم واسه نهال و بشرا میسوزه.به نظر من بشرا هم خشگلتر و هم بانمک تر از ثمر که اون بهلول احمق قدرشو نمیدونه.به هر حال من دوست دارم بدون سانسور این فیلم رو ببینم…
13th اکتبر 2011 در ساعت 12:53 ق.ظ
این فیلم آدمو دیوونه می کنه ثمر بدبختترین فرد این فیلمه هم عدنان بهش نمی خوره هم محند تلاشی نمی کنه واسش
13th اکتبر 2011 در ساعت 10:27 ب.ظ
مرررررررررررررررررررررررررررررررررررسسسسسسسسسسسسسسسیییییییییییییییییییییییییییییییی
خیلی خوب بود
درضمن من عاشق سمر هستم
14th اکتبر 2011 در ساعت 1:23 ق.ظ
salam be roye mahe hamaton harki midone in fil che saati az mbc 4 pakhsh mishe behem bege mer30 azizae del
14th اکتبر 2011 در ساعت 4:34 ب.ظ
MOHANAD ZIBATARIN MARD DAR JAHAN SHENAKLHTE SHODE KE MODEL HA HAST SEDAYE GHASHANGI HAM DARE VA TO KARE DOBLE HAM HAST VA BE KHATERE BAZI DAR FILME NOR DA ARABSETAN SHOHRATE ZIYADI PEIDA KARDE KE KHEILI AZ ZAN HAYE ARAB BADAZ DIDANE ON AZ SHOHARESHAN TALAGH GEREFTAND
15th اکتبر 2011 در ساعت 9:04 ب.ظ
خب بلاخره واسه لمیس خانم بد نمیشه و به عدنان میرسه
15th اکتبر 2011 در ساعت 11:45 ب.ظ
خیلی فیلم مسخره ای هست سمر انگمه کارت نوری ریکامه
16th اکتبر 2011 در ساعت 1:59 ب.ظ
سلام من این فیلمو خیلی دوس دارم حالا ک قسمت اخرشو تو وبلاگ شما خوندمو فهمیدم چی میشه پس بگید سرگذ
16th اکتبر 2011 در ساعت 7:51 ب.ظ
وقتی ادنان زن به این خوشگلی میگرفت باید فکر اینجاشم میکرد.
من که عاشقه بیهترم.بدبخت و خون به جیگرش کردن.
آخرای سریال از همه بدم میاومد همه داشتن دقش میدادن.
من که از ترکیه دیدم این احساسات رو داشتم .با هر کیم حرف زدم همین نظرو داشتن.همه عااااااشقه بیهترن.خوب اصل داستانم داره میگخ بیهتر با ایمکه مثل مامانش نبود ولی بدتر از مامانش کرد.
لی جم کلاسیک همچین بیترو دور از شخصیت واقعی نشون میده.اینجوری خوب اگه قراره بیهترو دوست نداشته باشه بیننده دیگه سریال لطفی واسش نداره
16th اکتبر 2011 در ساعت 7:54 ب.ظ
فیلم خوبی نیست چون هنوز نمیدونه عشق احترامه
نه فقط هوس با هم بودن
18th اکتبر 2011 در ساعت 3:15 ب.ظ
با سلام ممنون از اطلاع رساني خوبتون مطمئنيد كه صد در صد بشير فوت مي شه ؟
18th اکتبر 2011 در ساعت 7:06 ب.ظ
تواین فیلم حرفی از عشق نیست فقط خیانت
18th اکتبر 2011 در ساعت 9:07 ب.ظ
عالی بود .منوار گمراهی در اوردین.مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییی.
19th اکتبر 2011 در ساعت 9:02 ق.ظ
عشق واقعی رو فقط لمیس و بشیر داشتن.مابقی هوس بوده.سمربایدمیدونست که مهند آدم بی کفایتیه
19th اکتبر 2011 در ساعت 11:59 ق.ظ
سريالهاي تركي همه اش تو مود خيانتهاي پنهاني است مثل فرهنگ خودمون يا بهتر بگيم شرقي ها همه كارمون پنهون كاري است فرق عشق و هوس را هم نميدونن ، اگه اين همه پنهون كاري نداشت كه ميشد فرهنگ غرب و ميدونين كه فرهنگ ما برتره چون پنهان كاريم
به نظرم كه انرژي منفي زيادي داره و به صورتي مخفي كاري هاي رابطه ها را تشديد ميكنه
19th اکتبر 2011 در ساعت 2:38 ب.ظ
قشنگ ترین سریالیه که تا به حال دیدم. خیلی آدم رو جذب میکنه؛ شخصیت عدنان و لویز خانم رو خیلی دوست دارم. دو تا آدم سالم و محترم. هر شب 1 ساعت کامل رو میذارم پای دیدن این سریال و هر شب میگم از فردا دیگه نمی بینم تا بتونم به کارام برسم، اما نمیشهههههههههههههه:)) معتاد شدم بهش. واقعاً دوسش دارم؛ خصوصا عدنان رو. خیلی مرد ماهیه:)
19th اکتبر 2011 در ساعت 5:34 ب.ظ
ریدن تو این دنیا با این عشقهای ممنوع کلا دنیای چرتیه هیچکس به عشقش نمی رسه
20th اکتبر 2011 در ساعت 3:26 ب.ظ
سلام اما خيلي فيلم باهالي بود دلم براي اين فيلم تنگ ميشه نميدونم چكار كنم اما اخرش خيلي بد تموم ميشه
20th اکتبر 2011 در ساعت 3:33 ب.ظ
من عاشق نویسنده ام که همرو سر کار گذاشته مخصوصا خانوما که سر سریال دارن با هم بحث میکنند
20th اکتبر 2011 در ساعت 4:15 ب.ظ
چرا بشیر مریض میشه؟
ممنون میشم اگه زود جواب بدین
21st اکتبر 2011 در ساعت 3:30 ق.ظ
بشیر بعد از سرفه های متناوت به خاطر ناراحتی ریه می میره و هیچ وقت هم به جمیله علاقمند نمی شه و ابراز علاقه ای بهش نمی کنه و همیشه نهال رو دوست داشته.
من از بیشتر سریال هایی که kivanc (محند) بازی کرده خوشم می آید:
2005 Gümüş Mehmet Şadoğlu TV series (نور رو هم که mbc persia نشون داد)
2007 Menekşe ile Halil Halil Tuğlu TV series (به عربی میرنا و خلیل دوبله شده بود)
2008 Aşk-ı Memnu Behlül Haznedar TV series (عشق ممنوع)
2010 Ezel Sekiz /Ramiz Karaeski TV series (few episodes)
2011 Kuzey Güney Kuzey Tekinoğlu TV series
21st اکتبر 2011 در ساعت 1:52 ب.ظ
به نظر من این فوقلعاده ترین فیلم سریالی بوده که تا بحال دیده ام
21st اکتبر 2011 در ساعت 6:31 ب.ظ
وااااااااااای عاشق فیلمشم!!!!!!!!!!!و بخصوص….خب حالا یه سوال این عکس که رو وبلاگ هست مال کیه؟؟؟؟اخه خییلیییییییی……اصلا ولش کن……!!!!!!!!من 16 سالمه از اهواز
21st اکتبر 2011 در ساعت 6:33 ب.ظ
خب ناناسا فعلا بای…..بازم میام!!!!
21st اکتبر 2011 در ساعت 6:38 ب.ظ
از نهال توی این فیلم متنفرم……..خیلی بچه و سوسوله……مهند حق داره که بعد از مردن سمر میره شهر دیگه و قرار اوسیش با نهال رو بهم میزنه!!!!!!!!!!هه هه هه…..خوشم امد
21st اکتبر 2011 در ساعت 6:42 ب.ظ
بشیر نه در اثر خودکشی میمیره و نه تصادف!!!!!!!!!بیچاره سرطان میگیره!!!!!!!!
21st اکتبر 2011 در ساعت 6:46 ب.ظ
عدنان از طریق راننده ی شخصیش که شاهد رابطه ی مهند و سمر بوده با خبر میشه!!!!!!البته تو قسمت اخر
22nd اکتبر 2011 در ساعت 12:14 ب.ظ
ببخشید نگار جان!
آخه خیلی چی؟
خیلی بد رنگم نه خیلی زشتم
22nd اکتبر 2011 در ساعت 12:15 ب.ظ
22nd اکتبر 2011 در ساعت 12:51 ب.ظ
این داستان نشون می ده مردها اینقدر پستن . چون زنا رو عاشق خودشون می کنن بعد چا می زنن .عقده خود بزرگی دارن .
می خوان بگن که ما آرهههههههههههههههههههههههههههههههههه
22nd اکتبر 2011 در ساعت 11:41 ب.ظ
ایول !
چه خوب شد آخرش !
خیانت در زندگی ؟
عشق ؟ با خبانت ؟ چی به دست میاری ؟
باید همیشه دور عشق همراه خیانت رو خط بکشی .
با احترام به همه دوستان باید بگم بهترین تحلیل رو ندا انجام داد : عشق بشیر و لمیس
23rd اکتبر 2011 در ساعت 10:24 ق.ظ
سلام میخوام بدونم چرا مهند نمی مونه پیش نهال براچی میرهه به جا های دوردست
23rd اکتبر 2011 در ساعت 1:41 ب.ظ
عشق پاک فقط لمیس و بشیر که حتی از روی شرم حاضر نشدند به زبون بیاورند.
23rd اکتبر 2011 در ساعت 3:53 ب.ظ
سلام به همگی
من عاشق این فیلمم
کانال عربی nessma این فیلمو نشون میداد که تازه تموم شد ولی من به خاطر پارازیت نتونستم ببینم
بدیه این فیلم اینه که همش خیانته ولی اگه اینجوری نبود که میشد یه فیلم معمولی و اسمش نمیشد عشق ممنوع
منم خیلی دوست دارم کامل و بدون سانسورشو ببینم
الانم فقط از جم تی وی میبینم
واقعا شیفته و دیوونه این سریالم
24th اکتبر 2011 در ساعت 5:13 ق.ظ
man asheghe in filmam mamnunam ke akharesho neveshti bay
24th اکتبر 2011 در ساعت 5:15 ق.ظ
kheyli film ba hali ye asheghesham
24th اکتبر 2011 در ساعت 10:01 ق.ظ
چرا که با اون کاری که با عدنان کرد دیگه روی نداره که اونجا بمونه
24th اکتبر 2011 در ساعت 10:46 ق.ظ
ببخشید نگار جان !
آخه خیلی چی؟
خیلی بد رنگم نه اصلا خیلی زشتم
24th اکتبر 2011 در ساعت 5:18 ب.ظ
bad nabood nazari nadaram
24th اکتبر 2011 در ساعت 6:53 ب.ظ
چند قسمته؟
24th اکتبر 2011 در ساعت 8:38 ب.ظ
میخواستم از صاحب این وبلاگ بپرسم خودش تو ترکیه است؟
25th اکتبر 2011 در ساعت 1:53 ق.ظ
salam.bacheha in 1 romane ke be ensanha dars zendegi mide hamash pande azizanam va 1dastane ke aghebate har amali ro neshon mide dos dashtin mese dastanaie abdogh khiari harki har kar mikhad bokone bad be hame chi berese najanan noch!
25th اکتبر 2011 در ساعت 12:02 ب.ظ
نه صحرا جان !
من ترکیه نیستم
25th اکتبر 2011 در ساعت 2:43 ب.ظ
آقایون خانمها به جای این حرفهای بی سرو ته یکی بگه چند قسمته؟
26th اکتبر 2011 در ساعت 11:32 ق.ظ
97 قسمت است سپیده جان
26th اکتبر 2011 در ساعت 4:04 ب.ظ
مثل همه شما منم این سریال را دنبال میکنم وخیلی هم دوست دارم به عقیده همه شما احترام میگذارم اما از همه شما دعوت میکنم یکبار دیگه خوب به محتوا وپیامی که نویسنده اصلی ودر پی ان کارگردان میدهد فکر کنید در ادبیات غنی ما پراز داستانهای عشقی زیباست اسطوره هایی از این اب وخاک که فراتر از مرزها رفته اند ودنیا را تحت تاثیر قرار دادند لیلی ومجنون ,شیرین وفرهاد ,ویس ورامین ووووووووووو تو کدامیک از این داستانها سخن عشق سخن خیاننت بوده یک عمر به ما به زور در گوشمان خوانده اند عشق معنا ندارد عاقبت ندارد من نمیگم خیانت پایان قصه مهند اگر عاشق ثمر نبود دیوانه نمیشد عشق لمیس وبشیر عشق نیست که ابراز نمیشه عشق موهبتی الهی وخداییست هرکسی عاشق نمیشه عشق خیانت نیست من فقط باید عاشق شد تا درک کرد چه بروز تمامی کارکترها وهنرپیشه ها این سریال میاد را فهمید ضمنا همشان نقششان را خوب بازی میکنن ولی شاید عاشق واقعی نشده باشند
همه شمارادوست دارم چون به مقوله عشق علاقه مندید موفق باشید
26th اکتبر 2011 در ساعت 4:19 ب.ظ
سلام .میخواستم بگم من هر شب که این سریال پخش میشه وقتی میخوابم فقط خواب ادامه سریالو میبینم.یه جورایی همه زندگیم شده.دلم خیلی برای بشیر میسوزه.الهی براش بمیرم گناه داره.خیلی دلم میخواد بشیرو از نزدیک ببینم
27th اکتبر 2011 در ساعت 12:27 ب.ظ
میشه بگی بعد خودکشی ثمر نهال ومهند با هم روبرو میشن یانه
29th اکتبر 2011 در ساعت 2:26 ق.ظ
روز عروسی نهال و بهلول که همه دارن واسه جشن آماده میشن بیهتر (ثمر) با تفنگ خودکشی میکنه، بهلول هم یه جورایی از عشق بیهتر دیوونه میشه، نهال و بهلول با هم روبرو نمیشن اما همون لحظه که بیهتر داره خودکشی میکنه نهال از آرایشگاه میرسه خونه و صدای تیر رو میشنوه! الان ترکیه داره یه سریال میده 5 شنبه ها به اسم fatmagulun suchu ne? که بیهتر توش بازی میکنه و واقعا قشنگه، امیدوارم اونم دوبله فارسی پخش کنن
29th اکتبر 2011 در ساعت 2:29 ق.ظ
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
30th اکتبر 2011 در ساعت 12:22 ب.ظ
خیلی عالی بود ممنون از کارگردان این سریال جذاب (((((( نمیشه همچیرو گفت سحر جان )))))) I LOVE YOU ———————————————————————————————-
—————————————————————————————————————-راستی فصل1 تا……اخرو تو سایت بزارید ما دانلود کنیم خیلی خوب میشه چون میخوام دوباره نگاه کنم
30th اکتبر 2011 در ساعت 1:14 ب.ظ
سلام.منم از این سریال خوشم میاد.خیلی جالب بود.ولی این مهند چرا هر دفعه عاشق یکی میشه؟ بالاخره کی رو میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
31st اکتبر 2011 در ساعت 1:41 ق.ظ
من این سریال رو از قسمت چهل به بعد دیدم الانم قسمت 72 هستش واقعا تاسف باره که توی این سریال حرمت انسانی اینگونه لگدمال یه عده سرمایه دار شکم پرست و هوس باز میشه 6 نفر در یک خونه که 6 تا خدمتکار دارن هرقسمت چه توهیتهایی که به این خدمتکارها که اتفاقا همشون شریف هستن نمیشه وعملا این سریال اینو به بیننده القا میکنه یه عده حاکم بریه عده دیگه هستن و اینو باید قبول کنی مثل عشق بشیر راننده بچه ها که عاشق نهال شده اما اونو توی آسمونا میبینه و باحالت زارو ناتوان میگه اون دست نیافتنی ست واصلا حق نداره اینو به زبون بیاره و جایی که شخصیت محبوب سریال عدنان بیک باحالتی پادشاه گونه خطاب به عمو سلیمان امر میکنه که من آقای خونه هستم وهرکس هرتصمیمی میگیره باید بانظرمن باشه و بشیر رو یک مستخدم حقیر فرض میکنه و برای تحقیربیشترش اونو مجبور میکنه بدون اینکه بدونه موضوع ازچه قراره از مهند عذرخواهی کنه توی این سریال یه عده پادشاه هستن یه عده خدمتکار و نوکر که به سرنوشتی مشخص محتوم هستن نگاهای انسانی توی این سریال بشدت پایینه واگرلطفی هست بین خودیها هست و برای پایین دستیها منت. توی این سریال همه چیز نشون داده میشه جز عشق. اسم این سریال باید میبود هوس ممنوع! واقعا واسم عذاب آوره درحالی که اونا روی مبل لم دادن و دارن روی هوس بازیشون ماله میکشن و در حال فریب هم هستن یه عده اون پایین دارن واسه شکم اونا زحمت میکشن که بخورن و بعدش… انگار توی این خونه شاهزادگان غمی جز شکم و … ندارن تنها زیبایی فیلم موسیقی اصیل و بموقع و کارگردانی خوب همراه با دکوپاژ عالیه که بیننده رو راغب به تعقیب سریال میکنه کاش ارزشهای انسانی مثل احترام متقابل و اینکه خدمتکارها هم مثل همه دارای همه حقوق انسانی من الجمله عاشق شدن و رسیدن به خواسته هستن ببخشید زیادی گفتم
1st نوامبر 2011 در ساعت 4:52 ق.ظ
رسول جان اینا چشون شده چرا هیچکس حال ادنان رو نمی فهمه در جواب تمام خوبیای ادنان زنش و کسی که مثل پسرش بود بزرگترین خیانت ممکن بهش میشه واقعا که…ادنانم عاشق ثمر بود
این بهترین پایان واسه خیانتکار بود (خودتون بزارید جای ادنان )
یادتون نره این فقط یه فیلم یه دنیای مجازی پس ناراحت نشین
رسول جان دوست دارم بات مصاحبت کنم بم ایمیل بزن
1st نوامبر 2011 در ساعت 12:02 ب.ظ
به نظر من تمامی افراد این خانواده درگیر نوعی از “عشق ممنوع” هستند که عاقبتی هم ندارد. بسیار جالب است که در پایان هیچ کدام از شخصیت ها به وصال عشق خود نمیرسد و داستان با نوعی پوچی تمام می شود.
1st نوامبر 2011 در ساعت 12:53 ب.ظ
بابا بی خیال فیلمه خودتونو ناراحت نکنین خیلی بد که آخر فیلمو لو میدین من که از وقتی فهمیدم آخرش چی میشه نگاش نمیکنم مسخره تمو م میشه حداقل یه نفر به عشقش میرسید تا دلمون نسوزه اینقد نگا کردیم آخ اگه دستم به این تهیه کنندش میرسید حالشو میگرفتم این چه فیلمیه چرا بشیر مرد من فکر میکردم بشیر میره درس میخونه شخص مهمی میشه که همه واسش دستو پامیشکنن بد میره با هلمی تو مناقصه ها باهاش شریک میشه ادثان برشکست میشه دل من خنک میشه ثمر با محند ازدواج کنن محند به اون خیانت کنه بازم دلم خنک میشه بدم ادثان وبا مادمازر ازدواج کنه زنگی خوبی داشته باشن تا ثمر بسوزه ونهال هم به خاطر ضربه روحی که خورده به بشیر روی کنه بد کم کم عاشق هم بشن با هم ازدواج کنن آخ اگه من تهیه کننده بودم کاری میکردم همتون کیف کنین وقتی اخرش لو میره مصمم تر بشین که ببینینش و ناراحت نشین
1st نوامبر 2011 در ساعت 9:19 ب.ظ
من میخاستم عکساشونو سرچ کنم
کار بدی کردید اخرشو نوشتید
منم دیگه نگاه نمیکنم
چون بنظرم مزخرف تموم میشه
1st نوامبر 2011 در ساعت 11:05 ب.ظ
سریال عشق ممنوع چند قسمته؟
3rd نوامبر 2011 در ساعت 9:53 ق.ظ
از همه این حرفا گذشته واقعا که بعضی از بازیگراش مثل مهند و عدنان بیک خیلی قشنگ بازی می کنند
گارگردانیش هم حرف نداره. ادم وقتی میشینه نمی خواد هیچ صحنه ایش رو از دست بده .کاشکی اخرش رو نمی فهمیدم
3rd نوامبر 2011 در ساعت 8:42 ب.ظ
به نظر من فیلم خیلی خوب تموم میشه چونکه سمر خیانت کار به سزای اعمالش میرسه همینطور مهند
3rd نوامبر 2011 در ساعت 11:45 ب.ظ
khali in serialo doost daram az nahal khosham miad akharesh bade
4th نوامبر 2011 در ساعت 12:57 ب.ظ
به نظر من فیلم قشنگی است ولی کم کم دارن مردم را سر کار می ذارند
4th نوامبر 2011 در ساعت 3:31 ب.ظ
بهلول (مهند) شخصیت خیلی خیلی ترسویی داره و خیلی خودخواه میشه یه جاهایی کلی ازش متنفر میشد مهند به خاطر این که پشیمون شده با نهال نامزد نمیشه به خاطر این که بشیر بهش میگه که فهمیده که عاشق بیهتر (سمر) هستش و اونا رو با هم دیده مهندم برای اینکه یه کاری کنه که بشیر دیگه جرات نکنه چیزی بگه همون شب از نهال لوس خواستگاری میکنه ولی بازم عاشق سمره بهترین قسمتش جایی که سمر پیش مادرش به عشقی که به مهند داره اعتراف میکنه و کلی گریه میکنه و همین طور آخرین قسمتش که مهند میاد سر مزار سمر و میگه که من واقعا عاشقت بودم و تو تنها عشق زندگی من بودی حتی زمانی که این فیلم بهترین فیلم ترکیه شناخته شد و بازیگراش برای گرفتن جوایزشون اومده بودن این دو تیکه از سریال رو نشون دادن و مهند و تمام بازیگرای سریال اشک ریختن و وقتی سمر و مهند همدیگر رو بغل کرد کلی براشون دست زدن و تشویقشون کردن حتی عدنان بیک که کلی سوت میزد
4th نوامبر 2011 در ساعت 8:33 ب.ظ
من این فیلمو خیلی دوست دارم . ولی همشون خرابن .محند هم ثمرو میکنه هم بشرا .همشون کسوان
5th نوامبر 2011 در ساعت 2:40 ق.ظ
این فیلم خیلی باحال بود چون همرو از کارو زندگی مینداخت.در ضمن من عاشق نهالم.ننم عاشق لمیز.بابام عاشق ثمر.فیلمشم کلا رواج بی ناموسیه.صلوات
5th نوامبر 2011 در ساعت 2:45 ق.ظ
راستی ساعت 10 تا11 سریال ایزل رو از دست ندین.درgem
5th نوامبر 2011 در ساعت 2:50 ق.ظ
یکی به من بگه تکلیف نهال چی میشه؟
ملیکا نظرت خیلی باحال بود.دمت ولرم.حتما برو کارگردان شو تو میتونی.راستی شبگرد خیلی باحال گفتی دمت گرم
5th نوامبر 2011 در ساعت 3:55 ق.ظ
این سریال چند قسمت؟
5th نوامبر 2011 در ساعت 7:28 ب.ظ
rasol jan khodet javabe maro bede
6th نوامبر 2011 در ساعت 2:04 ق.ظ
توی خونه ما همه این فیلمو نگاه میکنن. منم دست و پا شکسته دنبالش می کنم. به نظر منم خیانت جای بخشش نداره و باید ثمر از عدنان جدا می شد و بعدش هرکار می خواست می کرد. ولی توی این فیلم، هم محند و هم ثمر، هم خدا رو میخوان و هم خرما رو. اینکه دیگه عشق نیست. هوسه.
ولی از این حرفا گذشته، وقتی حرص خوردن ثمر رو می بینم (وقتایی که مخند با نهاله یا با نامزد قبلیش….) یا وقتی سوختن و غصه خوردنشو میبینم خیلی ناراحت می شم و اعصابم خورد میشه.
6th نوامبر 2011 در ساعت 2:18 ق.ظ
اولا عدنان نه ” ادنان ”
بی سوووووووواد
دوما عدنان حقشه کهد سمر بش خیانت کنه . کلا خیانت خوبه
6th نوامبر 2011 در ساعت 5:26 ب.ظ
ای بابا کاش انقدر تلخ تموم نمیشد. جیگرمون برای همه بازیگراش کباب شد.
7th نوامبر 2011 در ساعت 1:53 ب.ظ
ای بابا.چقد ما بچه های ایرانی احساساتی بیکار و وقت گذرونیم ها.1فیلمو این همه نظر.دنیا به کارخودش ادامه میده وماهم بازیگراشیم.هیچ نظروعقیده و فیلم و …..نمیتونه ماآدمارو از انجام چیزای که دوستشون داریم باز داره ومانع بشه.اینا همه قسمته.اینا همه از قبل تعیین شدس.پس نظر دادن بی فایدس.
7th نوامبر 2011 در ساعت 2:32 ب.ظ
سلام ، سریال خیلی قشنگیه من از قسمت اولش که مصادف با اول مرداد و روز عشق ممنوع هم بوده می بینمش ، تنها سوالی که برای من پیش اومده اینه که ادنان بیک با اون همه تجربه و سن و سال و زرنگیش چرا از خیانت ثمر و بی توجهیش به ادنان مطلع نشده و خیلی خونسرد و ساده لوح خودشو نشون میده و این ثمر چقدر خوشانس که هیچ وقت ادنان مچشو نمیگیره ، دلم باسه بشرا هم خیلی میسوزه که بازیچه محند شده و واقعا حیف بشرا ، به نظر من شخصیتهای نمونه در این سریال لمیس و بشیر و نهاد و بیسان هستند. از وقتی که از قسمتهای پایانی سریال مطلع شدم خیلی شوکه شده و تا با چشم خودم نبینم باورم نمیشه من هر شب این سریال رو از gemtv دنبال می کنم. فقط تازگیا خیلی بینش پیام بازرگانی میده . با تشکر از تمام دست اندکارانی که این فیلمو ساختند من عاشق این موسیقی فیلم هستم خیلی دوستش دارم. ولی دوست ندارم این سریال حالاحالاها تموم شه . بازم ممنون. موفق باشید.
7th نوامبر 2011 در ساعت 2:39 ب.ظ
راستی کسی سریال ایزل می بینه اونم در ایران درست بعد از عشق ممنوع میده من دیگه نمی رسم اونو ببینم مخواستم ببینم مضمون اون چی هست؟
7th نوامبر 2011 در ساعت 2:44 ب.ظ
الان تو ایران اون قسمتشه که لمیس داره اسبابکشی میکنه
و یه شب که ثمر و محند تو گلخانه با هم ابراز عشق و محبت می کردند و صحنه بدی هم بود ناگهان گلدانی میفته و میشکنه که هنوز معلوم نیست چه کسی اونارو دیده و ثمر حدس میزنه که یا لمیس اونارو دیده یا فیروزه ولی به نظر من اونارو بشیر دیده نظر شما چیه؟
7th نوامبر 2011 در ساعت 2:51 ب.ظ
همانطور که پیداست سرنوشت ثمر هم به مادرش شبیه است ولی بدتر از مادرش
ثمر خیلی یک دنده است و سعی میکنه خودشو خیلی مهربان و خوب نشون بده فیروزه هم با اینکه یه وقتایی بدجنس میشه ولی واقعا تو قلبش چیزی نیست و خیلی مهربون و دوست داشتنیه من یکی که خیلی از کاراش خوشم میاد.
ولی در کل من از تمام کسانی که در این فیلم ایفای نقش کردند از کوچیک بگیر تا بزرگ خیلی خوشم میاد. همشون باعث گیرایی فیلم می شن و یک لحظه هم به آدم دلسردی نمیدن حتی کاپیتان رضا
راستی کاپیتان رضا آخرش به سهیلا می رسه یا نه؟
ههههههههههههههههههههههه
7th نوامبر 2011 در ساعت 2:55 ب.ظ
من شنیدم که بیسان و نهاد یک زوج واقعی هستند درسته؟
بچشونم مال خودشونه؟
این دو زوج واقعا نمونه و زیبا هستند. من خیلی دوستشون دارم . خوش به حالشون
شخصیت نهاد و محند کاملا تضاد هم هستش.
ولی به نظر من یک مرد واقعی برای زندگی باید مثل نهاد باشه گرچه مهند هم خوشگله و هم خیلی سکسیه ولی همین دخترکشیش تو زندگی کار دستش میده واقعا این شازده تکلیفشم با خودش مشخص نیست به قول خودش خیلی تنوع طلبه . محند همون به درد modeling می خوره نه زندگی. بیچاره اون دخترایی که عاشق این پسر شیطون می شن.
7th نوامبر 2011 در ساعت 4:09 ب.ظ
داستان عشق ممنوع بر اساس یک اتفاق واقعی نوشته شده ولی بچه ها یه چیز جالب : نمی دونم
داستان امشب دختری میمیرد رو خوندید یا نه . از کتاب جیبیهای قبل از انقلابه و یه فیلم هم از روش
همون موقع ساختن . داستانش عین عشق ممنوعه و از زبون دختری روایت میشه که شاهد ارتباط
پسرعموی خودش با نامادریش بوده انگار نهال داستان رو تعریف کنه ! من شخصاً اسم ارتباط بیهتر و
بهلول یا همون ثمر و محند رو عشق نمی ذارم ! اگر دقت کنید محبت اون جوری بینشون نیست و هر
وقت بهم می رسن ببخشید فقط دنبال جا میگردن برای … و هوس به وضوح تو چشماشون دیده
میشه درحالی که عشق ادنان به ثمر واقعیه .
7th نوامبر 2011 در ساعت 7:35 ب.ظ
خیلی سریال قشنگ و رمانتیکی بود
من دلم واسه همشون میسوخت
عشق قایمکی……….
این اون رو دوست داره
ا.ن یکی این رو
ولی این وسط دلم برای بشیر میسوزه که نهال رو دوست داره
و
میمیره اخر
7th نوامبر 2011 در ساعت 7:37 ب.ظ
من این سریال رو تو ترکیه دیده بودم
با این حال دوباره نکاه میکنم
عشق-عشق-عشق-عشق
چرا ممنوع؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
7th نوامبر 2011 در ساعت 8:43 ب.ظ
هروقت اين سريال راميبينم دلم ميسوزه . ولي نه براي فيلم وبازيگرهاش . براي همه ايرانيها دلم ميسوزه .
اگه تونسين بگين چرا؟
7th نوامبر 2011 در ساعت 10:57 ب.ظ
سلام به همگی من دارم این سریال رو از جم کلاسیک میبینم سریاله قشنگیه ولی دلم بیشتر از همه برای عدنان میسوزه که اینقدر به این دختره محبت کرده حالا دستمزدش این شده تازه به نظرم مهند خیانت کار تر ا ثمره چون مهند رو عدنان بزرگ کرده و بهش این همه محبت کرده و دوستش داره نباید چنین کاری در حق عمویش بکند ثمر هم اگه دوست داره به مهند برسه باید از عدنان طلاق بگیره اسمه این سریال هم نیشه گذاشت عشق ممنوع چون عشقی وجود نداره همش خیانت و حوسه
8th نوامبر 2011 در ساعت 2:27 ق.ظ
با سلام
واقعا متاسفم برای جوانان این مملکت که وقت خود را به بطالت میگذرانند.ایکاش کمی هم دنبال علم بودیم.همینه که جهان سوم هستیم و همش تو سرمون میزنند .کارتون شده این سریال های چرت را دنبال کردن و در مورد بحث کردن.هزار سال دیگه هم به جایی نمی رسیم.
8th نوامبر 2011 در ساعت 10:39 ق.ظ
بنظر من خیلی فیلم قشنگیه ادم رو میبره تو فکر عشق و عاشقی
8th نوامبر 2011 در ساعت 3:49 ب.ظ
این سریال جوری بود که اکثر کسایی که می دیدش یه جورایی فکر می کردن داستان زندگی خودشه.
ولی جالب اینه که هر کسی به روی خودش نمی آره
8th نوامبر 2011 در ساعت 4:36 ب.ظ
kheili ghashang bod.baz agar etelaate jadid tar dashtid etela bedid.mamnon
9th نوامبر 2011 در ساعت 8:57 ق.ظ
سلام درمورد خلاصه ای از سریال ازل هم بگین . اگه امکان داره سریال عاصی اگه از شبکه ای پخش کرد اطلاع بدین مرسی
9th نوامبر 2011 در ساعت 8:49 ب.ظ
الهیییییییییییی جه غمگین تموم میشه
9th نوامبر 2011 در ساعت 9:30 ب.ظ
Ilove yoou ثمر
10th نوامبر 2011 در ساعت 12:42 ب.ظ
سلام
با نظر سهیلا خانم موافقم
عشق احترام وعزته نه فقط هوس برای مکانی خالی
10th نوامبر 2011 در ساعت 7:49 ب.ظ
سلام . من واقعا از سمر و محند خوشم اومده .سمر و به خصوص محند نباید خیانت میکردن .محندم آخرا حق داره چون عذاب وجدان خیلی بده .من آخرشو که فهمیدم خیلی گریه کردم واسه سمر دوسش داشتم فراووووووووووووووون. اما به نظر من این جور فیلما که بوی خیانت میدن بد آموزی داره بخصوص واسه ایرانیا که روابطشون محدودیت داره
12th نوامبر 2011 در ساعت 12:04 ب.ظ
man in filmo khaili dos daram akharasham didam vali kash loe nemiraft ke ba hamon haiajan aval nigash mikardim
13th نوامبر 2011 در ساعت 12:22 ق.ظ
عشق ممنوع سريالي است كه ازهمه جهت عالي روش كارشده وواقعا”كمش نذاشتن .دم تركهاگرم بااين سريال كه ازنظرموسيقي وفيلمبرداري وانتخاب بازيگرولوكيشن وهمه چيزعالي .
ايراني هاهم سريال ميسازند همه اش سوتي وماتم وعذاو…
13th نوامبر 2011 در ساعت 11:08 ق.ظ
در کل سریال خوبی است واز طرفی به خیانت صمر و مهند باید بیشتر پرداخت چرا عدنان بیش از چند بار به مهندی که از بی کسی اومده بود می گفت پسرم به نظرم هر چند صمر انسانی خائن بود نباید مهند به خود اجاز می داد به عموی خود خیانت کند این بود دستمزد این همه خدمت به نظرمن کاش مهند به وضع فجیهی کشته می شد
13th نوامبر 2011 در ساعت 11:57 ق.ظ
من دنبال آهنگ نامزدی نهال هستم. در چند تا سايت گذاشتند ولی نمی تونم دانلود کنم. ميشه راهنمایی کنيد؟
13th نوامبر 2011 در ساعت 2:32 ب.ظ
والله من تا حالا این آهنگ رو نشنیدم
13th نوامبر 2011 در ساعت 5:36 ب.ظ
1 سوال بپرسم ؟
همه کسایی که اینجا عضوند ترک هستند؟
13th نوامبر 2011 در ساعت 5:38 ب.ظ
یکی آهنگ زنگ موبایل سمر و داره برام بفرسته؟
آهنگ خود سریال رو چه طور؟
14th نوامبر 2011 در ساعت 3:03 ب.ظ
سلام به همگی
آخر سریال بدقت دیده شده، بحث و جدل بر اینکه کدوم یک از این کاراکترها مقصرند در همه جا هست. نکته مهم اینه که پیام فیلم ، مخاطب رو به حال خودش متعجب رها میکنه که خودش قضاوت کنه. با اینکه در قسمت آخر، واکنش فهمیدن موضوع توسط ادنان به خوبی به تصویر کشیده نشده، دال بر این دارد که انگار کارگردان سریال یه جورائی به بن بست خورده و یکدفعه در قسمت آخر سریال، همه مورد هائی را که بیننده هفته ها در انتظارش بوده یک ساعته می خواهد بطور کاملا مبهمی جمعش کند. این ضعف بزرگیه در پایان سریال. این موضوع رو در طی چندین برنامه مصاحبه تلوزیونی با دست اندرکاران تولید فیلم در ترکیه مردم از طریق تلفن ، اس ام اس و ایمیل خواستار شدند. پایان خوبی رقم نخورد و طی نظر سنجی از مردم ترکیه، رضایت منتقدان حرفه ای سینمای ترکیه را نتوانست جلب کند. حتی برخی از منتقدان ادعا کردند که سریال از قسمت 70 به بعد در حال حاشیه پردازی است که بیننده را از حوصله خارج می کند. ضمنا اینکه در گوگل ترکی جستجو کنید داستان یک نوع افسانه تاریخی در فرهنگ ترکیه دارد و شخص متوملی (تاجر موفق) بنام عدنان در گذشته های دور وجود داشته و چنین اتفاقی برای او در زندگی شخصی اش افتاده است نکته مهم این است که کارگردان و تهیه کننده این سریال، آن افسانه قدیمی را مطابق با اتمسفر و جو امروزی در دنیای مدرنیزه دوباره بازسازی و برای قشر جوانان امروز به تصویر کشیده است. نظر شخصی بنده هم بعنوان یک محقق در امور هنری سینمائی ممتنع است و شاید فارغ از تکنیکهای کلوزآپ که در فیلم بطور مکرر استفاده شده، به محتوای سریال شاید از 100 عدد 30 را بیشتر امتیاز نمی دهم. بهرحال زحمتی است که کشیده شده و در حد سرگرمی دیدن این سریال قابل تامل است. زیاد جدی نگیرید، واقعیت زندگیها بسیار تلختر از این تصاویر است. موفق باشید
14th نوامبر 2011 در ساعت 5:38 ب.ظ
لطفا موزسک متن سریال عشق ممنوع(ویالون و پیانو) رو برام بفرستید.ممنون
15th نوامبر 2011 در ساعت 2:13 ق.ظ
چرت ترین و تخمی ترین سریال عمرمه
16th نوامبر 2011 در ساعت 12:06 ب.ظ
DELAM VASE ADNAN MISOZE AMMA AGE ADAM VASATE ZENDEGISH ASHEQE YEKI DG BESHE BAYAD CHIKAR BEKONE? EYNE FOAD KE ASHEQE MANE AMMA DASTESH BE JAYI BAND NIST
16th نوامبر 2011 در ساعت 12:09 ب.ظ
YEKI BE MAN JAVAB BEDE VA MANO RAHNAMAYI KONE
16th نوامبر 2011 در ساعت 1:39 ب.ظ
نگار جان فیلم عشق ممنوع هر روز از شبکه 2m maroc که یک شبکه مراکشی هست ساعت 3:10 دقیقه هر روز عصر بجز روزهای شنبه و یکشنبه در حال پخش شدنه.البته دیگه تقریبا آخراشه
16th نوامبر 2011 در ساعت 2:01 ب.ظ
سریال قشنگیه ولی خوب زیاد آب ریختن دیگه توش . ولی موسیقی متن بسیار زیبایی داره
16th نوامبر 2011 در ساعت 5:11 ب.ظ
ثمر و محند خیلی پست بودن که به عدنان که بهترین مرد هست خیانت کردن.اکه من عدنان رو داشتم دورشو طلا میگرفتم.چون بهترینه
16th نوامبر 2011 در ساعت 7:25 ب.ظ
سلام من عاشق این فیلم هستم سمر خیلی نامرده حقشه که آخرش به مرگه اون ختم میشه
16th نوامبر 2011 در ساعت 8:19 ب.ظ
زن مناسب عدنان ازهمون اول لمیس بود
16th نوامبر 2011 در ساعت 8:21 ب.ظ
با با ســــــــهیل ادبت کجـــــــــــــــــــــــاست
16th نوامبر 2011 در ساعت 10:48 ب.ظ
عالى عالى افرين به سمر و مهند
17th نوامبر 2011 در ساعت 9:45 ق.ظ
مریم جان سلام
خواسته بودی که یکی به کامنت شما پاسخ بده، شاید من بتونم کمکت کنم. به نظر من آدم وقتی تصمیم به ازدواج می گیره دیگه یه جورائی باید دریچه نگاهشو به دنیای اطرافش تغییر بده. مسلما دست بالای دست بسیار است. هر چی که جلوتر می ری میبینی یکی بهتر از طرف خودت وجود داره بنابراین اگه قرار باشه ما هردفعه به سمت اون بهتر کشش پیدا کنیم، باید بگم که تا آخر عمر فقط باید هی طرف مقابلمون رو عوض کنیم و این واقعا کاری غیر ممکن است. بیائید با هم روراست باشیم. مثلا در همین سریال عشق ممنوع، اگه دقت کنی میبینی که از شدت رفاه و ثروت، یکایک افراد خونه کاری جز فضولی و زوم کردن روی نفر بغلدستی خود ندارند که خوب حالا هم به اینجا کشیده شده این در حالی هست که زندگی واقعی اکثر ما ها با اینجور سبک زندگی ها فاصله داره و درواقع ما هرروز داریم توی زندگی روزمره خودمون دست و پا می زنیم. مطمئن باش که فواد هم فقط برای یک دوره کوتاه تور رو میخواد چون وقتی در مشکلات واقعی زندگی قرار بگیره اون هم ممکنه در کنارت از کوره در بره. بعد دوباره تو یکی بهتر از فواد رو می بینی، اونم میخواد به تو ابراز علاقه بکنه . انوقت تکلیف چیه؟ دقیقا میشه مثل الان فواد. پس بهتره همونی رو که الان در کنارت داری با دریچه دیگری از نگاهت ببینینش. اگه سکس کم میذاره بشین باهاش حرف بزن ببین مشکلش چیه. اگه عصبی و حوصله تفریح نداره بشین باهاش حرف بزن ببین دردش چیه ؟ به نظر من هیچکس از بیرون خونه نمیتونه به حریم زندگی خصوصی تو کمک کنه حتی فواد. اگه انوم تو این شرایط باشه مطمئن باش جا میزنه مثل الان مهند و سمر. مهند الان جا زده و دیگه مثل روزای اول واسه با سمر بودن له له نمی زنه. یادت نره عزیزم :تب تند، زود عرق میکنه” پس یه کم دیگه بیشتر فکر کن . موفق باشی.
17th نوامبر 2011 در ساعت 3:57 ب.ظ
بد بود
17th نوامبر 2011 در ساعت 3:57 ب.ظ
عالي بود
17th نوامبر 2011 در ساعت 7:37 ب.ظ
سریال عشق ممنوع خیلی قشنگه
برای کسانی که نمیدونند بشیر به علت مریضی میمره
18th نوامبر 2011 در ساعت 2:11 ب.ظ
خلیی عالی بود خوشم آمد
18th نوامبر 2011 در ساعت 4:39 ب.ظ
سمر داره به شوهرش خیانت می کنه و در این مورد هیچ جای بخششی نیست
19th نوامبر 2011 در ساعت 12:18 ق.ظ
مریم جان،زندگی من دقیقامثل توئه،ومن خوب درکت میکنم،بهترین کاراینه که پاکی پیشه کنی وازخدابخوای خودش بهترین مصلحتوبرات رقم بزنه.اگه تومجردی وعاشق فؤادکه زن داره هستی،این عشق گناه نیست.امااگه توشوهرداری ازخدابترس ومرتکب گناه بزرگ زنانشو وبه شوهرت خیانت نکن.اگه مجردی،ازنظرشرعی میتونی زن دوم فؤادبشی ،اگه ازنظرخانواده تو و خانواده فؤادمشکلی پیش نمیاد.اما اگه تو هم مثل من بخاطرشرایط جامعه وخانوادت نمیتونی زن مردی که دوسش داری بشی،بایدمثل من واسه عشق پاکت بسوزی وبسازی وفقط به خداتوک ل کنی تاخودش کمکت کنه…
19th نوامبر 2011 در ساعت 11:42 ق.ظ
خطاب به مدیریت وب لاگ – رسول عبیدی
چرا Comment بنده را که روز پنجشنبه برای مریم گذاشتم چاپ نکردی؟ اینجا هم سانسور عوضی ازگل؟ اگه Comment من تا فردا روی این سایت چاپ نشه به والله قسم این وب لاگو حک می کنیم.
امتحانش مجانی تا ببینی چیکارت می تونیم بکنیم.
آخرین فرصت برای چاپ Comment من تا فردا ساعت 10 است. چک میکنم اگه تائید نکرده باشی من میدونم و توی دیوس که فقط Comment های مورد پسند خودتو به نمایش می گذاری. این حرف آخر منو تو اون مغز گوزیدت فرو کن جاکش … دفعه بعد Email برا ت نمی فرستم فقط وب لاگت آش و لاش میشه بچه های آشنا تو اداره امنیت این سایتو در اختیار دارند.
19th نوامبر 2011 در ساعت 2:29 ب.ظ
سریال عشق ممنوع سریال قشنگیه وچرت نیست اگرمیشه عکس ازبازیگران این سریال برام بفرستید
19th نوامبر 2011 در ساعت 3:29 ب.ظ
چشم … حتما در یک فرصت مناسب میزارم
19th نوامبر 2011 در ساعت 3:46 ب.ظ
فرشته جان سلام…
وقتی اومدم دیدم کامنت گذاشتی و خیلی عصبانی هستی ببین عزیز .. من با کامنت شما هیچ کاری نداشتم راستش من چند روزی هست که به انترنت سر نزدم به همین خاطر کامنت ها مونده بود معذرت میخوام خدا کنه دلخور نباشی
کامنت شما هم ثبت شد :::: ممنون
19th نوامبر 2011 در ساعت 4:12 ب.ظ
رسول جان سلام
مرسی از اینکه محبت کردی و Comment بنده حقیر رو هم توی وب لاگ قرار دادی از محبتت بسیار ممنونم و حتما به تمام دوستانم اطلاع میدم که از این وب لاگ زیبا همیشه استفاده کنند. اگه کمی در Message قبلی ام عصبی بودم منو واقعا ببخش و انشاءالله محبتت رو جبران میکنم. راستش من یکی از طرفداران پر و پا قرص این وب لاگ هستم. برایت همیشه آرزوی موفقیت می کنم. موفق باشی عزیزم
19th نوامبر 2011 در ساعت 4:57 ب.ظ
خودتونو خسته نکنید. لوب کلام …. خیانت میانت نه منه ؟؟؟…. کلاً کس موجودی دوست داشتنی است.
20th نوامبر 2011 در ساعت 1:14 ق.ظ
فیلم قشنگیه ولی صد درصد اشتباه زشتی خیانت یه زن به شوهرش را از بین برده این کار زشت را زیبا نشون داده کاری میکنه ملت اول عاشق سمر بشن بعد چون خودشو دوست دارن کارشم دوست دارن برای یه لحظه درست فکر کنید!!!!!!!!!!!!!!
20th نوامبر 2011 در ساعت 1:00 ب.ظ
بنظر من فيلم سرگرم کننده است تا اموزنده وتهيه کننده نتوانسته پيام خوبي به بيننده ارسال کنه هوس را عشق معرفي ميکنه وهنجارهاي اجتماعي رو به راحتي ميشکند.شخصيتي مانند محند ميسازد که ذره اي قدرشناسي ووفاداري دروجودش نيست با انکه همه چيزش رواز عمويش دارد به راحتي بازن ودختر
عمويش رابطه برقرار ميکندواسم اون را گذاشتن عشق شايدعشق از نوع ترکيش اينطوريه .بهرحال باوجوديکه خودم هم ميشينم ونگاه ميکنم ولي فيلم از نظر سوژه ايراد دارد
20th نوامبر 2011 در ساعت 2:03 ب.ظ
خیلی غیر اخلاقی ومزخرف بود
20th نوامبر 2011 در ساعت 8:01 ب.ظ
باحاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااال بود
20th نوامبر 2011 در ساعت 8:10 ب.ظ
خوشم اومد. فقط کمی بیشتر توضیح بدهید
20th نوامبر 2011 در ساعت 9:20 ب.ظ
اخرش چه به سر جمیله میاد???????????????
20th نوامبر 2011 در ساعت 10:37 ب.ظ
سلام. سریال عشق ممنوع در جم تی وی چند قسمت است؟
20th نوامبر 2011 در ساعت 11:23 ب.ظ
سريال خيلي قشنك وجالبيه ممنونم كه داستانشوتعريف كرديدجون خيلي دوستداشتم بدونم جي ميشه ولي اكه توواقعيت بيش بيادخيلي شخته تحملش
20th نوامبر 2011 در ساعت 11:24 ب.ظ
سريال خيلي قشنك وجالبيه ممنونم كه داستانشوتعريف كرديدجون خيلي دوستداشتم بدونم جي ميشه ولي اكه توواقعيت بيش بيادخيلي سخته تحملش كرداميدوارتوواقعيت نبينم جون خيلي دلم براي عدنان ميسوزه بنده خدا
21st نوامبر 2011 در ساعت 4:03 ب.ظ
به نظر من كه كار سمر اشتباه نبود خود عدنان دست از سر سمر برنميداره خود سمر كه 100 دفعه بهش گفته طلاقم بده ولي عشق واقعا ادم و كور ميكنه
21st نوامبر 2011 در ساعت 8:58 ب.ظ
salam lotfan agar mishe kholasasho na kamelesho bram mail konid.
mamnun
22nd نوامبر 2011 در ساعت 12:58 ق.ظ
درسته که فیلم همش در مورد خیانته ولی عین زندگیه، زندگی واقعی هم از این مساتل زیاده .
اولش خیلی حرصم گرفت فهمیدم مهند با نهال ازدواج می کنه ولی وقتی فهمیدم آخرش هم باز عاشق ثمر می مونه خیالم راحت شد. معتاد فیلم شدم نمیتونم تا فردا شب صبرکنم.
22nd نوامبر 2011 در ساعت 12:24 ب.ظ
سلام .من همه نظراتون خوندم.من ميگم كلا نه برا اين فيلم ژنتيكي ما سركاريم
22nd نوامبر 2011 در ساعت 1:53 ب.ظ
این سریال که در شبکه جم کلاسیک پخش میشه چند قسمت خواهد بود؟
22nd نوامبر 2011 در ساعت 4:22 ب.ظ
سلام به بچه های گل وباحال این سریال خیلی عالیه ولی از اون بهتر سریاله ایزله بهتره نگاش کنین به نظر من ایزل از مهند با حال تره
22nd نوامبر 2011 در ساعت 5:14 ب.ظ
سلام، سریال چند قسمت است
22nd نوامبر 2011 در ساعت 11:06 ب.ظ
چه زیباست زندگی ادمایی که به همسرشون وفادارن کاش همه ادما زمانی که هوسشون اسم عشق میگیره یاد زندگی بیفتن زنده بودن
23rd نوامبر 2011 در ساعت 4:18 ق.ظ
بهرحال دوستان گفتني هارو گفتن ولي خودمونيم فيلم گرچه قشنگ ولي با شعور مخاطب بازي ميكنه
عشق نهال به بهلول احمقانس چون مثل برادر خواهر بزرگ شدن,
عدنان لميس به اون خانومي رو ميزاره با يه جوجه ازدواج ميكنه,
عشق بهلول و بهتر معني نداره چون بهلول قبلش با پيكر دوس بود وقتي جدا شدن اينا ميتونستن باهم برسن عشق معمولا تو نگاهاي اول ايجاد ميشه نه اينكه بعدا يهو گل كنه, بشيرم كه آخرشه حد خودشو نمي دونه, جميله كه عذاب جهنميه خدا دورش كنه هر خونه اي بره فتنه ميندازه, بشرا و هلمي بيك و دوستان كه سياه لشكرن, فردوس يا همون فيروزه شخصيتش جالبه,خلاصه من كارگردان بودم فيلم اصلن شروع نميشد ولي الان كه شروع شده اينطوري تمومش ميكردم:
عدنان و بهتر طلاق
بهلول با بهتر ازدواج و در فقر زندگي كنن چون پول عدنان حارشون كرده
جميله اخلاقشو عوض كنه با بشير ازدواج كنه
بشرا با هلمي بيك كمتر لاس بزنه بره پاريس
خودمم پسر خوش تيپيم قول ميدم فوق تركيه قبول شم دانشگاه نهال اينا بعد حتما باهاش ازدواج ميكنم عاشق چشاشم ,لباي نازيم داره كلا ميخامش. شخصيت خوب فيلم لميس خانوم كه اميدوارم الگو خانوما قرار بگيره هم با پيشنهاد عمه به عقد دائم عدنان در بياد انشاالله.
23rd نوامبر 2011 در ساعت 3:46 ب.ظ
فکر کنم 97 قسمته
23rd نوامبر 2011 در ساعت 5:09 ب.ظ
به نظرم همه چي فيلم قشنگه ! من عااااشق لباساي ثمرم . عاشق كاراش !! به نظرم ثمر بيچاره گناهي نداره تو روزگاري كه شوهر پيدا نميشه به خاطر ورشكستگي پدرش اومده زن يه مرد پولدار شده به اجبار شايد … حالا هم مهند كه جوون و خوش تيپه سر راهش قرار گرفته اونو دوست داره گناه كه نيست( هر چند اينا همش فيلمه ) كاش آخرشو نمي فهميدم ولي بازم دوسش دارم خيلي زياد …
با نظر همه ي اونايي كه فيلمو از منظر خودشون بد تحليل مي كنن مخالفم!! اصلا اونا اين فيلمو واسه تركا ساختن نه واسه ما ايرانيا !! بنابراين با فرهنگ خودشون حتما سازگاره ! تو رو خدا انقد ميتينگ نياين كه خيلي حاليتونه !!!!
آقا اصلا من عاااااااااااااااااااااااااااششششششششششششششششقققققققققققق اين فيلمو وبازيگراشم !! سخنيه!! حرفي دارين !!
24th نوامبر 2011 در ساعت 1:55 ق.ظ
رسول جون عكست من رو به ياد يكي از دوستاي قديميم انداخت كه آرزو دارم بازم ببينمش اسمش اشكبوس بود خيلي بچه گلي بود.
24th نوامبر 2011 در ساعت 2:14 ق.ظ
اما در مورد فيلم بايد بگم فيلم خوبيه اما يه جاهايي به شعور مخاطبش توهين ميكنه مثلا رابطه بهلول و بهتر ,اگه نگاه كنيم ميبينيم كه بهلول قبلش با پيكر دوست بوده خوب پر واضح هست كه بهلول و بهتر قبلا هم ديگر رو ديدن چرا قبلا عاشق نشدن بنابراين اگه قرار بود چنين عشقي بين اينا اتفاق بيوفته رابطه با پيكر اضافه بود يا عشق نهال به بهلول اونا مثل برادر خواهر بزرگ شدن پس نميتونن به هم حسي داشته باشن.
به هر حال فيلمه ديگه اما ميخوام چندتا نكته اخلاقي رو بهش اشاره كنم . دوستان سعي كنيد مثل لميس خانوم با شخصيت باشيد, هرگز مثل بهتر خيانت نكنيد بلكه عاشق يكي ديگه شدين مثل فردوس خانوم مادرش زندگي و بچتون رو به اون عشق نابهنگام ترجيح بدين, مثل پيكر خبرچين نباشين, مثل جميله فضول نباشين, مثل كاتيا خودتونو خز نكنين,
مثل بوشرا خوش اندام باشين , مثل بهلول خوش تيپ ولي بي لياقت و فراري نباشين, انشاالله مثل عدنان پولدار شين والسلام سخن تمام.
24th نوامبر 2011 در ساعت 3:31 ق.ظ
سلام وخسته نباشید به اقای رسول که چقدر باحوصله به سوالات دوستان جواب میدین واقعا ممنون من الان این فیلمو میبنم قسمت90 فکرکنم 98تا هستمن همه فیلموتاالان ضبت کردم چون واقعا واقیت زندگی ماست.هرکدوم این بچه های که اینجا هستن 100در100رازهای یاعشقای داریم که قابل به گفتن نیست.این سوز دل داره به خاطر پول بایه مرده همسن دخترش ازدوج کردنو تا عشق جوانی بیهتر با مهند……من که اخره فیلمو فهمیدم افسردگیم گرفت .ولی از اینجا دعا میکنم که نه خبانت باشه وهمه به عشق واقعیشون برسن و با از اقا رسول تشکر میکنم.همتونو میبوسم
24th نوامبر 2011 در ساعت 4:09 ق.ظ
باسلام.دوستان فقط اومدم بهتون اینو یاد آوری کنم که عشق ترکیبی از دوست داشتن و هوسه. مگه میشه عاشق کسی بشیم و نیازمند در آغوش گرفتن و بوسیدنش نباشیم و این باهم بودن را به همراه داره.کسی که بدون رابطه به کسی علاقه داره فقط میشه اسمشو گذاشت دوست داشتن و به غیر از این حتما یه مشکلی داره.خدا انسانها رو از 2جنس آفرید که با نگاه به هم عاشق بشن و جفتشونو پیدا کنن.توی این سریال هم فقط بیچاره سمره که از دنیا هیچ چیز خوبی نصیبش نمیشه.یه مادر نادان.یه شوهر پیر و هوسباز.و عشق پسری که هیچ جربزه ای واسه حمایت از اون نداره و بزدل و زنبازه.سمر حق داشت که با یه پسر جوون همسن و سال خودش عشق رو تجربه کنه و حق طبیعیش بود ولی مشکلات زندگی و شرایط بحرانی مالی باعث شد تن به ازدواج با یه پیرمرد پولدار بده که از اون وضع نجات پیدا کنن.عدنان سر پیری معرکه گیریش گرفت و باعث شد یه دختر جوون رو از لذتهای جوونی محروم کنه.هرکی خربزه میخوره باید پای لرزش هم بشینه.خوش باشید.
24th نوامبر 2011 در ساعت 8:51 ب.ظ
هرکسی ازظن خود شد یار من از درون من نجست اسرارمن
همگی ما باعینکهای خود به دنیای دوروبرمان نگاه می کنیم وتمامی نظریاتی که در باره یک موضوع می دهیم ناشی از تجربیاتی هست که داریم ویا می خواهیم خود را جور دیگر نشان دهیم براستی اگر درونی فکر کنیم همه ما میل به داشتن رابطه ممنوع داریم وهیچکدام حضرت یوسف (ع) نیستیم وشاید بادین این سریال تعجب کنیم چگونه یک نفر جرات چنین خیانتی را پیدا می کند.
ولی خود راچند لحظه جای مهند بگذارید اگر به شما دراین شرایط پیشنهاد رابطه بشود چه کار میکنیند……
25th نوامبر 2011 در ساعت 3:07 ق.ظ
باز سلام این فیلم عشق ممنوع باعث شد بهونه ای بشه ما دوستای خوبی این جا پیداکنیم گپ خودمونی بزنیما دمتون گرم
26th نوامبر 2011 در ساعت 5:45 ب.ظ
من خیلی زیاد به این فیلم علاقه دارم چون داستان زندگی خودمه میخواستم بدونم ایا اخرش محند با نهان ازداج میکنه یانه عاقبت محند چی میشه خیلی ممنون
26th نوامبر 2011 در ساعت 5:59 ب.ظ
فیلم خیللللللللللللللللللللللی قشنگیه خیلی محندو دوستدارم لباسای نهالو خیلی دوستدارم فقط میخواستم بدونم چرا لمیس احمق اینقد تو کارای محندو ثمر سرک میکشه حرس من درمیاد واینکه محند که اینقد ثمرو دوستداشت چرا با نهال ازدواج کردخیلی نامردیه خیلی مرسی از اینکه به سوال های ما پاسخ میدید
26th نوامبر 2011 در ساعت 9:38 ب.ظ
ببخشید شرکت عدنان چی میشه؟ نهاد و حلمی که با هم شرکت زدن به عدنان خیانت می کنن ؟
28th نوامبر 2011 در ساعت 3:15 ب.ظ
سریال قشنگی است اما دارن زیادی کشش میدن و اینکه دوست دارم بدونم کلا چند قسمت است ؟
29th نوامبر 2011 در ساعت 1:29 ب.ظ
چرا از خودت دروغ دراوردي آقا رسول الن كه قسمت 92 سريال داره پخش ميشه و 70 قسمتب نيست
در ضمن خيلي كار مسخره و خنكي كردي كه آخرشو نوشتي البته اگه راست باشه
29th نوامبر 2011 در ساعت 1:41 ب.ظ
راستی میدونستید بیسان و نهاد زن و شوهر واقعی اند؟
29th نوامبر 2011 در ساعت 4:22 ب.ظ
سلام مي خواستم بدانم درحال حاضر به جز شبكه gem tvشبكه تركيه وعرب چه ساعت وچه روزهاي عشق ممنوع را مي دهند از كدام شبكه
30th نوامبر 2011 در ساعت 1:13 ق.ظ
این سریال 166قسمت است که از کانال جم کلاسیک در حال پخش شدن هست در ضمن از کانال mbc drama نیز پخش میشود
1st دسامبر 2011 در ساعت 12:03 ق.ظ
با سلام سریال خیلی زیبایی 166 قسمت
1st دسامبر 2011 در ساعت 4:00 ب.ظ
آخرش جمیله چی میشه وقتی میفهمه بشیر مریض شده؟
من فیلمو کامل ندیدم ولی تو همین چند قسمت هم چندین بار صحنه های رابطه جنسی رو نشون داده
این فیلم بخاطر کدوم صحنه جریمه شد؟
1st دسامبر 2011 در ساعت 9:05 ب.ظ
سلام
من خوندم که مهند در اخر عاشق نهال میشه…این درسته یا نه؟!!!
1st دسامبر 2011 در ساعت 9:09 ب.ظ
با سلام ، سریال از روی رمان عشق ممنوع که در سال 1900 یعنی 111 سال پیش نوشته شده ، برداشت شده است البته فیلمنامه نویس ها سعی در بروز سازی آن کرده اند ولی گاف هایی هم داشته اند از جمله تغییر ندادن اسامی شخصیت ها که با اسامی امروز مردم ترکیه همخوانی چندانی ندارد و همچنین سرنوشت پسر خدمتکار که به سل مبتلا می شود.
2nd دسامبر 2011 در ساعت 7:55 ب.ظ
فيلم خيلي چرتي بود
3rd دسامبر 2011 در ساعت 1:21 ق.ظ
مرجان خانوم هم شهري گلم از رشت اولان من تي فدا ,تي چومانره غش ,دوما كاملا باهات موافقم اين سريال فرصت خوبي شد تا با افكار دختر پسراي ايران اشنا بشيم ولي چقد سمر(بهتر) دوربر مون زياده و ما خبر نداشتيم. بزن به افتخار تمام اونايي كه عاشق واقعين.ايام همگي رنگي,آلبالوئي ,پرتقالي.
3rd دسامبر 2011 در ساعت 1:23 ق.ظ
مرجان خانوم هم شهري گلم از رشت اولان من تي فدا ,تي چومانره غش ,دوما كاملا باهات موافقم اين سريال فرصت خوبي شد تا با افكار دختر پسراي ايران اشنا بشيم ولي چقد سمر دوربر مون زياده و ما خبر نداشتيم. بزن به افتخار تمام اونايي كه عاشق واقعين.ايام همگي رنگي,آلبالوئي ,پرتقالي.
3rd دسامبر 2011 در ساعت 1:26 ق.ظ
مرجان خانوم هم شهري گلم از رشت اولان من تي فدا ,تي چومانره غش ,دوما كاملا باهات موافقم اين سريال فرصت خوبي شد تا با افكار دختر پسراي ايران اشنا بشيم ولي چقد سمر دوربر مون زياده و ما خبر نداشتيم.ايام همگي رنگي,آلبالوئي ,پرتقالي.
3rd دسامبر 2011 در ساعت 1:27 ق.ظ
مرجان خانوم هم شهري گلم از رشت اولان من تي فدا ,تي چومانره غش ,دوما كاملا باهات موافقم اين سريال فرصت خوبي شد تا با افكار دختر پسراي ايران اشنا بشيم .ايام همگي رنگي,آلبالوئي ,پرتقالي.
4th دسامبر 2011 در ساعت 3:02 ق.ظ
به نظر من سریال خیلی خوبیه بیشتر شیبه به زندگی خودمه و کار ثمر اصلا ایراد نداره من مشکلی نمیبینم چون اینطوری هم به زندگی خودش میرسه و هم به عشق در سینه خود یعنی محند..
4th دسامبر 2011 در ساعت 4:34 ب.ظ
سلام به همه دوستان واقعا نمی دونم . همشون یک به یک گرفتار عشق شدن عشقی که وقتی به دل بشینه دیگه گریزی از اون نیست باور کنید وقتی این فیلم رو می بینم باهاشون زندگی می کنم یک روز تا قسمت دیگه . خیلی عادت کردم قبلش ماریچی بود حالا سمر تا کی ما باید اسیر عشق باشیم البته اگر معنی واقعی عشق رو بدونیم!!!!!!!!!!
4th دسامبر 2011 در ساعت 8:08 ب.ظ
خر مهند نه محمد!
4th دسامبر 2011 در ساعت 8:31 ب.ظ
سل.من هم به تازگی چند هفته است که از شبکه جم عشق ممنوع رو میبینم و این سریالو خیلی دوست دارم.
دلم برا سمر و محند خیلی می سوزه…اون از سمر که خودکشی می کنه…این هم از محند که به سمر نمیرسه…افسوس…
آیا می دانستید که داستان این سریال از روی واقعیت ساخته شده است…ولی خیلی وقت پیش اتفاق افتاده و در اینجا پیشرفته اش کردند…خیلی ناراحت کننده است…
4th دسامبر 2011 در ساعت 10:29 ب.ظ
از این فیلم بی مزه تر و مسخره تر سراغ ندارم.
4th دسامبر 2011 در ساعت 11:16 ب.ظ
man alan daram in filmo mibimam,be dokhtar o pesaraye 17 18 sale ke hamsene khodam hasten tosie mikonam in filmo dar hozoore madarao pedareshoon nega nakonan chon kheili sahne dare
5th دسامبر 2011 در ساعت 10:31 ق.ظ
ببخشید سپیده جان
تو کانالی که من دیدم اسمش محمد بود
5th دسامبر 2011 در ساعت 2:53 ب.ظ
ول کنین این سریالای بی مفهوم رو
آدم افسرده میشه
برین فیلمای خوب ببینین
این همه فیلم خوب
6th دسامبر 2011 در ساعت 3:34 ق.ظ
من سرنوشتم تقریبا مثل نهاله:(
تا این سریالو میبینم کلی ناراحت میشم واقعا عاشق بودن سخته
6th دسامبر 2011 در ساعت 9:05 ب.ظ
سلام من که ترکم بقیه رو نمیدونم
راستی گفتین عشق ممنوع 97 قسمته الان که 99 میم
تورو خدا بگین چند قسمته؟
همین طور ایزل
مرسی
6th دسامبر 2011 در ساعت 9:07 ب.ظ
کسیم که از این فیلم بدش میاد بیخود میاد دنبال اطلاعات در مورد اون
7th دسامبر 2011 در ساعت 8:55 ق.ظ
سلام رسول جان ممنون از توضیحاتت . من این فیلمو بی نهایت دوست دارم و عاشق بهلول و بیهترم واقعا که نقششونو خوب بازی کردند حالا که پایان فیلم عشق ممنوع را فهمیدیم می شه از ایزل برامون بنویسی می خوام بدونم اخر این فیلم چی می شه با تشکر فراوان ارمیتا
7th دسامبر 2011 در ساعت 1:16 ب.ظ
موسيقي اين سريال ، اخرشه واقعا زيباستتتتتتتت….
7th دسامبر 2011 در ساعت 6:13 ب.ظ
man asheghe in filmam chon khodam to zendegim ye eshghe mamno dashtam khob darkesh mikonam
7th دسامبر 2011 در ساعت 8:55 ب.ظ
in film maro deq dad alan qesmate 100e vali hanoo tamoom nashode,moshtaghe ghesmate akharesham
8th دسامبر 2011 در ساعت 1:19 ق.ظ
آفرين برتو بشير دمت گرم پسر خوب فيلمي از اون دو تا خائن شهوتي گرفتي اون خونه چوبي كلبه عشقه يا فساد!!!
بهلول و بيهتر كجا عاشقن كل روز دعوا و كل كل دارن كافي عدنان بيچاره از خونه دور شه مثل مرغ و خروس رابطه برقرار ميكن اينم شد عشق???
8th دسامبر 2011 در ساعت 7:58 ب.ظ
چند تا آهنگ ترکی توی بعضی قسمت ها پخش شد که خیلی قشنگ بود کسی اسم آهنگ و نام خواننده اش و میدونه ؟؟؟؟؟؟خواهشا جواب بدین خیلی این چند تا آهنگ و دوست داشتم میخوام دانلود کنم از نت
8th دسامبر 2011 در ساعت 11:25 ب.ظ
سلام
به نظر من اگه قرار باشه یه سریال نتیجه گیری مثل نتیجه ای که پریسا از رشت از این فیلم گرفته . بگیریم
واقعا باید گفت متاسفم واسه اون فیلم و واسه خودمون .
ما زن ها طوری افریده شدیم که فقط میتونیم یکی رو دوست داشته باشیم و در ان واحد نمیشه دو نفرو دوست داشت .
پریسا ایا به نظر تو ثمر به ادنان میرسه ؟ به مهند چطور ؟
منظور از رسیدن چیه ؟ ینی شام رو کنار ادنان خوردن و نیازهای جنسی مهند رو برطرف کردن اسمش رسیدنه؟؟؟؟!
حیف این سریال که انقدر ماهرانه ساخته شده – بازی شده – اهنگسازی شده و یه ادم هایی مثل ما با دیدنش فقط واسه خیانت دلیل پیدا می کنیم توش .
متاسفم.
ضمنا اقا رسول – به نظرم شما از این سریال چیزی بیشتر از ما نمیدونی و تقریبا هر چی از قسمت یک تا 10 نشون داد رو نوشتی باضافه اینکه از کسی که ترک بوده یا ماهواره ترک داشته اینو پرسیدی .
حتی نمیدونید که چطور بشیر به ادنان این موضوع رو میگه .
جهت اطلاع سایر دوستان نوشته پریسا رو این زیر کپی میکنم .
لطفا دیدمون رو کمی بزرگتر کنیم.
نظر پریسا
“به نظر من سریال خیلی خوبیه بیشتر شیبه به زندگی خودمه و کار ثمر اصلا ایراد نداره من مشکلی نمیبینم چون اینطوری هم به زندگی خودش میرسه و هم به عشق در سینه خود یعنی محند..
“
9th دسامبر 2011 در ساعت 4:09 ب.ظ
واقعا واسه کسایی که کار مهند و سمر بی عیب میبینن و اسمشو عشق میزارن متاسفم
اولا ادنان یکی از بهتریناست چون عاشقه و اصلانم خیانت نمیکنه.کی میگه هوس بازه؟
دوما سمر اول ادنان رو دوست داشت واقعا
بعد اون 2تا خاک برسر به ادنان خیانت میکنن
واقعا چرا خیانت اینقدر از نظر بعضیا بی اهمیته
از خدا میخوام هرکی اینجوری فکر میکنه یا خودش خیانت کرده توی زندگیش بهش از طرف کسی که واقعا دوسش داره(همسرش)خیانت بشه
اسم این کار اونا هوسه و نباید کلمه زیبا و مقدس عشق رو اینجوری به گند و کثافت بکش
چه مردا و چه زن ها
کسی که واقعا عاشقه حتی به دیگری نگاه با معنی نمیندازه
کاش همه عاشق واقعی بودن
در ضمن اخر سریال همون طوریهکه نوشته شده
من دانلود کردم دیدم
اهنگای سریالم دانلود کردم
راستی ترک ها خیلیم غیرتی ان و خیانت نمیکنن
ولی از اول گفتن بد و خوب همه جا هست
از صاحب وبلاگم ممنونم که اینقدر با ادب به همه جواب میدن حتا بی ادب ها
عشق ممنوع وایزلم بگین چند قسمته و چی میشه؟
از عاشقیتون مطمئن شین و بعد پیمان و عهد ببندین!!!
9th دسامبر 2011 در ساعت 8:46 ب.ظ
تو این فیلم بشیر و لمیس خانم بدون اشتباه بودند من که از این دو تا خوشم می یومد ولی خیلی دوست داشتم بشیر به نهال برسه انگار انسان هایی که پاک وخوبند همیشه سر شون بی کلاه می مونه چه تو فیلم چه تو دنیای واقعی واقعا چرا؟؟؟ من این فیلم از gemمیبینم الان قسمت 101 ام کسی می دونه چند قسمت دیگه داره تمام بشه؟
10th دسامبر 2011 در ساعت 3:00 ب.ظ
اقای رسول فکر کنم بخش اول مطلبتو از تو وبلاگ من برداشتی .
ashkimemnu.blogfa.com
البته مشکلی نیستا ولی کاش یه خبر میدادین.
11th دسامبر 2011 در ساعت 1:34 ق.ظ
دوستان اگه درست فهميده باشم تركاي تركيه يه رسم جالب دارن كه دختر عمو پسر عمو باهم ازدواج نميكنن رسم عجيب و جالبيه ولي بايد خدا رو شكر كنيم كه ايران چنين رسمي نداريم وگرنه چقدر عشق ممنوع داشتيم همين الانشم ملت يه پا بهلول و بيهترن من فكر كنم شايد من عقب افتادم كه عشق ممنوع نداريم.
11th دسامبر 2011 در ساعت 3:31 ق.ظ
سلام بجه ها.خوش به حالتون که عشق ممنوع رو می بینید من دانشجو شمالم.صاحبخونمم سپاهی خفن نمیتونم ماهوراه داشته باشم خونمونم نداریم.این جا و اونجا میبینم.خیلی دوست دارم سریالو ببینم.اگه کسی ضبط میکنه فیلمو لطف کنه به میلم بفرسته خیلی دوس دارم ببینم سریالو.به خدا حسودیم میشه به اونایی که میتونن ببینن.ممنون.اینم میلمه :newton199022@yahoo.com
11th دسامبر 2011 در ساعت 9:19 ق.ظ
سلام به همه دوستان
متاسفانه سریال عشق ممنوع از جمله سریالهای دست سه و یا حتی چهار ترکیه طبقه بندی شده. وای بر ما ایرانیان که به زور عربها (در شبکه MBC) مجبور شدیم به شرط عوض نکردن اسامی عربی که هم اکنون در سریال استفاده می شود، به پخش این سریال در GEM Classic تن در دادیم.
زحمتی که گروه دوبلاژ شبکه Gem Classic متحمل شده بسیار قابل تحسین و قابل تقدیر است. ولی حیف که محتوای سریال سراسر از ضعف و اغراق در بیشتر موارد است.
تاجری موفق به نام ادنان که به زیر و بم آنچه که در بازار می گذرد واقف است، چگونه در منزل اینقدر خود را به خریت محض می زند و چشمانش را برروی همه کثافتکاری های دیگران میبندد؟؟؟ چرا نویسنده سعی در توهین به شعور بیننده می کند؟ مسلما کسی که در کارش اینگونه موفق است بسیار غیر ممکن به نظر می آید که در روابط احمقانه همسرش شک نکند! در واقع ادنان خود را به خریت زده است و نمی خواهد واقعیت را قبول کند که همسرش در واقع یک پتیاره به تمام معنا ست. حال آدم بهم می خوره وقتی قربون صدقه رفتن ادنان رو از اون ثمر مارمولک لاشی میبینیم. با امید به اینکه سریالهای بهتری در شبکه Gem دوبله و پخش گردد.
11th دسامبر 2011 در ساعت 5:45 ب.ظ
mishe chand ghesmat dareh?
11th دسامبر 2011 در ساعت 5:47 ب.ظ
ببخشيدميشه بگين عشق ممنوع چند قسمت داره؟
11th دسامبر 2011 در ساعت 5:48 ب.ظ
لطفا برائ ايميل كنيد ممنون مي شم
11th دسامبر 2011 در ساعت 8:37 ب.ظ
چقدر دیر دیر میاین به این وبلاگ سر میزنین
من هر روز میام میبینم خبری نیست
هی منتظر خبرای جدیدم جواب سوالمو بدین لطفا
1 دقیق عشق ممنوع که الان تو جم هست تو جم چند قسمته؟
2 ایزل چند قسمته؟
3 اخر ایزل چی میشه؟
11th دسامبر 2011 در ساعت 8:43 ب.ظ
راستی به نظر من سمر خیلی بدبخت و مونگوله
چو اینقدر میبینه مهند جاهای حساس(مثلا یکیش تو فرودگاه)تنهاش میذاره و میبینه هی با کسای دیگه بهش خیانت میکنه ولی بازم دست بردار نیست
ولی حقشه که تنها بمونه و بمیره نامرد خیانکار هوس باز
12th دسامبر 2011 در ساعت 1:17 ق.ظ
الهي ديدين نهال چقد جيگره چقد قشنگ عشقش به لميس خانوم گفت عزيزم نهال جون مهدي اشكات نبينه بوس بوس بوس بوس بوس.
12th دسامبر 2011 در ساعت 7:16 ب.ظ
رسول جان
جرا کامنت مرا نگذاشتی ؟ بیش از 4 روز می گذرد که کامنت گذاشتم. اینکارو لطفا انجام بده چون اونوقت پارتی بازی میشه و این وب لاگ ارزش خودش رو از دست میده. مرسی
12th دسامبر 2011 در ساعت 11:16 ب.ظ
اقا عرفان یا کسای دیگه که نوشتن قبلا تو زندگیشون عشق ممنوع داشتید و با افتخار این موضوع رو میگید لطفا توجه داشته باشید که با عشق کس دیگه ای بازی و خیانت کردید و یادتون باشه اساس دنیا بر این قاعده است که ” از هر دستی بدی از همون دست میخوری ” و یا : چیزی که عوض داره گله نداره
12th دسامبر 2011 در ساعت 11:18 ب.ظ
salam
nazarato filter mikonid??/
pas chera male man nist ?
12th دسامبر 2011 در ساعت 11:44 ب.ظ
منم سرنوشتم مثل بهلول شد حتی بدتر از اون
هم زندگی خودم تباه شد هم زندگی عشقم الان هم آواره ام هیج کی جای اون رو نمیتونهبرام پر کنه
13th دسامبر 2011 در ساعت 12:06 ب.ظ
خانم سارا باغبان!
هيچ كامنتي فيلتر نميشه اما تا حالا من با اسم شما كامنتي نديدم فقط همين يك كامنت بود كه گذاشتم
لطفا كامنت خود را دوباره بفرستيد حتما در وبلاگ قرار ميگيره
14th دسامبر 2011 در ساعت 12:35 ق.ظ
واقعا با توجه به رسیدن سریال در این مرحله یعنی قسمت 105 بسیار بسیار برای خودم و دیگر هموطنان عزیزم که چندین هفته هست که همگی سر کار هستیم متاسفم. این سریال واقعا دیگر ریغ داستان رو در آورده . مردی مثل عدنان که ادعای فهمیده بودنش بوق و کرنا برداشته، متاسفانه شعور تشخیص دادن دوست و دشمن خود را ندارد. افراد نازنین و زحمتکشی (مثل بشیر) که او را مانند پدرش دوست داشت و زندیگیش را برای بیش از این ندیدن کثافتکاری مهند و ثمر ترک کرد، واقعا به شعور همگی ما بینندگان فرهیخته توهین کرد.
در این مرحله اعلام می کنم که ادنان لیاقت چنین خیانت فجیهی را دارد و بایستی بر سرش بیاید چون هیچ وقت اجازه نداد افرادی که خیرش را می خواستند (مثل لمیس و بشیر) حرف دلشان را بزنند و او را از این خواب خرگوشی بیدار کنند. بلی درست فهمیدید عزیزان، حفیفت تلخ است و وای بر ما ایرانیان که هر شب پای این سریال بی محتوا نشسته ایم و دلمان را خوش کرده ایم که سریال خوب داریم می بینیم و هر فیلم آشغالی که بدست این ماهواره ها میرسه دارن به خورد جوونای بدبخت ما ایرانی ها میدند. اینا با دیگر کانالهای خسته کننده دیگر هیچ فرقی نمی کنه ، فقط فرقش در اینه که بجای چادر و مغتعه توی این سریالها لختی پختی آزاده شاید هیمن هست که بقیه را ترقیب میکنه که پای این سریال بشینیم
ایا خبر دارید که چند صد زندگی ما ایرانی ها بر سر همین سریالهای بی محتوا تحت تاثیر قرار گرفته و پایه های اون زندگی به لرزه در اومده. ترا بخدا زرق و برق های اینجور سریالها رو برای یک لحظه هم که شده بذارید کنار و موضوع را جدی تر نگاه کنید. تکلیف نوجوانهای که آگاهی اونها کمتره چیه؟ میدونید من خودم چرا این سریال رو دنبال کردم ؟ چون دختری دارم کوچتر از نهال و برادر کوچکترش که هر شب سر ساعت 9 زیر سنگ هم باشند خودشون رو میرسونند پای سریال. به نظر شما وقتی سریال تموم میشه و دختر و پسرم مدام از من راجب یک سری چیزا بعد از پخش سریال سوال می کنند، چی باید بگم؟
بله علت دنبال کردن این سریال توسط خودم فقط و فقط بچه های من هستند. خیلی وقتها کارای کثیف ثمر و مهند رو مجبورم ماله کشی کنم. نگید که بچه ها حق ندارند ببینند چون اون موقع کمی تند رفتیم. بنظر خودم باید ببینند ولی با درایت کامل خانواده در کنارشون. خوشحال میشم از دوستان کانت بگیرم
14th دسامبر 2011 در ساعت 12:46 ق.ظ
فرشته جان عزبزم به جای حرص خوردن می تونی کانالGEM CLASSIC را پاک کنی تا نه خودت نه بچه های گلت نبینید
15th دسامبر 2011 در ساعت 1:46 ق.ظ
سلام گوهر جان دوست گرامي چرا اينقد سخت ميگيري اگه قرار باشه همه چيز سنگين و رسمي و علمي باشه كه ما دلمون ميپوسه ما انسانا لازم داريم هر از چندگاهي خودمون گول بزنيم و بريم تو تخيل يكي ادنان بشه و يكي سمر يكيم مهند و تو اون دنياي پر از رنگ و تنوع زندگي كنيم حالا كه نداريم و خودمون تو اون دنيا نيستيم حد اقل لذت ديدنش رو از خودمون دريغ نكنيم.در مورد توهين به شعور مخاطب عارضم خدمت تون كه اي كاش هميشه توي فيلما به شعور ما توهين بشه ما تو حقيقت هر روز خدا سر ساعتاي خاصي به شعور مون توهين ميشه حالا نميشه گفت چه ساعتاي خودتون بهتر ميدونين. در مورد بچه هاتم بايد بگم اگه ميان و صحنه هاي رو ميبينن و ازت سوال ميكنن بايد بگم طبيعيه حتما نياز دارن كه بدونن به هرحال هممون از يه جاي همه چيز رو فهميديم بچه هاي توهم چه بهتر كه دارن توي خونه و پيش مادرشون همه چيز رو ميفهمن و تو هم ميتوني جلوي انحراف رو بگيري .
15th دسامبر 2011 در ساعت 12:14 ب.ظ
سلام
میخاستم ببینم این سریال چند قسمته؟
15th دسامبر 2011 در ساعت 1:19 ب.ظ
سلام مسعود جان آخه مگه ميشه آدم به زن عموش خيانت كنه
15th دسامبر 2011 در ساعت 1:23 ب.ظ
مسعود ميشه برامون بيشتر توضيح بدي اگه ميشه
18th دسامبر 2011 در ساعت 1:03 ق.ظ
هر کسی تو زندگیش یه جوری عاشق میشه بد به حال اونایی که به هر دلیلی گرفتار یه عشق ممنوعه میشن تو این فیلم هم ممنوعیتش از نوع خیانت بود که بدترین نوع عشق ممنوعه است وباعث نابودی سمر و مهند شد اسم اصلی این فیلم عشق-ممنوع است واقعا درست بود چون هیچکس به عشقش نمیرسه ولی اگه خوب به این فیلم دقت بشه میشه از سرگذشت عشق ها عبرت گرفت و خیلی درگیر هر عشقی نشد
18th دسامبر 2011 در ساعت 2:52 ب.ظ
شرمیلا پارسا هستم از اقوام (دختردائی صدای دوبلر سمر – بنفشه والاصفت) که جا دارد در میان همه این عزیزان از دوبلاژ بسیار قوی صدای سمر تشکر کنم. برای اینکه کمی از التهاب شما دوستداران و طرفداران این سریال زیبا کم کنم خلاصه قسمت آخر را برایتان تعریف می کنم.
روز عروسی مهند و نهال است تلفنی از سمر به مهند زده میشود و گلایه از وضعیت بوجود آمده میکند. سمر، مهند را تهدید به خودکشی می کند مهند بلادرنگ به طرف خونه حرکت میکنه. سکانس بعدی عدنان بر سر بالین بشیر است و بشیر که آخرین نفس های خود را بر بستر بیمارستان میکشد، بالاخره موضوع سمر و مهند را فاش میکند. مهند به خونه میرسه و وارد اتاق سمر میشه در حال بحث و کشاکش اخاذی احساسات از مهند میشه. عدنان فریاد کشان وارد خونه میشه و بطرف اتاق سمر حرکت میکنه. درب قفل است و صدای بحث و تهدید سمر و مهند را می شنود. با لگد درب اتاق را باز میکند و با صحنه سمر و مهند روبرو میشود. قبل از اینکه بتواند ادنان کاری بکند، سمر ماشه هفت تیری را به درون سینه خود نشانه رفته را میکشد و نقش بر زمین می شود. مهند و ادنان بهت زده به اقتادن او می نگرند. در دقایق پایان سریال، درب و پنجره های این عمارت برای همیشه بسته می شود و لمیذ خانوم، نهال و مراد و عدنان هر چهار تائی سوار خوردوی SUV بنز سفید خود میشوند و خانه را برای همیشه با تمام خاطرات تلخ و شیرینش ترک میکنند.
دوستان لطفا برام بگید که نظرتون در مورد صدای دوبلر سمر (خانوم بنفشه مالاصفت( که دختر دائی بنده هست چیه ؟ خوشحال میشم نظرات زیباتون دریافت کنم.
18th دسامبر 2011 در ساعت 3:07 ب.ظ
با تشکر از خانم پارسا
ممنون که لطف کردین قدم رنجه فرمودین و اینجا اومدین برای توضیح بیشتر باید بگم که لباس سمر سفید یقه باز است
باز هم ممنون
18th دسامبر 2011 در ساعت 4:22 ب.ظ
شرمیلا جون صدای دختر داییت خیلی نازه من که خوشم اومد
18th دسامبر 2011 در ساعت 4:22 ب.ظ
مرسی رسول جان ، نظر لطفته و جا داره که در همینجا از شما که بانی این وب لاگ لطیف و بسیار زیبا شدی تشکر کنم. ضمنا نظرت را در مورد ایفای نقش و صدای دوبلر سمر (یعنی خانوم بنفشه والا صفت) را دوست دارم بدونم که انشاءالله به اقوامم اطلاع بدم. مسلما اونها خیلی خشحال خواهند شد.
اگه بشه از خود بنفشه هم تقاضا می کنم که وارد این وب لاگ بشه و از تجربیاتش در حین دوبله این سریال زیبا برای هممون بیشتر تعریف کنه. قربانت – شرمیلا
18th دسامبر 2011 در ساعت 4:25 ب.ظ
این سریال 116 قسمت هستش اقا حسین
18th دسامبر 2011 در ساعت 7:16 ب.ظ
سلام واقعا سریال جالبیه امیدوارم درس بگیرید….
18th دسامبر 2011 در ساعت 8:21 ب.ظ
ببخشید 161 قسمت هستش تا اونجایی که می دونم
19th دسامبر 2011 در ساعت 1:15 ق.ظ
خیلی از مادر سمر بدم میاد
دوس دارم خفش کنم
19th دسامبر 2011 در ساعت 1:47 ق.ظ
سلام پارسا جان خدا دختر دايت حفظ كنه ولي يكي از دلايل نفرت من از سمر همين صداشه.
19th دسامبر 2011 در ساعت 1:55 ق.ظ
البته شرميلا جان بابت شرح كامل قسمت آخر ازت متشكرم .البته اگه بتوني بجاي دوبلر سمر خودشو بياري خيلي عالي ميشه تا ازش بپرسم پيش خودش چي فكري كرد كه اين نقش رو بازي كرد فكر كرد خيلي لبند و پسركشه.
19th دسامبر 2011 در ساعت 9:09 ق.ظ
مهدی جان مرسی از کامنتت. گاهی وقتها بعضی دوبلر ها و یا حتی بازیگرها صداشون و یا بازیشون تا سالهای سال توی ذهن آدم میمونه و طبیعی که آدم نسبت به او صدا و یا اون جنس بازی اون فرد خاص تنفر و یا علاقه داشته باشه. طفلکی (بنفشه والاصفت) که توی این سریال بخاطر رول صدای سمر مورد تنفر خیلی ها قرار گرفته ها ها ها حتما بهش میگم مطمئنا اونم مثل همه ما در اینجا میخنده …
من خودم عاشق بهروز وثوقی ام … یه جا یه آدم دیوونست .. یه جا یه زن باز همه فن حریفه .. یه جا یه قمارباز تیتیش مامانیه … و …. ولی دوبلرش همه جا یکی بوده (آقای چنگیز جهانگیر) فقط رول و حالت صداش در هر کدوم از نقشها فرق میکنه…. صدای آقای چنگیز جهانگیر از اون صداهای ماندگار است که بیش از 40 ساله که توی سینما و رادیو به گوش هممون رسیده.
ببخشید اگه سر همگی رو درد آوردم … فقط خواستم بگم بخدا دختر دائیم “بنفشه” طفلکی گناهی نداره که برای صدای سمر انتخاب شده … ها ها ها – همتون رو دوست دارم – شرمیلا
19th دسامبر 2011 در ساعت 5:05 ب.ظ
شرمیلا جان میشه بگی دختر داییت تو کدوم شهر زندگی میکنه و چجوری برای دوبلریه این فیلم انتخاب شده؟اسامی بقیه دوبلرهای فیلمم میدونی؟صدای دختر داییت تو بعضی از تبلیغات ماهواره ایم هست.ممنون میشم با توضیح کامل جواب بدی
20th دسامبر 2011 در ساعت 12:17 ق.ظ
سلام دوستان منم با اینکه آخر داستانو می دونم ولی بازم تمایل دارم ببینمش در واقع فیلم می خواد بگه هر کی خیانت کنه خیانت می بینه همه اتفاقاتی که برای ما میافته بازتاب کارهایی که قبلا انجام دادیم این فیلم آدمو می بره تو فکر و هر فیلمی که باعث بشه بیننده درموردش فکر کنه فیلم خوبیه چون ذهن بیننده رو درگیر کرده همه تو این فیلم یک شخصیتو شبیه خودشون می بینن صمر دختری خودخواه که نمی خواد اعتراف کنه اشتباه کرده و درگیر عشق میشه محند پسری هوسباز و بی عرضع بشیر پسری مهربان و فهميده کاتیا دختری فضول و بی شخصیت ………… زیبایی این فیلم هم به خاطر همین شخصیت پردازیشه این فیلم بازتابی از همه آدمهاست که دورو برمون هستن می دونم که آخر ایت داستان چقدر همه رو متاثر می کنه ولی همه می فهمن که عاقبت هوسهای زودگذر چیزی جز پشیمونی نیست
20th دسامبر 2011 در ساعت 1:05 ق.ظ
بله به هر حال من فقط نظرم گفتم اميدوارم باعث ناراحتي تو و دختر عمت نشده باشم.شايد دختر عمت با چهره خودش و اخلاقش اينقد دوست داشتني باشه كه به صداش توجه نشه ولي از نظر من صداي لوثي داره كه من خوشم نمياد.
20th دسامبر 2011 در ساعت 1:14 ق.ظ
دوستان من زياد اهل تملق و چاپلوسي نيستم ولي واقعا از روحيه دمكرات آقا رسول عبيدي خيلي خوشم اومده رسول جان به احترامت كلاه از سر بر ميدارم .
20th دسامبر 2011 در ساعت 2:22 ق.ظ
سلام هیچ صدایی صدای ساناز غلامی دوبلور ماریچی و رومینا نمیشه.صداش واقعا زنده وپویاست و ماندنی الان 24سالشه و از 13سالگی فعالیت دوبله داره.لطفا به جای بحثهای عشق و عاشقی و عشق ممنوع از دوبلورهای خوش صدا بحث به میون بیارید.کانال pmc واقعا دوبلورهاشو گلچین کرده از بین دوبلورهای داخل ایران.از pmc radio میتونید لذت همه ی این صداهای جذاب رو ببرید.
20th دسامبر 2011 در ساعت 2:32 ق.ظ
ببخشید 29 سالشه اشتباه زدم 24 و درضمن همشهری خودمه اصفهانیه
20th دسامبر 2011 در ساعت 1:59 ب.ظ
سلام
نمیدونم شما چرا به علاقه بین بیتر و بهلول میگین عشق در فرهنگ ما ایجور رابطه ها خیانت حساب میشه و معمولا زود گذره نمیدونم اما فکر میکنم رابطه های اینجوری اصلا جالب نیستن مخصوصا در فرهنگ ما
اگر خودتون یه روز بفهمین زنتون با یکی دیگه رابطه داره اولین چیزی که به ذهنتون میرسه اینه که اون یه خائن نه یه عاشق اما فیلم آموزنده وجالبیه
20th دسامبر 2011 در ساعت 7:23 ب.ظ
بحث دربارهی عشق ممنوع بود نه ماریچی؟؟؟؟؟؟ شکوفه جون
20th دسامبر 2011 در ساعت 11:59 ب.ظ
خيلي سريال تاثير گذاري روي من بوده اما بايد از نكات مثبت درس گرفت و نكته هاي منفي رو دقت كرد تا در زندگي پيش نياد… اين روزها در ايران هم شاهد چنين روابطي هستيم، نميدونم ميشه اسمشو چي گذاشت… هوس ، خيانت ، عشق يا عشق ممنوع…. متاسفانه هنوز نميدونيم از زندگي چي ميخوايم و بخاطر اشتباهاتي مثل اختلاف سني زياد ، عدم تفاهم ، ازدواجهاي سنتي و بدون شناخت ، ازدواج درسن پايين ، معمولا يكي يا هردو زوج خيلي زود دچار تكرار و يكنواختي ميشن و تمايل به رابطه جديد دارن… بايد تلاش كرد تا زندگي مشترك دستخوش تكرار و عادت نشه… اين وظيفه مرد و زنه … هركسي بايد آگاهي خودش رو بالا ببره…
21st دسامبر 2011 در ساعت 2:08 ق.ظ
اووووف بسه دیگه چقد سوال میپرسید:D
21st دسامبر 2011 در ساعت 5:14 ق.ظ
با سلام .فرشته جان با شما موافقم.سریال دیگه داره ضعیف میشه.سریال خوبی بود.میشه از دید مثبت به نتیجه های خوبی رسید …و از دید منفی بلعکس.من فیلمو دیدم و به این نتیجه رسیدم که بهترین کارو کارگردان کرد .چون اخر کار باید نتیجه اعمالشو میدید.نه با مردن محند قصه تموم میشد نه با جدایی از هم.جواب هوی هایه مگه نه؟
21st دسامبر 2011 در ساعت 11:43 ق.ظ
صحرا جان سلام
مرسی از پیغامت. منو میبخشی اگه کمی با تاخیر پاسخ دادم. چون این چند روز تهران نبودم. عزیزم خدمتت عرض کنم که از بنفشه در مورد سوالی که کرده بودی سوال کردم. به گفته بنفشه، آقای کیا (مدیر PMC Family) قبلا اقدام برای خرید این سریال کرده بود و طی یک فراخوان، بچه های دوبلاژ امتحان و تست دوبله را در دوبی داشتند. بنفشه هم در میان یکی از این تیم بوده. ولی به دلایلی که بنفشه خودش هم نمیدونه، خرید سریال را شبکه Gem TV انجام داد. از اونجائی که بنفشه تست و امتحان خود را دنبال می کرد توسط مدیریت GEM TV باهاش تماس گرفته شد و مجددا برای تعدادی سکانس دوبله (روی تصویر سمر) دعوت به همکاری شد و پس از گذشت 23 روز جزو تیم دوبلاژ سریال عشق ممنوع همکاری اش را با Gem TV آغاز کرد. در ضمن هم اکنون نیز روی سریال دیگری مشغول به دوبله هست که میگه احتمالا برای اسفند 90 آماده پخش بر روی آنتن میشه. ضمنا بنفشه گفت که نویسنده سریال عشق ممنوع فردی بنام “هالید زیا” از نویسندگان بزرگ ترکیه هست. اون هم نظرش اینه که نویسنده کمی در سریال برای هیجان بیشتر اغراق آمیز سکانسها رو هدایت کرده. ولی بهرحال راضی بودند از کارش. راستی یک نکته ای رو هم در پرانتز اضافه میکنه که به احترام فرهنگ ایرانی و اینکه مسلما خیلی از تماشاچیان این سریال کودکان و نواجوانان هستند، سکانسهای بسیار زیادی از صحنه های معاشقه بهلول و بیهتر حذف شده همینطور برخی از دیالوگها نیز در خور فرهنگ ایرانی (خانوادگی) شده. در زیر نویسهای نسخه اصلی دیالوگها کمی خودمانی تر و رک تر بوده.
باز سرتون رو درد آوردم. ببخشید. به امید دیدار – شرمیلا
21st دسامبر 2011 در ساعت 3:33 ب.ظ
سلام من هم با مرد 50 ساله ولی دکتر ازدواج کردم که به خاطر ثروت ازدواج کردم ولی فقیر تر از همه است و خودم را نابود کردم
21st دسامبر 2011 در ساعت 4:28 ب.ظ
P.S در ضمن صحرا جان اگه به دوبله و اینجور چیزا علاقه داری، میتونی با روابط عمومی شبکه PMC تماس بگیری اونها میتونند راهنمائی ات کنند که از کجا باید شروع کنی.
جهت راهنمائی، بنفشه قبلا در تهران دوره کامل گویندگی را در یکی از آموزشگاه های (واقع در خیابان ستارخان) بمدت 2 سال گذرانده بود. در واقع، دوبلری هم جزوی از حس گرفتن در هنگام بازی نقش است یعنی اینکه دوبلر موفق همیشه دقیقا همون حسی رو در صداش می گیره که بازیگر در جلوی دوربین به خودش القاء کرده.
قربونت – شرمیلا
21st دسامبر 2011 در ساعت 5:04 ب.ظ
@ شرمیلا پارسا
نظر لطفتونه خوشحال شدم که از اینجا خوشتون اومد
والله 80 فیصد این سریال به خاطر دوبلر های نقش اول مخصوصا خانوم والاصفت جذاب است این نظر منه
و از پیشنهاد شما هم خوشحال میشم
ممنون
21st دسامبر 2011 در ساعت 6:04 ب.ظ
سلام به همه شما دوستای خوب
منم این فیلمو دیدم و ازش خوشم اومده ولی از کاری که محند با ثمر کرد متنفرم منظورم اینه که براحتی اونو رها کرد و بخاطر بدست آوردن موقعیت بهتر رفت سراغ یکی دیگه و به اونم ابراز عشق کرد! به نظرم واقعاً این سریال عشقو یه جور واقعی و بدون پرده نشون داد… نظر شما چیه؟ آیا عشق اینه؟
لحظاتی از فیلم( که کم هم نبود) محند به ثمر حرفای عاشقانه زیبا و دلنشینی میزد که همه این حرفا برای همه اونایی که حداقل یکبار عشقو تجربه کردن بسیار خاطره سازه، ولی کاش محند اینجوری آبروی عشقو نمی برد و کاش همه ما آدما به عشق احترام بگذاریم و ادعایی نکنیم که آخرش خودمونم توش بمونیم… امیدوارم همه ما لایق عشق باشیم و عاشق. ولی نه از نوع این عشقهای ممنوع!!
22nd دسامبر 2011 در ساعت 2:05 ق.ظ
شرميلا جان اطلاعاتت جالب بود اسم فيلمي كه قراره اسفند شروع بشه رو نمي دوني?
در ضمن به نظر من كار خيلي زشتيه كه فيلم رو سانسور ميكنن يعني چي آخه همه مردم دنيا ظرفيت دارن غير ما ايرانيا!!!
ما كه تو خونوادمون اين مشكلات رو ندارم . آخه با بوسيدن لب و گردن و تو بغل هم خوابيدن چه اتفاقي مي افته ولا هيچي. يكي از خوبياي شبكه من و تو اينه كه اهل سانسور نيست يا نهايتا اخطار ميده كه فيلم صحنه هاي داره كه شايد بعضيا خوششون نياد مثل فيلم سوته دلان كه پخش شد اولش اخطار داد كه شايد بعضيا از صحنه هاي فيلم خوششون نياد كه ميتونن تماشا نكنن اتفاقا اين كار باعث ميشه همه ببينن هاهاها فارغ از شوخي عاقلانشم همينه هركي دوس نداره نبينه. ولي خدايش كل اجمعين يه همتي بكنين اين تابوها شكسته شه ولا با اين صحنه ها هيچ اتفاقي نمي افته كسي هم منحرف نميشه از قديم گفتن كسي كه ذاتش خرابه تو صندوق امام رضا هم بذاريش خلافشو ميكنه.
22nd دسامبر 2011 در ساعت 4:07 ق.ظ
سلام ببخشید آقای اصغر منم میدونم موضوع بحث درمورد عشق ممنوعه ولی بخدا شبا این سریال رو که میبینم محاله اعصابم از دست یکی از این شخصیتا داغون نشه فکر کنم تا این سریال تموم شه منم موهام رنگ دندونام سفید بشه.تازه بعداز سریال هم وسوسه میشم که بیام نظراتو بخونم دیگه واویلا.مخصوصا امشب که دیگه حالم از مهند بهم خورد که اینقدر دورو و دمدمی مزاجه.نو که اومد به بازار ثمر هم که تا امروز عشقش بود شد دل آزار با اون کله کچلش.
22nd دسامبر 2011 در ساعت 4:15 ق.ظ
سلام هرکی سوال داره به ایمیلم پی ام جوابشو میدم باتشکر بهلول
22nd دسامبر 2011 در ساعت 4:23 ق.ظ
خانوم شرمیلا من با آوردن اسم خانوم ساناز غلامی قصد جسارتی به صدای خانوم بنفشه والا صفت ندارم.و خیلی هم صداشو دوست دارم و برعکس خیلی ها که از شخصیت ثمر بدشون میاد من عاشقشم و این 60درصد بخاطر جذابیت صدای خانوم والا صفته.هم خیلی خیلی عالی عصبانیت ثمر رو نشون میده وهم احساسی بودنشو.از طرف من بهش بگو آفرین خوب حرص بیننده رو در میاری و من کیف میکنم.
22nd دسامبر 2011 در ساعت 12:20 ب.ظ
ممنونم شرمیلا جان من قصد دوبلور شدن ندارم فقط میخواستم به اطلاعاتم اضافه شه و ببینم این دوبلرهای شبکه های ماهواره ای تو ایرانم میتونن واسه ماهواره کار کنن؟اخه بعضی تبلیغات ایرانیم احساس میکنم که صداهای خیلی شبیه به دوبلور سمر و ماریچی و خوان میگل و……دارن
again i want to say thanks for your good information
by love sahra
22nd دسامبر 2011 در ساعت 2:58 ب.ظ
من امسال کنکور ارشد دارم و هرروز 1 ساعتم سر دیدن این فیلم میره حالا که آخرشو فهمیدم اگه جای من بودین ادامه میدادین یا میشستین پای درستون؟؟؟؟؟؟؟؟؟
22nd دسامبر 2011 در ساعت 7:56 ب.ظ
سلام در حال حاضر سریال عشق ممنوع را در gem chassicمی توانید ببینید اما متاسفانه قسمت 110 است و چند قسمت دیگر به پایان این سریال فوق العاده زیبا نمانده
اما همانطور که گفتید این سریال را از یک رمان بهره گرفته اند ولی این را هم بدانید که هر کانال ماهوارهایی فارسی مثل:tv parshia 1 یاpmcیا فارسی 1 و…. خواسته اند تا آن را بگیرند و پخش کنند ولی
در اواخر ماه مهر gem classic موفق به گرفتن این سریال شد.
امید وارم که از این سریال بی نهایت زیبا لذت ببرید
22nd دسامبر 2011 در ساعت 7:56 ب.ظ
سلام در حال حاضر سریال عشق ممنوع را در gem chassicمی توانید ببینید اما متاسفانه قسمت 110 است و چند قسمت دیگر به پایان این سریال فوق العاده زیبا نمانده
اما همانطور که گفتید این سریال را از یک رمان بهره گرفته اند ولی این را هم بدانید که هر کانال ماهوارهایی فارسی مثل:tv parshia 1 یاpmcیا فارسی 1 و…. خواسته اند تا آن را بگیرند و پخش کنند ولی
در اواخر ماه مهر gem classic موفق به گرفتن این سریال شد.
امید وارم که از این سریال بی نهایت زیبا لذت ببرید موفق باشید
22nd دسامبر 2011 در ساعت 8:45 ب.ظ
من عاشق این سریالم ولی اخرش بد تموم میشه
23rd دسامبر 2011 در ساعت 11:38 ق.ظ
مهدی جان سلام
چشم حتما اسم اون سریال رو از بنفشه می پرسم و سعی می کنم با اطلاعات کاملتری برگردم. راستی یک فیلم سینمائی هم توسط آقای بقائی در ترکیه در حال فیلمبرداری است. 4 نفر هنرپیشگان نقش اول این فیلم سینمائی هستند 1- آقای بهروز وثوقی 2- آقای آرش لباف (همون آرش خواننده رپ خودمونه) 3- خانوم مانیکا بلوچی (مدل معروف ایتالیائی) و بالاخره 4 – خانوم برن سات (که همون سمر در سریال عشق ممنوع هست) جالبه بدونید که خانوم مانیکا بلوچی و برن سات توسط معلم خصوصی در حال یادگیری برخی جملات فارسی هستند که در دیالوگ فیلم قراره استفاده بشه. راستش بنفشه برام این اطلاعات رو با تصویرهای پشت صحنه اش ایمیل کرده . کاشکی میشد توی این وب لاگ یه چند تا تصویر از این فیلم سینمائی گذاشته میشد.
مدیریت محترم وب لاگ – رسول جان – امکان upload کردن عکس رو توی این وب لاگ شما داریم؟ عکسهائی که بنفشه برام فرستاده خیلی زیباست. ممنون میشم رسول جان بگی چطوری میتونم این عکسها رو در این محیط وب لاگ به نمایش بذاریم. قربونت – شرمیلا پارسا
24th دسامبر 2011 در ساعت 2:04 ق.ظ
شرمیلا جان از اطلاعات و خبرهای دست اول خودت و بنفشه عزیز واقعا ممنون.اگه نشد عکسهارو اینجا واسمون بذاری ایمیلم رو بذارم واسم میفرستیشون؟ و یه سوال؟ دوبلور صدای نهال کیه؟ مرسی…لحظه های خوشی داشته باشی.
24th دسامبر 2011 در ساعت 2:16 ق.ظ
اي ول شرميلا جان منم خبر ساخت اين فيلم رو تابستون شنيده بودم اما نميدونستم سمر هم جزء بازيگران اين فيلم بازي وثوق و آرش كه گويا قراره نقش پسر وثوق رو بازي كنه يه سوپرايز حضور خانوم بلوچي دوميش و حالا سمر.
24th دسامبر 2011 در ساعت 2:27 ق.ظ
سعيد جان منم امسال كنكور ارشد دارم البته پارسالم قبول شدم ولي دانشگام خوب نبود حال نكردم , راستش دروغ چرا پوليم بود ماهم كه مستضعف كم آوردم ولي امسال دارم واسه روزانه ميخونم رشتمم حقوق هستش دو ماه كه فهميدم فيلم آخرش چي ميشه ولي بازم هر شب ميبينمش راستش گويا مرضش مسريه دختر عمومم كنكور داره ولي بازم نگاه ميكنه نترس خيليا مثل ما هستن . راستي سعيد 28 بهمن ووووووي لولو خورخورس.
24th دسامبر 2011 در ساعت 2:50 ق.ظ
شكوفه جان تو چرا از سمر حمايت ميكني . عشق فقط تا قبل ازدواج معني داره بعد ازدواج ميشه هوس چرا كه بعد ازدواج عشق فقط در همسر و بچه معني پيدا ميكنه حتي اگه بدترين باشن ولا غير.
اميد وارم وقتي پنجاه سالت شد همسرت بره يه زن شبيه سمر بگيره. خيانت چه از جانب زن و چه از جانب مرد محكومه چرا كه احساسات و تعصبات در هر دو جنس مساويه وخيانت براي هر دو جنس به يك اندازه درد آوره و طلاق زشت تر از خيانت و دروغ از همه زشت تر بازم بگم.
24th دسامبر 2011 در ساعت 9:12 ق.ظ
بابا عشقه دیگه! دله! عقل که نیست! اون عشقی که پشتش عقل و حسابگری باشه که عشق نیست! اصلا” این همه داستان و روایت و شعرای سوزناک و ادبیات و فیلم و … به وجود اومده که بگه عشق کار دله کار عقل نیست! ثمر تو فیلم تا قسمت آخر بارها سعی میکنه که طلاق بگیره! در قسمت آخر عدنان حاضر میشه طلاقش بده! اونم زنگ میزنه به مهند و میگه که عدنان با طلاقش موافقت کرده و مشکلی نیست اما مهند دیگه حاضر نیست…. راستی ثمر از مهند بچه دار هم میشه ولی علی رغم میلش مجبور میشه سقطش کنه…. من از ثمر خیلی خوشم میاد، باهاش هم دردی میکنم
24th دسامبر 2011 در ساعت 2:42 ب.ظ
kheili ghashangeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
24th دسامبر 2011 در ساعت 3:40 ب.ظ
سلااااااام به همگی
میخواستم بپرسم تو این فیلم سمر و بیسان دخترهای واقعی فیروزه ان یا نه؟
ممنون میشم جواب بدین
این خانوم مانیکا بلوچی رو نمیشناسم میشه بگی کیه شرمیلا جان؟
24th دسامبر 2011 در ساعت 3:43 ب.ظ
منظورم از سوال قبلیم اینه که فیروزه مادر سمر و بیسانه یا بعد با پدر اونا ازدواج کرده و مادر ناتنی حساب میشه؟
24th دسامبر 2011 در ساعت 8:53 ب.ظ
سلام
مرسی اقا رسول – یادم نیست چی نوشته بودم
اما از تو همه کامنت ها از کامنت خانم یا اقای سمپی لذت بردم
که نوشته بود:
اقا عرفان یا کسای دیگه که نوشتن- قبلا تو زندگیشون عشق ممنوع داشتید و با افتخار این موضوع رو میگید لطفا توجه داشته باشید که با عشق کس دیگه ای بازی و خیانت کردید و یادتون باشه اساس دنیا بر این قاعده است که ” از هر دستی بدی از همون دست میخوری ” و یا : چیزی که عوض داره گله نداره
.
این سریال واقعا زیبا کارگردانی و ساخته شده – انتخاب بازیگراش حرف نداره و همین ها باعث میشه بشینیم پاش.
24th دسامبر 2011 در ساعت 8:56 ب.ظ
شرمیلا جون فکر نمیکنی کمی زیاده روی داری میکنی – دیگه سکانس های اخرو تعریف کردی و خلاصه هر چی میدونستی گفتی -
اگه جای خود دوبلر بودی فکر کنم دم خونتون پارچه میزدی و یه پلاکاردم مینداختی گردنت .
والا ..
25th دسامبر 2011 در ساعت 2:33 ق.ظ
سلام به همگی-مهدی جون نفرین میکنی؟نفرینت میکنما؟ عشق همیشه هوس هم به دنبال داره چه قبل از ازدواج چه بعد از ازدواج-منتها تو فرهنگ ما مسلمونا باید تا ازدواج نکردیم اون جنبه ی هوس از عشقمون را کنترل کنیم هر چند خیلیها دیگه رابطه ی جنسی قبل از ازدواج براشون جا افتاده.حالا خوب بودن یا بد بودنش بستگی به خانواده ها داره.درضمن زن یه وسیله ی بی جون و بی احساس نیست که شوهرش اگه هم بدترین باشه بخواد احساسات و عشق را فراموش کنه.منم از خیانت کردن دفاع نمیکنم کیه که از خیانت خوشش بیاد.به عمق داستان توجه نکردی وگرنه منظور منو از حمایت از ثمر متوجه میشدی اون تو شرایط خاص قرار گرفت نه زندگیش عادی بود ونه ازدواجش.درضمن وقتی 50 سالم بشه دیگه برام فرق نمیکنه که شوهرم بره سراغ یکی مثل ثمر یا فیروزه.جنس نر رو نمیشه کاریش کرد چون تنوع طلبه.نوش جون شوهر آینده م.
25th دسامبر 2011 در ساعت 3:10 ق.ظ
آدم وقتی داره غرق میشه اولین دستی که به طرفش دراز بشه را میگیره که از غرق شدن نجات پیدا کنه ازدواج ثمر با عدنان هم به همین خاطر بود وبخاطر مهربونی عدنان و اینکه یه جورایی بعد از فوت پدرش اومد تو زندگیش و حکم تکیه گاه رو براش داشت بهش علاقه پیدا کرد.و چه بهتر که اینطور نمیشد ولی دیگه داستان فیلم اینه و ثمر هم از سرنوشت و اتفاقات پیش رو خبر نداشت همونطور که ما خبر نداریم. پس فقط به خیانت فکر نکنید و همه ی جنبه ها رو در نظر بگیرید.شور عشقه دیگه…..بالا برید و پایین بیاید همینه…حتی اگه غلط باشه….اگه دیگه غر بزنید میگم انشااله زناتون برن سراغ یکی عین مهند.یه جا خوندم که از وقتی سریالهایی که مهند توشون بازی کرده تو عربستان پخش شده تعداد زیادی از زنهای عرب از شوهراشون طلاق گرفتن که یکی به خوشکلی مهند پیدا کنن.هرچند که من از مردهای زیادی خوشکل خوشم نمیاد-مرد باید واقعا مررررررررررررد باشه با ظاهری خشن
25th دسامبر 2011 در ساعت 3:43 ق.ظ
سلام مرسی از مدیر وبلاگ و مرسی از کامنت های خانم شرمیلا پارسا که مفیدترین کامنت ها بود.
25th دسامبر 2011 در ساعت 3:20 ب.ظ
سلام شكوفه جان منم مطمئن بودم تو از خيانت بدت مياد ولي دوس داشتم از دهنت بشنوم . چون مطمئن بودم ژست آدم بدارو گرفتي.
درضمن من نگفتم اگه يه شوهري بد باشه زن بايد تحملش كنه بلله گفتم همسر كه هم شامل زن ميشه هم مرد ولي متاسفانه همه پسرا فكر ميكنن همسر يعني زن و همه دخترا فكر ميكنن همسر يعني مرد .و تو هم چون دختري همين اشتباه كردي كه فكر كردي همسر يعني شوهر.
25th دسامبر 2011 در ساعت 3:41 ب.ظ
سلااااااام به همگی
میخواستم بپرسم تو این فیلم سمر و بیسان دخترهای واقعی فیروزه ان یا نه؟
ممنون میشم جواب بدین
این خانوم مانیکا بلوچی رو نمیشناسم میشه بگی کیه شرمیلا جان؟منظورم از سوال قبلیم اینه که فیروزه مادر سمر و بیسانه یا بعد با پدر اونا ازدواج کرده و مادر ناتنی حساب میشه؟
25th دسامبر 2011 در ساعت 4:18 ب.ظ
اگر یک شب نبینم میمیرم واقا عالی
25th دسامبر 2011 در ساعت 4:23 ب.ظ
عشق من فقط عدنان. کسی که از صمیم قلب عاشق ثمر احمق بود و اون هم عاشق کسی دیگه شد .
بگو آخه تو که عاشق عدنان نبودی چرا باهاش ازدواج کردی خواستی فقط پوز مامانتو به خاک بمالی آخرشم چند نفرو بدبخت کردی و مردی
25th دسامبر 2011 در ساعت 6:40 ب.ظ
واااااااای بچه ها من اخرش رو که فهمیدم خیلی ناراحت شدم….نمیدونم چرا اینقدر رو من تاثیر گذاشته
25th دسامبر 2011 در ساعت 6:42 ب.ظ
واااااااای بچه ها من اخرش رو که فهمیدم خیلی ناراحت شدم….نمیدونم چرا اینقدر رو من تاثیر گذاشته خیلی ذلم میخواد ادامش رو نبینم ولی بازم سرساعت پای فیلمش هستم نمیخواااااااام ببینم
25th دسامبر 2011 در ساعت 11:38 ب.ظ
مهند ابروی هر چی مرد رو برد واقعا با این کاراش حتی زندگی خودشم نابود کرد عاقبت طمع کردن همین میشه.
25th دسامبر 2011 در ساعت 11:42 ب.ظ
مهند ابروی هر چی مرد رو برد واقعا با این کاراش حتی زندگی خودشم نابود کرد عاقبت طمع کردن همین میشه ولی نهال چه ضربه ای میخوره وقتی همه چیز رو میفهمه دلم براش میسوزه
26th دسامبر 2011 در ساعت 12:42 ق.ظ
سلام .خوبید؟شرمیلا جون خبری نداد منم خودم سرچ کردم تا مطالب و عکسهای فیلم (آخرین شعر کرگدن) که آقایان بهروز وثوقی داریوش اقبالی آرش لباف و خانومها مونیکا بلوچی و برن سات(ثمر) توش بازی میکنند را پیدا کردم قراره همشون به زبان فارسی حرف بزنن و مونیکا نقش همسر وثوقی را داره که خود وثوقی توی فیلم نقش یه شاعر را داره و ثمر هم احتمالا نقش دوست دختر آرش را داره چون هرچی عکس از خود فیلم و پشت صحنه هاش دیدم ثمر و آرش باهم بودن یا همو بغل کرده بودن.یه چیز جالبش اینه که مونیکا چادر گل گلی سرش بود.تازه کلی از عکسها و مطالب هم فیلتر شده.
26th دسامبر 2011 در ساعت 1:16 ق.ظ
آقا مهدی بیخیال شو وگرنه هی 2تا من میگم 2تا تو-در ضمن شما از لحن من اشتباه برداشت کردی که فکر کردید ژست آدم بدا رو گرفتم.من همونجور که خودمو جای ثمر گذاشتم و احساسشو درک کردم جای اون نهال سادهء بدبخت هم میذارم که بهترین سال عمرشو واسه مهند حدر داد.مثلا همه اون اولا به من میگفتن چشمات شبیه چشمای ثمره ولی بعد که داستان فیلم پیچیده شد حالا میگن چشمات عین چشمای نهاله. واسه همین میگم به ظاهر روند فیلم توجه نکنید به عمق داستان و دردهای درونی که ثمر میکشه توجه کنید.من هنوزم ثمر را حتی از نهال هم بیچاره تر وآسیب دیده تر تر میبینم.خودتون هم باید متوجه شده باشید که چقدر داره از درون با احساساتش میجنگه ولی در ظاهر خودشو قوی نشون میده.مهدی جان هنوزم درکش نمیکنی؟ من سفسطه گری و استدلال خوب بلدم و تسلیم نمیشم..
26th دسامبر 2011 در ساعت 1:41 ق.ظ
اوكي شكوفه جون باهات موافقم خوبيت نداره كه جواب همو بديم اينطوري به كامنت هاي بچه هاي ديگه هم بي احترامي ميشه.به هر حال نظر هركس محترمه و زاويه ديد هركس به مسايل متفاوت.
ولي شكوفه خانوم سوفسطايي كه اهل سفسطه هستي سوفسطائيان هميشه سعي ميكردن دروغ رو حقيقت جلوه بدن تو هم كه اهل سفسطه هستي داري همين كارو ميكني???
در ضمن حدر غلطه هدر درسته چون اهل سفسطه هستي اين ايراد رو ازت گرفتن آخه سوفسطائيان در سفسطه هاشون سعي ميكردن از طرف مقابل يه خطاي كوچيك پيدا كنن تا باهاش طرف مقابل رو بكوبن به اين كار هم تخطئه ميگفتن . منم گفتم حالا كه بحث سفسطس ما يه تخطئه اي كرده باشيم به دل نگير.
26th دسامبر 2011 در ساعت 1:54 ق.ظ
صحرا خانوم تو فيلم نامه سمر و بيسان خواهر واقعي هستن و هر دو شون هم از بچه هاي فيروزه خانوم, اما اين فيروزه خانوم فقط بخاطر پول با مالك اغلو(مالك بيك) ازدواج ميكنه بعد يه مدت زندگي ميبينه دوتا بچه دارو يه شوهري كه بهش علاقه نداره و در ضمن ورشكست هم شده تو اين اوضاع هواي خيانت به سر فيروزه ميزنه و با يه پسر جوان رابطه برقرار ميكنه اما نهايتا شوهر و بچه هاشو به اين عشق ترجيح ميده و به پسره ميگه كه از زندگيش بره بيرون چون دوتا دختر داره كه واسش از همه چيز مهمترن. در همين گفت و گو ها بودن كه يهو مالك بيك با سمر سر ميرسن و شاهد خيانت فيروزه خانوم ميشن در همين اوضاع و احوال و مشاجره بين فيروزه و مالك بيك بود كه مالك بيك سكته ميكنه و ميميره و از اين روز به بعد سمر از مادرش متنفر ميشه . به هر حال بازم درود به شرف فيروزه خانوم.
26th دسامبر 2011 در ساعت 2:16 ق.ظ
حالا دیگه از من غلط املایی میگیری؟؟؟من منظورم کلا کل کل کردن بود حالا برو واسه من تاریخ فلسفه رو کن و سقراط و افلاطون را هم بنداز به جونم.اصلا از این به بعد مینویسم (نمیدانم) چون دانایی سقراط در نمیدانم او بود….حالا که تو هم سوفسطایی شدی و دنبال یه سوتی از منی بگو نه سقراط اینو نگفته عدنان بیک گفته!!!!
26th دسامبر 2011 در ساعت 2:35 ق.ظ
آره اين چيزي كه تو گفتي رو حتما عدنان ضياءگيل گفته آخه سقراط خدا بيامرز گفته بود من ميدانم كه هيچ نمي دانم و دانايي من نسبت به شما در اين است كه من به ناداني خود آگاهم ولي شما نه .آره شكوفه خانوم ولي خودمونيم از كجا رسيديم به كجا!
26th دسامبر 2011 در ساعت 2:40 ق.ظ
آقای رسول عبیدی _ ضمن سلام و عرض ارادت خدمت شما و تشکر از این محفل دوستانه ای که واسه ما ایجاد کردید.بی ادبی نباشه ولی ببخشید که ما اینجا به قول معروف خر خودمون را میرونیم ولی اصلا قصد جسارت یا توهین به شما یا دیگران را نداریم.منم فضای گرم و سالمی مثل وبلاگ شما پیدا نکردم که بتونم با اطمینان نظراتمو بیان کنم.تشکر و عذرخواهی من را بپذیرید.و بذارید با دل خوش کل کل کنیم آخه تفریح بهتری نداریم.جوونیم و هزار آرزو!!! (:
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:05 ق.ظ
بله در اين يك مورد شكوفه جان استثنائا درست فرمودند .فكر كنم فلسفه سقراط داره جواب ميده.
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:08 ق.ظ
حالا شكوفه جان نظرت در مورد عمه جان چيه خيلي خانوم گليه شوهر و بچه هم نداره كلي باغ و زمين و شركتم داره.
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:17 ق.ظ
مهدی جون میخوای کلاس منطق و فلسفه بذاری واسه همه جمیعا؟من رشتمو دانشگاه نصفه رها کردم استاد!شما که همون رشته رو ادامه دادی حالا داری جزییات دانسته هاتو به رخ من میکشی ؟هرچند همون رو هم از دبیرستانم یادم بود.
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:23 ق.ظ
عمه جان ماهه اتفاقا خیلی شبیه عمه هاست.میخوای واست بریم خواستگاریش؟آخه باغ و زمین و شرکت هم داره!!! درضمن من همیشه درس میگم نه استسنائا…افتاد؟؟؟؟
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:29 ق.ظ
ببخشید درست میگم_یه حرف جا انداختم ایندفعه ایراد بنی اسرائیلی نگیری
و استثنائا
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:35 ق.ظ
شكوفه جان من رشتم حقوق نه فلسفه منم همه چيزايي كه گفتم از دبيرستان يادم مونده . ولي شكوفه جان ما امشب بي خوابي زده به سرمون خبر نداريم داريم چيكار ميكنيم .مثل اينكه وبلاگ رو با چت اشتباه گرفتيم ولي فردا كه بچه ها بيان حقمون رو ميذارن كف دستمون. در ضمن استثنا درسته نه استسنا آره مجيد جان دلبندم.
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:38 ق.ظ
املام اصلا ضعیف نیست.از روی عجله توی تایپ بعضی کلمه هارو اشتباه مینویسم میکنم.البته آزادی هرجور دوست داری فکر کنی.
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:41 ق.ظ
شرمنده ايراد رو گرفتم بعد كامنتت رو ديدم .درضمن عرض سلامي هم دارم خدمت دوستاني كه قراره فردا حالمون رو بگيرن به قرق كده مهدي و شكوفه خوش آمدين
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:48 ق.ظ
آره منم فهميدم املات بد نيست داغونه. شوخي كردم طبيعه يكي بياد بگه محاله اشتباه بنويسه. ولي خودمونيم آخرش نفهميديم تايپ ميكني يا مينويسي. شكوفه جان استرس داري من برم ولااااااا.
26th دسامبر 2011 در ساعت 3:53 ق.ظ
منم منظورم حقوق بود نه فلسفه.کامنت های قبلیتو خوندم میدونستم رشته ت چیه. غلطهامو هم زودتر تصحیح کردم .هرکی هرچی میخواد بگه مگه اینجا مال باباشونه.تازه گستره ی ذهنشون فراتر از مسائل عشق و عاشقی میره.ماهم که هیچ حرف بد یا دور از اخلاقی نمیزنیم.و آدمهای متمدن درکش رو دارن.مراتب عذرخواهیم را هم به آقای عبیدی ارائه دادم.اگه یکم وقت بذاری به وبلاگهای دیگه سر بزنی همچین بحثای شخصی و رکیکی میبینی که متوجه میشی اینجا بهشته.منم واسه همین اینجام.ولی از بچه های دیگه هم عذر میخوام.
26th دسامبر 2011 در ساعت 4:03 ق.ظ
استرس ندارم مگه تو لولو خورخوره ای؟!!! موضوع اینه که خوابم میاد چشمام داره آلبالو گیلاس میچینه.شبخیر. درضمن جا داره اینجا اسمی از سریال عشق ممنوع بیارم.!!با تشکر فراوان.
26th دسامبر 2011 در ساعت 4:06 ق.ظ
من وبلاگاي ديگه نرفتم همين يكيشم بخاطر اين فيلم اومدم . شكوفه جان كلا از مثاحبت با تو خوشحال شدم انشا الله بازم از نظرات همديگه استفاده ميكنيم در ضمن گستره فكري رو هم خوب اومدي كم كم داري خودت از سوفسطاييا جدا ميكني و مياي تو جرگه فلاسفه .
26th دسامبر 2011 در ساعت 4:24 ق.ظ
خب مگه دروغ میگم؟هر کدومشون هم که دوست دارن بیان به بحثای ما بپیوندن.تازه آقا رسول هم به فکر میوفته که اینجا رو به یه تالار گفتمان تبدیل کنه از بحثای داغ ما هم بازدید کننده هاش زیاد بشن انشاالله.نه نظر دهی فقط واسه یه سری موضوعات محدود.منم خوشحال شدم مرسی شب همگی خوش هرچند که همه خوابند.
26th دسامبر 2011 در ساعت 11:19 ق.ظ
شكوفه جان يه فرصت بهت دادم كه غلط املائم رو بگيري كه اين كار رو نكردي مصاحبت درسته كه من مثاحبت نوشتم البته عمدا نوشتم ولي باور نكنيد چون دارم دروغ ميگم علت غلط نوشتنم اين بود كه فكر نكني تنهايي آخه هيچ كس تنها نيست.
26th دسامبر 2011 در ساعت 5:38 ب.ظ
مقصر اصلی بدبختی های سمر خودش بود هر چند که دیگران هم از جمله مادرش تو تشدیدش نقش داشتند سمر به خاطر لجبازی با مادرش با عدنان ازدواج کرد چون مادرش اول فکر کرده بود که عدنان میخواد از اون خواستگاری کنه بعد که جلوی مادرش عدنان از اون خواستگاری کرد اینجوری خواست به مادرش ضربه بزنه یعنی اون خودش خواست که خودش رو بدبخت کنه چون که نفهمید نباید به خاطر لجبازی با هیچکس و هیچ چیز زندگی اینده اش رو خراب می کردو عجله کرد حتی تو رابطه با مهند هم عجله و اشتباه کرد و راه درست رو انتخاب نکرد اون تا حدودی مهند رو شناخته بود و می دونست که چه جور ادم هوس باز و دمدمی مجازیه حتی بییسان هم که یه مدت با مهند دوست بود اینو به سمر گفته بود ولی اون چشمش رو رو حقیقت بست و کورکورانه فقط به فکر خواسته خودش بود .
26th دسامبر 2011 در ساعت 6:12 ب.ظ
سلام من اینجا نیومدم که بخوام از کسی غلط املایی بگیرم اونم ساعت 3ونیم شب.هرکسی میتونه با هرچندتا غلط منظورشو به طرفش یا دیگران برسونه.وقتی مطلب رو میخونی و متوجه منظور و معنیش میشی دلیلی نداره از کاه کوه بسازی.غلط املایی وقتی اشکال تو مباحث ایجاد میکنه که معنی جمله و یا خود کلمه رو عوض کنه.آقا مهدی یه موضوع بهتر واسه بحث پیدا کن که مربوط به عشق ممنوع باشه وگرنه از اینجا میندازنمون بیرون.هرچند آقای عبیدی فرموده که این وبلاگ گلچینی از همه چیز است و هرچی دلتون میخواد رو میتونید مطرح کنید و هر نظر برای ما محترم است.امشب نمیام میخوام بخوابم. چند روزه از بی خوابی شبانه سیستم زندگی روزانه م هم ریخته به هم.نمیفهمم کی روزه و کی شب.فعلا بای دوستان مجازی گل.الهی مهند بترکه.
27th دسامبر 2011 در ساعت 12:42 ق.ظ
اصلا فكرش رو هم نميكردم اين همه ادم بيكار توي اين مملكت باشه!
27th دسامبر 2011 در ساعت 1:24 ب.ظ
به نظر من نقطه قوت این فیلم اینه که آدم سیاه و سفید وجود نداره( برعکس فیلم های ایرانی) ، شخصیت های داستان همه خاکستری اند. عدنان هم کم مقصر نبود …با اینکه مادموازل میتونست براش همسر مناسبتری باشه ولی اونو ندید گرفت و با سمر ازدواج کرد که همسن دخترش بود….همینطور هم بشیر عشق جمیله رو که براش مناسب تره نادیده میگیره و بلند پروازی میکنه….مهند و سمر و نهال همه در گذشته اشون ضربه خوردن …نهال مادرش رو از دست داده و آسیب پذیر شده( هرچند که از طرف خانوادهاش توجه زیادی میبینه و تا حدی لوسه) سمر بخاطر از دست دادن پدرش و شرایط خانوادش همیشه احساس ناامنی میکرده و مهند هم بخاطره از دست دادن خانواده اش شخصیت قوی پیدا نکرده و همیشه زیر لطف و مرحمت عدنان قرار گرفته…به نظر من خیانت یا بدی اون چیزیه که نتیجه و برآیند کارهای آدمهاست اما باید پرسید چرا این خیانت اتفاق می افته. همونطور که ثمر اشتباه میکنه که بخاطر لجبازی با مادرش با عدنان ازدواج میکنه عدنان هم اشتباه میکنه که بخاطر هوسش با سمر ازدواج میکنه….من مهند و سمر رو بی تقصیر نمیبینم اما عدنان و فیروزه خانوم هم به اندازه اونها مقصرن….
27th دسامبر 2011 در ساعت 2:51 ب.ظ
آفرین آرم جان بلاخره یکی پیدا شد که یه جورایی از دید من به این داستان نگاه کنه.منتها تو یه جور دیگه بیانش کردی.منم همش دارم به همه همینو میگم که فقط به خیانتی که الان اتفاق افتاده توجه نکنید چون هر کدومشون یه دردهای درونی و یه گذشته ای دارن.
27th دسامبر 2011 در ساعت 9:54 ب.ظ
مسخره ترین و آبدوغ خیاری ترین سریالی که دیدم همین عشق ممنوعه اگه نوجه کرده باشید تو 50 قسمت اولش کسی نمیفهمه موضوع فیلم چیه از خواب پا میشن میرن بیرون میان میخوابن همینا هی تکرار میشه!!!واقعا آبکیه سر کارید
28th دسامبر 2011 در ساعت 1:19 ق.ظ
خیلی این سریال رو دوست دارم
و از وقتی میبینم
کلا دیگه سیمای ضرغامی رو نمیتونم اصلا تحمل کنم
واقعا حال تهوع و استفراغ بهم دست میده وقتی سریال های تلویزیون ایران رو میبینم
همش بد بختی
همش شعار گرایی
واقعا باید فکری به حال وضعیت سینما و سریال های تلویزیونی کرد
خیلی خیلی بی ارزش و مزخرف هستن
28th دسامبر 2011 در ساعت 2:40 ق.ظ
اي بابا آرم جان تو هم كه از دست رفتي !شكوفه تاييدت كرد ديگه تمومه رفتي اون ور بوم .
كار مهند و سمر خيانته كه در هيچ قاموسي نميگنجه و هيچ ادله اي اون رو توجيه نميكنه.
ولي از اينا گذشته اين يارو كوانچ تاتلي توق همون مهند بي پدر عجب بازيگريه چقد قشنگ حسا رو منتقل ميكنه اونجا كه داشت با بشير حرف ميزد با بازيش عشق كردم همون سكانس كه خودشو ميزد بعد يه لگد اصولي هم به صندلي زد خيلي حال كردم . قبلا هم وقتي سمر تصادف كرده بود پشت فرمان يه حس قشنگ گرفت اون صحنه هم تو مغزم نقش بسته.
28th دسامبر 2011 در ساعت 3:43 ق.ظ
من میخوام بگم که اینکه شخصیت های فیلم هر کدومشون به هر دلیلی ومشکلی که از گذشته و حالشون دارن و بنا به دلایلی باعث خطا کردنشون شد این دلیل خوبی واسه کاراشون نیست اصلاً کی پیدا میشه که کامل باشه و هیچ کمبود و مشکلی رو چه در گذشته و حالش نداشته باشه واصولاً بیشتر ادمها به حقشون راضی نیستند و همیشه خواهان چیز بیشتر از سهم ولیاقتشون هستند مسئله سر گذشت از خواسته های نابجای ادمهاست و سر هر چیز غیر ممکنی نباید پافشاری بشه و اونم به نفعه خود فرده و دودش اولین نفر تو چشم خود فرد میره یا باید جرأت داشته باشن وماجراهارو اشکارا حل کنند یا اصلاٌ به طرفش نرند چون پنهان کاری چیزی جز خراب کردن اوضاع نتیجه ای در بر نداره
28th دسامبر 2011 در ساعت 3:44 ق.ظ
اگه یه نفر بهت خیانت کنه…ازش متنفر میشی اما اگه یه نفر به خاطر تو به یه نفر دیگه خیانت کنه…عاشقش میشی…! چه تلخ!
28th دسامبر 2011 در ساعت 3:46 ق.ظ
بر روی سنگی خواهم نوشت تا آیندگان بدانند!…آدم های زمان من…از هم که دور بودند عاشق میشدند!…نزدیک که می شدند طلاق میگرفتند.
28th دسامبر 2011 در ساعت 3:51 ق.ظ
این به این دلیله که بیشتره ماها خود خواه هستیم وهر چی رو واسه خودمون میپسندیم واسه دیگران هم نمیپسندیم
28th دسامبر 2011 در ساعت 3:54 ق.ظ
عشق ممنوع از سال 2010 یکی از گرانترین سریالهای دنیا محسوب شد.
این سریال حتی در یکی از کانال های امریکا هم با زیرنویس انگلیسی پخش شد . و این برای محصولات ترکیه یک رکورد بزرگ بود .در کانادا هم یک کانال اینترنتی توانست سریال را با زیرنویس پخش کند و حتی امریکای لاتین هم امسال شروع به پخش این سریال زیبا کرد .گزراشی هم درباره این سریال با فکر و عقیده بازیگران لاتین در مورد سریال و کارکترهای آن پخش شد و کارکتر بیهتر بیشتری کارکتری بود که بازیگران علاقع زیادی به بازی آن داشتند .
بازیگر نقش اول سریال برن سات در نقش بیهتر بیش از 20 جایزه برای پرفورمانس خود در بازی نقش بیهتر دریافت کرد و در آخر او بهترین بازیگر سال و سریال بهترین سریال سال شناخته شد . این سریال باعث شهرت ترکیه و سریال های دیگر در دنیا شد و در حدی که چندی پیش روزنامه لندن تایمز درباره سریال های ترکیه و موفقیت های آنها نوشت .
همینطور بازیگران نقش اول سریال پرطرفدار ترین بازیگران سال شدند و در رمانیا و کشور های عرب بازیگران مورد الگو قرار گرفته شده انتخاب شدند .
کشور رمانیا ،یونان از اولین کشورهایی هستند که این سریال را در حالی که در حال پخش بود خریداری کردند و هزینه بزرگی پرداخت کرند .
قسمت فینال سریال در کشور های یونان و ترکیه بین ساعت های پخش مغازه ها تعطیل شدند .
28th دسامبر 2011 در ساعت 3:56 ق.ظ
چون بیشتر ماها وقتی که تنهایم دنبال یکی میگردیم که تنهایمون رو پر کنه و وقتی که پیداش کردیم دنبال ایراداش میگردیم و اینگونه است که همیشه تنهاییم
28th دسامبر 2011 در ساعت 3:56 ق.ظ
اگه عشقی نباشه ، آدمی نیست.. اگه آدم نباشه ، زندگی نیست… نپرس از من چه آمد بر سر عشق … جواب من به جز شرمندگی نیست….
28th دسامبر 2011 در ساعت 4:02 ق.ظ
واقعاً عشق هم یه موجود مظلومیه که گرفتار غرور و جهالت بعضی از ما ادمها شده
28th دسامبر 2011 در ساعت 4:14 ق.ظ
دیگه عشقه فاطمه جان.همچین هم مظلوم نیستا-برعکس میتونه تو بعضی موارد از یه آدم مظلوم یه شیر درنده بسازه.راستی جهت اطلاع اونایی که نمیدونن…بیسان ونهاد زن وشوهر واقعی اند و بیسان فارغ تحصیل دانشکده هنر تو رشته ی طراحی مد هست.و داره خط تولید لباسهای خودش رو راه میندازه.
28th دسامبر 2011 در ساعت 4:14 ق.ظ
در ضمن حرف اگر حرف باشه یه جوری راهش رو پیدا میکنه نه مثل مادمازل و بشیر که پنهانی و تو رویا عاشق طرفشون بودن و باعث ضربه زدن به خودشون شدن این اسمش حیا نیست و باید یه جوری به طرفشون حالی میکردند.
28th دسامبر 2011 در ساعت 4:18 ق.ظ
اره شکوفه جون قدرت واقعی عشق خیلی بیشتر از اینهاست و میتونه معجزه کنه ولی اگه درست استفاده نشه چی نتیجه معکوس داره و باعث نابودی میشه
28th دسامبر 2011 در ساعت 4:22 ق.ظ
آقامهدی چشماتو در میارم کجا رفتی؟
28th دسامبر 2011 در ساعت 4:36 ق.ظ
هزال کایا(نهال) تو زندگی واقعی شخصیتش همینجوری لوس هست ولی انکار میکنه-دوست پسر هم داره ولی همش باهم دعوا میکنن در عین حال همو دوست دارن.بچه طلاقه 7سالش که بوده باباش مامانش رو طلاق میده و چندماه بعدش با عشق پنهانیش ازدواج میکنه.از بچگی هم تانگو میرقصه و دیپلمشو از یکی از دبیرستانهای ایتالیا گرفته.و به گفته ی خودش از کودکی آرایش غلیظ میکرده ولی الان دیگه دلزده شده.دانشگاه هم هنوز نرفته.اینها خلاصه ی مصاحبه ای بود که من ازش خوندم.
28th دسامبر 2011 در ساعت 2:00 ب.ظ
به نهال بگو بيخيال دوس پسرش بشه من همه جوره قبولش دارم اصلنم لوس نيست . اصلنم كه لوس باشه دختر بايد ناز كنه . آقا اصلن من نهال رو دوس داااااااااااااااارم.
نهال من ترا خوايم تو مرا خوايي? رشتي گفت به دل نگيرين.
28th دسامبر 2011 در ساعت 4:40 ب.ظ
مرسی که جواب منو دادین
28th دسامبر 2011 در ساعت 4:45 ب.ظ
راستی جالبه که شما موقع خواب میاین به این ولاگ یا نصفه شب یا سر ظهر
در هر صورت خوبه که بهتون خوش میگذره
کل کل هاتونم با حاله
من خودمم معمولا ظهر ها میام
28th دسامبر 2011 در ساعت 6:19 ب.ظ
سلااااااااااااااااام.مهدی جون حقته یه زن لوس گیرت بیاد تا بفهمی یه من ماست چقدر کره داره.داداش من یه زن لوس داره که خدا نصیب کسی دیگه ش نکنه. ناز کردن رو همه دخترا بلدن اما لوس بودن یه چیز دیگه ست.منم خودم یه زمانی لوس بودم و همه زیادی نازمو میکشیدن ولی بعد خودم از آدمای لوس چندشم گرفت واسه همین دیگه یه دفعه خودمو جمع کردم و از لوسی در اومدم.الانم کاملا جدی و منطقی ام.حتی یه پیرزن هم بلده ناز کنه.
28th دسامبر 2011 در ساعت 6:30 ب.ظ
الان نیست که جواب بده شکوفه جون
هتفاقا زن داداش منم خیلی لوسه
28th دسامبر 2011 در ساعت 6:31 ب.ظ
صحرا جان خوشحالم که خوشت اومده توهم اگه طرفدار حقوق زن هستی بیا باهم آقا مهدی را بترکونیم.و دلیل اینکه مهدی جون نصفه شبا و ظهرا میاد اینه که تا نصفه شب اینجاست بعدشم تا لنگ ظهر میخوابه بعد دوباره دست و صورت نشسته میاد اینجا…!! هه هه هه هه هه!!!!! درضمن آقامهدی نهال نمیاد دوست پسرشو ول کنه تورو بچسبه من عکس دوست پسرشم دارم. و یه خبر جدیدتر نهال رفته دانشگاه و داره رشته طراحی صحنه میخونه.
28th دسامبر 2011 در ساعت 6:42 ب.ظ
من که طرفدار خانومام
ماشالله اطلاتتونم خوبه ها!!!!!!!!!!!!!
28th دسامبر 2011 در ساعت 6:51 ب.ظ
از چه نظر صحرا جون؟
28th دسامبر 2011 در ساعت 7:00 ب.ظ
اینا اطلاعات همش نتیجه ی بیکاریه خوشحال میشم دیگران ازش استفاده کنن.اگه یاد گرفتم که یه وبلاگ واسه خودم راه بندازم مطمئن باش خیلی پرطرفدار میشه.تاحالا هم تنبلی کردم وگرنه زودتر یاد گرفته بودم و اینکارو کرده بودم.
28th دسامبر 2011 در ساعت 7:05 ب.ظ
یه مطلب واستون میذارم یکم طولانیه هر کس دوست داره بخونه.روانشناسیه.هم درمورد عشق و عاشقیه و هم یه جورایی به موضوع فیلم مربوطه.ولی گفته باشم هرکس دوست داره بخونه…
28th دسامبر 2011 در ساعت 7:07 ب.ظ
فکر دوست دخترم نمی گذارد همسرم را دوست داشته باشم !
برای اینکه فردی رابطه قبلی خود را بعد از ازدواج فراموش کند، باید به تمام خاطرات و وابستگیهای آن فرد، «نه مقدس» بگوید. برخی از افراد با اینکه زندگی مشترکی را آغاز کردهاند، اما نمیتوانند، رابطه قبلی خود را فراموش کنند.
«مهدی دوایی»دکترای روانشناسی و عضو هیات علمی پژوهشکده علوم شناختی در اینباره میگوید: یکی از دلایلی که با ارتباط داشتن با جنس مخالف، مخالفت میشود این است که بعد از ازدواج آسیبهایی به وجود میآید که قابل جبران نیست، زیرا از لحاظ روانی یک لنگرگاهی میسازد که جابجایی این لنگرگاه یک مقدار زمانبر است. مهم این است که این افراد نگذارند، رابطه خاص عاطفی برقرار شود.
در این رابطهها گاهی آسیبهای روانی ایجاد میشود که باعث میشود آن فردی که رابطه قبلی داشته، زمانیکه ازدواج میکند، ذهنش هنوز درگیر رابطه قبلی خود باشد. در این مواقع فرد دچار پرخاشگری، احساس افسردگی، خوشحال بودن مصنوعی و ناامیدی و یا حتی نسبت به رابطه قبلی خود احساس گناه می شود.
7 توصیه برای فراموشکردن دوستیهای بدون سرانجام
1- به تمام این وابستگیها «نه مقدس» بگویید: زمانیکه فردی ذهنش درگیر رابطه قبلی خود است، برای همیشه به این رابطه «نه مقدس» بگوید؛ یعنی تمام ذهن خود را که برای رابطه قبلی خود اشغال کرده است، تخلیه کرده و خود را پایبند زندگی مشترک خود کند.
برخی از افراد میگویند«ما میخواهیم با فردی که قبلا رابطه داشتیم، دوباره رابطه برقرار کنیم که فقط از احوالش باخبر باشیم»، و اگر از او باخبر باشیم، حتما با همسرمان زندگی مشترک خوبی داریم و اگر خبری از او نداشته باشیم، در زندگی مشترکمان هم مشکل به وجود آید. که این رفتار کاملا اشتباه است و امکان هرگونه زمینهسازی برای ارتباط مجدد را باید از بین برد.
2- تجربیات جدید ایجاد کنید: تمام وابستگی ها در رابطه قبلی به براساس تجربیاتی که در زندگی مشترک بالا میگیرد و یک زندگی معمولی برای اینکه بتوانند تجربیات گذشته را از بین ببرد، کفاف نمیدهد. این افراد بایستی کاری کنند که تعاملات بالایی با همسر خود داشته باشند. مثلا اگر هفتهای یک بار با آن فردی که رابطه داشتند، به سینما میرفتند، هفتهای 3دفعه با همسر خود به سینما بروند.
3- لنگرگاههای جدید بوجود بیاورید؛ یعنی زن و شوهر در زندگی مشترک خود، باید به دنبال یک لنگرگاه جدیدی بگردند که با هم آن را دوست دارند و به آن چیزی که علاقه دارند، به بازی گرفته و عمل کنند. زن و شوهری که قبلا هر گونه رابطهای با فردی داشتند را فراموش کرده و باید به آن چیزی که علاقه مشترک دارند، بپردازند و برای به دست آوردن آن برنامهریزی کنند. «بچهدار شدن» یک معقوله جدی است که میتوان به آن پرداخت. بچه دار شدن باعث میشود زن یا مرد بیشتر وابسته زندگی خود شده و تمایل و جذب آنها نسبت به خانواده و همسر بیشتر شود.
البته روانشناسان در مواقع اختلاف، بچهدار شدن را هیچگاه توصیه نمیکنند. اما این مورد متفاوت است.
4- رابطه قبلی خود را نیمهکاره نگذارند؛ زوجین که هرگونه رابطه قبلی و پنهانی را قطع کنند و این رابطه آنها نباید نیمه کاره باشد. زیرا باعث بلاتکلیفی افراد در زندگی مشترک خود میشود و زندگی آنها بعد از ازدواج دچار لغزش شده و دیگر مستحکم و استوار نخواهد بود؛ در نتیجه هرگونه عواملی که باعث تحریک این رابطه میشود، از بین برده و خداحافظی کامل کنند.
5- عوامل جدایی را در ذهن خود یادآوری کنند؛ افراد باید علل شکست و قطع رابطه خود را با جنس مخالف خود را به یاد آورند، در نتیجه عواملی وجود داشته که آنها از هم جدا شدهاند وگرنه با هم ازدواج میکردند. این عوامل اگر در ذهن فرد تداعی شود، خود به خود رابطه و یا فکر کردن به آن رابطه را در ذهن فرد از بین می برد.
6- بروز خشم با فردی که رابطه قبلی داشتند: وقتی فردی با خشونت تمام رابطه خود را به پایان برساند، دیگر هیچ دلیل توجیه کنندهای وجود ندارد که این رابطه را ادامه دهد و یا اصلا به آن فکر کند. حتی هر هدیهای که از طرف فرد مقابل دریافت کرده است را به او برگرداند و هیچ بعد عاطفی نباید بین آنها وجود داشته باشد و از جملههای عاشقانه برای خداحافظی استفاده نکند، مثلا موقع قطع رابطه و خداحافظی گفتن این جمله که «سرنوشت روزگار، ما را از هم جدا کرد» کاملا اشتباه است.
7- هرگونه محرک تداعی خاطرات را از بین ببرند؛ فردی قبل از ازدواج اگر با کسی رابطه داشته و هدیه، کتاب و یا هر شی دیگری را از طرف مقابل گرفته است، از بین ببرد، تا خاطرات آن شخص برای او تداعی نشود و یا اگر دوشنبه ها با او قرار ملاقات میگذاشته، با همسر خود روز دوشنبه قرار نگذارند، تا آن روز برای آنها تداعی نشود و یا همان کادویی که برای او گرفته بود را برای همسر خود نگیرد.
28th دسامبر 2011 در ساعت 7:13 ب.ظ
ولی من میگم همون اول راحت با دوست دخترتون ازدواج کنید که بعدا نخواید زندگی یه دختر دیگه را با یاد و خاطره ی اون خراب کنید.هم به عشقتون میرسید و هم تا آخر عمرتون اونجور که دوست دارید از زندگی لذت میبرید و تو محدودیتهای اخلاقی هم قرار نمیگیرید.وسلام.
28th دسامبر 2011 در ساعت 9:24 ب.ظ
لطفا بگید سریال عشق ممنوع چند قسمت داره
28th دسامبر 2011 در ساعت 9:53 ب.ظ
دم شکوفه جان گرم
28th دسامبر 2011 در ساعت 10:05 ب.ظ
البته در مورد کامنت
ولی من میگم همون اول راحت با دوست دخترتون ازدواج کنید که بعدا نخواید زندگی یه دختر دیگه را با یاد و خاطره ی اون خراب کنید.هم به عشقتون میرسید و هم تا آخر عمرتون اونجور که دوست دارید از زندگی لذت میبرید و تو محدودیتهای اخلاقی هم قرار نمیگیرید.وسلام.
28th دسامبر 2011 در ساعت 10:46 ب.ظ
salam agha rasool,aval merc ziad dovom man donbale zange gooshiyone samaram harchi search kardam natoonestam chizi peyda konam mishe komakam koni shadidan rafte roo mokham ringtone goshiye samaro makham lotfan javabeto bem mail bezan montazeram merc movafagh bashi
28th دسامبر 2011 در ساعت 11:39 ب.ظ
شکوفه جون منم باهات موافقم لوس بودن دختر اصلاً خوب نیست و با ناز کردن دختر فرق داره تو لوس بودن همیشه داره ناز میکنه و توناز کردن تو مواقع لزوم ناز میکنه مطالبتم خوندم کار قشنگی انجام دادی که مطالب روانشناسی گذاشتی تو آگاه کردن دیگران موُثره .امشب سمر حالم رو به هم زد اونجا که به مهند گفت اگه با نهال ازدواج کنی تو که دوسش نداری ولی من که عاشق عدنانم اگه عاشقش بودی غلط کردی رفتی دنبال مهند تازه نهالم تو این فیلم خیلی لوس نیست و تا حدودی منطقیه ولی یه خورده حساسه و گفته بود که تا نفهمم که مهندم عاشقمه خودمو واسش فدا نمیکنم اقا مهدی هم مثلاً چند روز دیگه کنکور ارشد داره ها باید درسش رو بخونه.
29th دسامبر 2011 در ساعت 12:06 ق.ظ
فاطمه جان نظرت کاملا محترمه.نهال یا هزال کایا خودش توی مصاحبه ش که ازش پرسیدن به نظرت شخصیت نهال چطوریه جواب داد:لوس خودخواه ومبارز.منم ازش بدم نمیاد و همون قدر منطقی شدنش هم بخاطر تلاشهای لمیس خانم واسه باز کردن چشماش بود.آخرشم نفهمید که مهند عاشقش نیست و بخاطر نجات دادن خودش با نهال نامزد کرد و قربانیش کرد.آقا مهدی هم کسی مجبورش نمیکنه بیاد اینجا فاطمه جان و خودش هروقت دوست داره میاد.درسش هم هر چی باید خونده باشه خونده چیکارش داری بذار بیاد اینجا روحیه ش عوض بشه.
29th دسامبر 2011 در ساعت 12:12 ق.ظ
وقتی مردی شما را بخواهد…
این توصیه ها را یک مشاور روانشناس برایم گفته است؛ آنقدر جالب بودند که بد ندیدم به شما هم منتقلشان کنم.
وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.
اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.
دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.
هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.
رفتار آرامتر همیشه بهتر است.
قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.
اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.
یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.
اگر رفتار نامزدتان طوری است که طفره میرود ، پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است.
هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.
تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.
از مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه نزدیک میکنند دوری گزینید.
برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.
اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.
هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده کند.
شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.
هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است…حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.
اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.
اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.
مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.
نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید…هر مصالحه ای دو جانبه است.
بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز دارید….قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش کنید.
هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.
شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است. نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.
کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.
هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به طور کامل متعهد نشوید.
این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.
بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان به فکر می اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.
می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول می کشد که او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش کنید.
29th دسامبر 2011 در ساعت 12:17 ق.ظ
البته هیچ روانشناسی اینا رو به من نگفته.این مطلب رو من از یه سایت گرفتم.امیدوارم به دردتون بخوره.
29th دسامبر 2011 در ساعت 12:42 ق.ظ
میدونم عزیزم منم یه چیز هایی حالیمِ منم لیسانس روانشناسی عمومی رو دارم.ولی هیچ چیز به اندازه تجربه به ما ادمها درس نمیده چون ممکنه دیگران بارها وبارها یه موضوع رو بهمون بگن و ما پشت گوش بندازیم ولی وقتی که خودمون باهاش درگیر بشیم اون موضوع رو بهتر درک کنیم.
29th دسامبر 2011 در ساعت 1:14 ق.ظ
درسته تجربه خیلی خیلی موثره.ما از بی تجربگی هامون خیلی تجربه بدست میاریم ولی کمتر کسی واسش درس میشه.
29th دسامبر 2011 در ساعت 1:22 ق.ظ
بستگی به شدت ضربه ای که فرد خورده هر چی ضربه بزرگتر باشه تاثیرگذاریشم به مراتب بیشتر میشه و بعضی تجربه ها تا پایان عمرمون باهامون میمونه
29th دسامبر 2011 در ساعت 1:38 ق.ظ
شکوفه جان پست های بالاییت رو الان خوندم منم منظورم رو خوب بیان نکردم نهال اره درسته شخصیت ضعیف و وابسته ای داشته و داشته سعی میکرده که شخصیتش رو رشد بده و دلبستنش به مهندم یکی از بهانه هایی بود که به وسیله اون میخواست نشون بده که بزرگ شده و خودشم یه جایی میگه یعنی مهندم باور میکنه که من بزرگ شدم و به من به چشم یه دختر کوچولوی بیمار نگاه نمی کنه به نظر منم نهالم ته دلش میدونست که مهندم دوسش نداره ونباید این همه منتظر میموند که مهند دوسش داشته باشه ولی عوضش اخرداستان با تجربه هایی که بدست میاره میتونه زندگی خوبی رو شروع کنه ؛اقا مهدی هم هر وقت دوست داشت بیاد من کی باشم که جولوش رو بگیرم اتفاقاً یه کم تنوع واسه این روزهای پر استرسش لازمه
29th دسامبر 2011 در ساعت 1:42 ق.ظ
راستی فاطمه جون شما که نگران کنکور ارشد آقا مهدی بودی همه ی این کامنت ها رو یه مرور بکن حتی قبل از اینکه من بیام توی این وبلاگ تمام کامنتهایی که با نام مهدی جون یا مهدی یا mehdi ثبت شده همش مال همین آقا مهدی خودمونه.ایشون خودش خیلی علاقه داره بیاد اینجا قربون صدقه نهال جونش بره…که نازه و جیگره! مهدی جون امیدوارم موفق باشی.
29th دسامبر 2011 در ساعت 1:44 ق.ظ
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت صحرا و شكوفه و فاطمه خانوم. الان ساعت به وقت محلي در رشت 12 و بيست و پنج دقيقه نيمه شبه و من كامل درسام خوندم شما نگران نباشيد من دور دوم هستم پارسال هم فقط نتونستم دولتي قبول شم ولي شبانه پيام نور و آزاد قبول بودم امسال رو شاخه در ثاني من مرد تنهاي شبم مرا باكي نيست ز انبوه مسلسل داران يعني صحرا شكوفه و فاطمه كه قراره من رو بتركونن. اما من يه مرد مدافع حقوق زنانم چرا ميخواين منو بتركونين من گرايش ارشدم حقوق خانوادس دو فردا تو دادگاه بايد هواي خانوما رو داشته باشم تا به حقشون برسن واقعا كه باشه حرفي نيست هي. شكوفه جان گفتي كه نهال دوس پسر داره ملالي نيست منو ببينه عاشقم ميشه تعريف از خود نباشه ماهم پهلو به بازيگران سينما ميزنيم دوستان ميگن شبيه نيما شاهرخ شاهيم ولي خب اينا مهم ني من خوش بيانم گويم سخن فراوان با آنكه بي زبانم من يار پند دانم إإإ ديدي قاطي شد نفهميدم چي دارم ميگم بگذريم من با همين كاريزما تو دانشگاه محبوب شده بودم البته همه دوستان دختر در دانشگاه بخاطر كسري بودجه و وضع مالي خراب مشمول حكم خواهر برادري اسلامي شده بودند.
29th دسامبر 2011 در ساعت 1:46 ق.ظ
شما تاج سر مایی فاطمه جان…همین که یه کارشناس واسه مسائل مربوطه تو جمعمونه باعث خرسندیه.
29th دسامبر 2011 در ساعت 1:54 ق.ظ
قربونت برم شکوفه جون بهم لطف داری اقا مهدی منم به شما سلام میگم امیدوارم امسال به قول خودتون بترکونید ولی شما که ادعای زرنگیتون میشه چرا دل به چیزهای دور از دسترس میسپارید این کارا ریسکش زیاده برای موفقیت بیشتر باید دنبال چیزهای شاید محال نباشید
29th دسامبر 2011 در ساعت 1:59 ق.ظ
سلام برادر اسلامی. چه عجب از اینورا؟بابا…سوپراستار؟ نبودی کلی فک زدم و مطلب گذاشتم اگه به دردت میخوره بخون.تو اگه طرفدار حقوق زن بودی اینقدر ثمر بی پدر یتیم بدبخت را احساساتشو سرکوب نمیکردی.مدیر وبلاگ هم دیگه تو باغ عشق ممنوع نیست و این قسمت را به حال خودش رها کرده ماهم داریم واسه خودمون چرخشو میچرخونیم.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:00 ق.ظ
بابا…سوپراستار؟ نبودی کلی فک زدم و مطلب گذاشتم اگه به دردت میخوره بخون.تو اگه طرفدار حقوق زن بودی اینقدر ثمر بی پدر یتیم بدبخت را احساساتشو سرکوب نمیکردی.مدیر وبلاگ هم دیگه تو باغ عشق ممنوع نیست و این قسمت را به حال خودش رها کرده ماهم داریم واسه خودمون چرخشو میچرخونیم.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:02 ق.ظ
دوستان من پسرم از 10 روان شناس وارد ترم. من نميگم تاريخ ميگه زن مطيع فرمانرواي قلب مرده.
شما خانوما اگه هميشه به شوهرتون وفا دار باشين از طرفي هميشه به خودتون برسين و با كلاس باشين شوهر تا آخر عمرش دنبالتونه .
يه روش از خود بيخود كردن مردان از جمله خودم منو با فاميل هم سنم مقايسه كنيد بعد بگن تو محشري خيلي معذرت ميخوام كأنه به خر تي تاپ بدي رام ميشم. مخصوصا شوهراتون رو با باجناق يا دوماد خودش مقايسه كنين بگين واي اون چرا اخلاقش اونطوري تو واقعا يه دونه اي اگه اون اخلاق رو بر فرض هم كه داشته باشه ميزاره كنار .
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:11 ق.ظ
آقای روانشناس مقایسه تا اونجایی که من میدونم و شنیدم چه خوب و چه بدش اصلا درست نیست.و دیگه تو این دوره زمونه هم همه ی خانوما تمام و کمال به خودشون میرسن و باکلاسن.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:14 ق.ظ
سلام خدمت فاطمه جان همينطور شكوفه خانوم گل . من باب شوخي ميگم . من هيچ وقت عاشق هيچ آرتيستي نبودم . نهال رو هم باهاش همزاد پنداري ميكنم كلا دوسش دارم نه در حد عشق و عاشقي. در ضمن نگران ساعت خواب من بناشيد معمولا تا 2 بيدارم , صبح هم 7:30 بيدار ميشم آخه من يه بد بختي دارم نميتونم زياد بخوابم گردنم درد ميگيره دكترم رفتم چندتا مدل خوابم بهم معرفي كرده تاثير كمي داشته . كلا نگران خواب من نباشيد.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:14 ق.ظ
آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. مامانم می پرسه زنگ لوله هاست؟ گفتم پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته….!
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:15 ق.ظ
اقا مهدی ما که هنوز ازدواج نکردیم این روش هم هندونه زیر بغل گذاشتنه و بعضی وقتها خوبه ولی نه همش بعضی وقتها باعث غرور کاذب بعضی ها میشه و بعضی وقتهام از پیشرفت جولوگیری میکنه وباعث میشه به همون جایگاهشون راضی بشن این که خانوم ها به شوهراشون برسن و همیشه مرتب باشن خیلی خوبه و باعث استحکام روابطشون میشه ولی بعضی ها ذاتشون خرابه و ذاتاً خیانتکار و تنوع طلبند
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:16 ق.ظ
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست، برخیز تا بگریند….
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:20 ق.ظ
دیگه از پرسپولیس خرابتر که تو لیگ برتر نداریم
..
..
پرسپولیس تونم دوستان
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:21 ق.ظ
ایول فاطمه جون.مهدی اینقدر دروغ نگو کاملا تابلو که تا لنگ ظهر میخوابی واسه ناهار پامیشی بعدشم میری بیرون و واسه شام و خواب میای خونه….!
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:23 ق.ظ
من اینجا……… تو آنجا…………. نیمکتهای دنیا را چه بد چیده اند
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:24 ق.ظ
بزرگ شديم آخرشم نفهميديم اين بچه هاي مردم كيا بودن كه تو همه چيز از ما موفق تر بودن!!!!
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:28 ق.ظ
من اتفاقی اومدم اینجا ولی خیلی هم بد نشد کلی میخندیم
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:29 ق.ظ
من امشب عشق ممنوع را ندیدم آخه از شبکه عربیا قبلا دیدم و امشبم داشتم همسان را میدیدم که دیگه داره نفسای آخرشو میکشه.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:30 ق.ظ
کمبود محبت شدید: نون هم نشدیم یکی از روزمین برداره بوسمون کنه.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:30 ق.ظ
فاطمه جان در ذم و نكوهش اخلاقاي بد گفتم مقايسه خوبه نه اينكه يارو هدف نداشته باشه بهش بگين تو ماهي . بعد حفظ حرمت خيلي خوبه الان تو همين فيلم ديدن فيروزه چقد به مهند گفت به نهال فكر كن ولي مهند توجه نداشت يه بار كه مادمازل سرش داد زد مهند چهار نعل اومد خونه عمه چرا چون با شخصيت رفتار ميكنه.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:31 ق.ظ
یه یارو میره با پژو 206 مسافرکشی میکرده. 4 نفر رو سوار میکنه بعدش خیلی تند میره . اولی میگه آقا خیلی داری تند میری . راننده میگه تا حالا 206 داشتی ؟ طرف میگه نه . میگه : پس خفه شو . همین طور سرعت رو میبره بالا و تا نفر سوم همین جواب رو میده . چهارمین نفر میگه آقا خیلی تند میری . میگه تا حالا 206 داشتی . میگه : آره . راننده میگه : پس تورو خدا بگو ترمزش کدومه
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:34 ق.ظ
فاطمه جون من واقعا این حرف رو قبول دارم نظرت چیه؟
احمق بودن از اونجا شروع می شه که می گی این یکی با بقیه فرق داره!!!
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:39 ق.ظ
شكوفه اين چيزي كه تو گفتي آرزومه مثل لاتا زندگي كنم اما صد افسوس كه سختي زندگي نميزاره گنده لات بازي من اينه كه برم باشگاه و جمعه ها برم كوه كه الان 7 ماهه كه نرفتم بدجور دلم هواي ماسوله داره. بعد من اصلا از دروغ بدم مياد از وقتي چوپان دروغ گو رو خوندم ازش بدم اومد اگه ميخواين عصبيم كنين بهم بگين دروغ ميگي
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:44 ق.ظ
آقا مهدی دور از جون شما اگه قراره آدم کسی رو با مقایسه کردن خر کنه بهتره اول جنبه ی طرفشو در نظر بگیره.همونطور که فاطمه جون گفت این روش واسه هر کسی کارساز نیست و ممکنه طرف رو به سمت و سوی اشتباه بکشونه.کلا کار درستی نیست آدم باید خودش خودشو همونجور که هست قبول داشته باشه.و ناز شوهر رو کشیدن زیاد نیاز به این کار نداره و زن باید قلقش دستش باشه.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:46 ق.ظ
شكوفه كلا امشب جكت گل كرده. اينو داشته باش.
يارو پیام میده به نامزدش میگه :غروب میام دنبالت چن تابوق میزنم بیاپایین بریم بیرون نامزدش خوشحال میشه میگه ا ماشین خریدی ؟طرف میگه نه بوق خریدم.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:46 ق.ظ
این که مادمازل با شخصیت رفتار میکنه درست ولی مهند از ترس اومد دنبال نهال کلاً مهند از ترس اینکه رازش فاش بشه به نهال ابراز علاقه کرد از اونجایی که مهند با سمر داشت میگفت که من عاشقتم و عدنان پشت در اخرای صحبتاشون رو شنید و فکر کرد که مهند عشقش رو به نهال اعتراف کرده مهند ترسید که ابرو وپول هاش هوا بره نسبت به سمر دچار تردید شد و سعی کرد رابطش رو با نهال هر روز جلوتر ببره طوری که واسه هر دوشون این عجله غیر عادی به نظر میومد
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:51 ق.ظ
آخی الهی نهال واست بمیره و خدا هم پدر چوپان دروغ گو را بیامرزه که به تو چنین درس مهمی از زندگی رو داد نگران نباش سختی ها میگذره ولی سعی کن فقط واسه امروزت زندگی کنی بخدا این بهترین روش زندگیه.ولی من کلا دوست دارم تو عصبی بشی آقا مهدی.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:55 ق.ظ
اره شکوفه منم همش همین رو میگم هیچوقت نباید فکر کنیم که کسی تافته جدا بافتست و همه ادمها در حین تفاوت با هم یه جورایی شبیه همند جکهاتونم با حال بود
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:57 ق.ظ
آقا مهدی خوندی کامنت فاطمه جون را؟دقیقا درست میگه.حتی تو داستان و فیلم نامه هم جریان از همین قراره.حالا تو هی از رفتارهای زشت و ناجوانمردانه ی مهند تعریف و تمجید کن.
29th دسامبر 2011 در ساعت 2:59 ق.ظ
اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بیدار شدی و دیدی همه چیز خیلی خوبه، نه غمی هست نه دردی بدون که دیشب تو خواب مردی! روحت شاد و یادت گرامی !
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:00 ق.ظ
بدجوری تودلم نشستی…….پاشودرست بشین!
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:02 ق.ظ
طرف بچشو سوار خر ميكنه بهش ميگه بابايي گوش عمو رو بگير تا نيفتي.
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:04 ق.ظ
گاه کوچکم میبینی و گاه بزرگ … نه کوچکم و نه بزرگ/ خودت هستی که دور میشوی و نزدیک
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:05 ق.ظ
~~~~~~~ موجى از عشق را بر ساحل دلت ميفرستم نهال جونم تا بدونى فراموش نشدنى هستى.
مهند پول پرست نيست بي عرضه چرا . ولي نهال رو دوس داره وگرنه پا پيش نميزاشت. شكوفه استدالال ميخواي آره ميدونم نگفته اخلاقت دستمه اينم استدلال كامنت خودت كه توش روانشناسه گفته بود كه هيچ مردي رو نميشه به ازدواج وادار كرد .البته فاطمه يكم منطقي تره و ادله نميخواد ولي شما رو هم به استدلال بالا ارجاع ميدم.
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:09 ق.ظ
فاطمه اگه دوستای غیر اینترنتی بودیم خب اینا رو واسه هم اس ام اس میکردیم ولی تفاوتش اینه که اینجا شارژمون تموم نمیشه.مهم نیته که دوست داریم خنده رو لب دوستامون بیاریم.مهدی جان جکت باحال بود.
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:14 ق.ظ
فاطمه جون شكوفه جون دوستاي گلم كلا با وجود شما بهم خوش ميگذره اما ساعت خوابم فرا رسيده مي باشد.
شبتون قشنگ همش رنگي اناري آلبالويي پرتقالي اونم خونيش .
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:18 ق.ظ
شكو جون به پاي اس ام اساي قشنگ تو نميرسه. تي فدا
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:22 ق.ظ
چرا پول مفت پرست هست و همون بی عرضه بودنش هم از همین ناشی میشه.چون عرضه نداره که بره واسه خودش کار کنه و زندگی جداگانه ای جور کنه.درضمن اون گفته که هیچ مردی را نمیشه به ازدواج مجبور کرد فقط نظر یه روانشناسه و چیز ثابت شده و مطمئنی نیست.و داستان عشق ممنوع هم مال 60سال پیشه و البته اونموقع پسرا مجبور به ازدواج میشدن و مثل الان نبوده که پسرا خیلی راحت میزنن زیر حرفا و مسئولیتهاشون و تن به ازدواج نمیدن.سعی نکن جواب منو با نظرات بی پایه بدی و خودتو راحت کنی.
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:24 ق.ظ
ممنون شکوفه جون شما واسه کدوم شهرید؛اقا مهدی به نظر من مهندم الان داره با سمر لجبازی میکنه اگه اینجوری بود چرا اول به سمر ابراز عشق میکنه وسط فیلم ابراز عشق میکنه اخرشم سر قبر سمر میگه که عاشقشه الانم سمر رو دوست داره ولی وقتی که دید موقعیتش در خطره عقب نشینی کرد و وقتی که میدید که سمر جلوی اون با عدنان صمیمی بود حرصش در میومد و میخواست با سمر لجبازی کنه وچشمش رو رو واقعیت ها بست
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:26 ق.ظ
فرا رسیده میباشد؟؟؟؟!!!! باشد شبت خوش باشد.فرشته ها بال بال کنن بالا سرت.
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:31 ق.ظ
فاطمه جان من قبلا تو کامنتهای بالام که درمورد ساناز غلامی توضیح داده بودم گفتم که همشهریشم اصفهان
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:32 ق.ظ
شما چی فاطمه خانوم؟
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:38 ق.ظ
فاطمه از حمایتت ممنون عزیزم.این آقا مهدی فقط میخواد حرص منو در بیاره وگرنه خودش میدونه اصل داستان چیه.شب بخیر.
29th دسامبر 2011 در ساعت 3:49 ق.ظ
منم واسه لاهیجانم قابل شما رو نداشت عزیزم شب دوستان خوش
29th دسامبر 2011 در ساعت 4:53 ق.ظ
بچه ها برید به این وب تا متوجه بشین اصلا سریال عشق ممنوع چی هست و جم تی وی باهاش چیکار کرده و همه ی نظرات مربوط به سریال رو هم بخونید.مهدی با تواما حتما برو بعد بیا اینجا نظرتو بهم بگو.مخصوصا ویدیوهای صحنه های عاشقانش. http://world-latina.persianblog.ir بخدا حال میکنی.فاطمه و صحرا شماهم حتما برید.
29th دسامبر 2011 در ساعت 4:56 ق.ظ
لطفا همه جاشو زیر و رو کنید تو قسمت مطالب هرچی درمورد عشق ممنوع هست را ببینید و حتما کامنتهاشو هم بخونید.
29th دسامبر 2011 در ساعت 11:42 ق.ظ
سلااااااااااااااااااام
من اصلا نمیخوام شما رو با استفاده از فیلم عشق ممنوع بترکونم
به نظر من خیانت خیانته و هیچ توجیهی نداره
مخصوصا واسه کسی که ازدواج کرده که اصلا قابل بخشش نیست
من تو تبریز به دنیا اومدم ولی از بچه گی تو مشهد زندگی میکنم
ای دی اس ال ندارم واسه همین سرعتم یکم پایینه نمیشه پا به پای شما کامنت بزارم
ولی هر وقت میام از مصاحبت با شما و خوندن نظراتون لذت میبرم
رشته حقوقم خیلی سخته میدونم چون شوهر منم همین رشته رو داره و تازه پروانه کارش رو گرفته بعد از کلی تلاش و 2 سال انتظار فقط واسه گرفتن پروانه
امیدوارم همتون موفق باشین
من سنم کمتره یعنی تازه 19 ساله شدم و از خوندن نظراتون تجربه های خوبیم به دست میارم
مرسی
29th دسامبر 2011 در ساعت 12:45 ب.ظ
با سلام
دوستان نمی خوام بگم که کار مهند و سمر اشتباهه یا درسته؟ ولی این عشقه که آدما رو مجبور به این کار میکنه . یه عشقی که اختیارش دست هوا وهوس بود و بس
29th دسامبر 2011 در ساعت 4:02 ب.ظ
کاش به جای ثمر اون مهند کثافت میمرد …اشغاله عوضی خودش وارد زندگی ثمر شد….تازه یادش اومده که داره به عموش خیانت میکنه؟؟؟؟؟
29th دسامبر 2011 در ساعت 6:36 ب.ظ
به نظر من کسی رو نباید به زور نگه داشت….سمر باید میرفت
این حقش بود
29th دسامبر 2011 در ساعت 6:37 ب.ظ
کاش هیچ کس هیچ وقت مجبور به خیانت نشههههههههههههههههه
29th دسامبر 2011 در ساعت 6:38 ب.ظ
ازدواج یعنی تعهد ولی مگه آدم چند ابر زنده است؟
29th دسامبر 2011 در ساعت 7:04 ب.ظ
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی اه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی اتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی اب بر اذر زدن
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود
29th دسامبر 2011 در ساعت 7:43 ب.ظ
صحرا جون منم اشتراک ADSL ندارم همینطوری کانکت میشم تازه سرعت اینترنتم هم زورکی اونم نصفه شبا به 36 یا 37 میرسه
29th دسامبر 2011 در ساعت 8:43 ب.ظ
ميدونيد اينچيه؟
—-¤—-
اين یه تارمويه دختراي ايرانه كه با ساير دختراي دنيا از جمله نهال و سمر عوض نميكنيم حتي اون شپش وسطشو.
29th دسامبر 2011 در ساعت 8:48 ب.ظ
صحرا جان برو يه كافينت ازش بخواه اينترنت گوشيتو فعال كنه و اگه يه نرم افزاري هم كه بتونه سايتا رو باز كنه و كلا سرعت اينترنت رو بالا ببره واست نصب كنه اون وقت كه راحت ميتوني شبا بياي و كامنت بزاري كلا هزينش 2 تومن نميشه. منم الان وقت ندارم ولي امشب سعي ميكنم بيام. سي يو لي تر.
29th دسامبر 2011 در ساعت 10:40 ب.ظ
آره صحرا جان مهدی راست میگه فقط بزرگترین عیبش اینه که بعد چند دیقه وقتی چشمای خوشگلت رو از صفحه ی گوشیت برداشتی شوهرتو 2تا میبینی.شایدم 3تا….
29th دسامبر 2011 در ساعت 10:46 ب.ظ
هیچگاه اولین عشق را فراموش نمی کنیم…..
اولین عشق من؟……یادش که می افتم همیشه چشمام پر از اشک میشه…!
هیچ روزی نیست که به او فکر نکنم و نگران نباشم که آیا حالش خوب است و یا مشکلی نداشته باشد.
فکر می کنید اولین عشقم را هنوز به یاد دارم؟ معلومه که دارم، انگار همین دیروز بود اما ۲۳ سال از آن روز می گذره..!
آیا شما اولین عشقتان را به یاد می آورید؟ البته سوال احمقانه ای است! مطمئناً همه ما هنوز با شور و هیجان و البته کمی هم با ناراحتی، به یادمان مانده است. چه او هنوز در کنارتان باشد و چه فقط خاطره ای باشد که یادآوری آن ناراحتتان می کند، اما اولین عشق ها همیشه مثل گنجینه ای گرانبها در دل افراد باقی می ماند. اینجا حرفهای شما را درمورد مردی که برای اولین بار قلب و احساس شما را متحول کرد، گرد آورده ایم.
● هنوز هم یادش داغم را تازه می کند!
حتی با گذشت سالها، فکر کردن درمورد عشق اولمان لرزشی در قلبمان ایجاد می کند. چه چیز باعث می شود که حتی با گذشت پنج، ده یا حتی بیست سال، اولین عشق ها همیشه فکرمان را به خود مشغول کند؟ دلیلش هرچه باشد و آن فرد هر کس که بوده باشد، عشق اول همیشه جزئی از وجود ما می شود. نمی توانیم آن را فراموش کنیم و تصور نمی کنم کسی واقعاً بخواهد فراموش کند.
شیرین می گوید: بله، به یاد می آورم…انگار همین دیروز بود. سالهای سال گذشته است، اما هنوز به خاطر دارم او چه شکلی بود و چقدر دوستش داشتم. حدود هشت سال با هم اختلاف سنی داشتیم من ۲۰ ساله بودم و او ۲۸ سال داشت همیشه می ترسید مبادا والدینم با این مسئله مخالفت کنند. این روزها وقتی کمی ناراحت و غمگین می شوم، یاد و خاطره ی او به سراغم می آید. خیلی جالب است، همین روزها ۴۲ ساله می شوم.
لیدا اینگونه به خاطر می آورد: در همه ی کارهایمان احساساتی بودیم و با شور و هیجان رفتار می کردیم در دوست داشتن هایمان، دعواهایمان، حتی زمانی که میخواستیم همدیگر را اذیت بکینم هم با شور و احساس عمل می کردیم. با اینکه شوهرم را بسیار دوست دارم و کاملاً خوشبخت هستم، هنوز هم خیلی وقتها به او فکر می کنم. چند هفته پیش او را دیدم، همراه همسر و بچه اش بود. نگاهش کردم، او هم نگاهم کرد، و همه چیز در یک لحظه بسیار زیبا بود. خیلی وقت بود که ندیده بودمش. خوشحالم که او نیز خوشبخت شده است.
الناز در مورد رابطه دوران دانشگاهش اینطور می گوید: ما به هیچ وجه برای هم ساخته نشده بودیم. خانواده و دوستانم نمی توانستند او را تحمل کنند. همیشه با هم دعوا داشتیم و بیشمار به هم زده و دوباره آشتی کرده بودیم. ولی مجذوب هم بودیم. پس از آخرین دعوا که دیگر تصمیم گرفتیم برای همیشه از هم جدا شویم، احساس می کردم قلبم را پاره پاره کرده اند. هنوز نوارها و نامه های عاشقانه اش را پشت گنجه ی اتاقم پنهان می کنم. ۱۰ سال از آن ماجرا می گذرد.
فرنوش عشق راستین خود را وقتی هجده سال بیشتر نداشت ملاقات کرد. اما پنج سال طول کشید تا رابطه اش را با او آغاز کرد. او در این باره می گوید: در یک مهمانی با هم آشنا شدیم و با هم صحبت کردیم. دو سال دوران دانشگاه را با هم بودیم. او در شیراز زندگی می کرد و همین راه دراز باعث برهم خوردن روابطمان شد. هنوز هم در شیراز زندگی می کند و ازدواج کرده است. اما من هنوز مجردم و در تهران زندگی می کنم. با اینکه رفته است اما همیشه اولین عشق من باقی می ماند.
● وقتی دوباره او را می بینیم…
ممکن است هر از چندگاهی اولین عشقمان را جایی ببینیم. دیدارهایمان ممکن است کوتاه یا طولانی باشد، اما دیدارهایی تلخ و شیرین است. آیا کسی پیدا می شود که تا به حال به دیدار دوباره ی اولین عشقش فکر نکرده باشد؟
سارا با اینکه قرار مدار ازدواج با اولین عشقش را هم گذاشته بود، ولی با مرد دیگری ازدواج کرد. ۲۰ سال پس از آخرین ملاقاتشان ، او را در مجلس ترحیم مادرش دید. اما حتی با گذشت این همه سال، شعله ی عشق مثل همان روزهای نوجوانی در قلبش زبانه کشید : درمورد عشقی که به هم داشتیم صحبت کردیم. می گفت که چقدر دلش شکسته بود وقتی ترکش کردم و با کس دیگری ازدواج کردم…خیلی وقت ها به او و پاکی عشقمان فکر می کنم. هیچوقت فراتر از یک رابطه سالم با همدیگر نرفتیم، اما هیچگاه اولین عشقم را فراموش نمیکنم.
رویا نیز به تازگی اولین عشقش را ملاقات کرده است: بعد از ۲۹ سال دوباره اورا دیدم من و او هر دو هنوز تشکیل زندگی نداده بودیم. وقتی برای اولین بار همدیگر را در دانشگاه دیدیم ۱۹ سال داشتیم. عشقی واقعی بود…اگر چنین چیزی در آن سن وجود داشته باشد. و حالا پس از گذشت اینهمه سال باز عاشق هم شده ایم. اما اینبار عشقمان کاملاً با قبل متفاوت است. گذشته ای با هم داشته ایم و حال را باهم می گذرانیم. امیدوارم در آینده نیز کنار هم باشیم.
تجدید دیدار سحر در اینترنت اتفاق افتاده است:
در ماه خرداد بود که آنلاین شده بودم. البته زیاد به کامپیوتر وارد نیستم. داشتم یکسری کارهای تحقیقاتی انجام می دادم که کسی بهم پیغام داد. بله خودش بود. شوهرم داشت از جلوی در رد می شد و پسرم وارد اتاق شد. باید توضیح می دادم که او کیست. درمورد همه چیز به همسرم توضیح دادم و اما به صلاح زندگیم است که رابطه ای با او نداشته باشم چون همسر و فرزند خوبی دارم و او جریی از گذشته ام است و من صلاح نمیبینم که حال را فدای گذشته کنم.
● او اولین و تنها عشق من بوده است !
بعضی از ما آنقدر خوش شانس بوده ایم که همان دفعه ی اول آنکه می خواستیم را به دست آورده ام. و وقتی برای اولین بار ملاقاتش کردیم، دیگر نگذاشتیم از دستمان برود!
سیمین می گوید: اولین عشقم تنها کسی بود که باعث شد قلبم تندتر بزند و از خود بیخود شوم. اما چیزی که باعث شد عاشقش شوم قلب طلایی بود که در سینه پنهان کرده بود. او تنها کسی بود که توانست قلبم را تصرف کند. هشت سال است که با هم هستیم و شش سال است که ازدواج کرده ایم. صاحب پسری دوست داشتنی شده ایم. اینطور بود که اولین عشق من به تنها عشق زندگیم تبدیل شد.
منیر اعتراف می کند که: من فقط یک عشق واقعی داشته ام و با او ازدواج کردم. سالهای آخر دبیرستان بود که با هم آشنا شدیم و شش سال بعد ازدواج کردیم. از همان ابتدا می دانستم که او همان است که من می خواهم. ما واقعاً برای هم ساخته شده ایم.
عسل می گوید: داستان اولین عشق من کمی عجیب است. باور کنید.
بعد از چندین ماه دوستی اینترنتی، عسل و دوست اینترنتیش پارسال همدیگر را ملاقات کردند. بعد از ملاقات، کوچکترین تردیدها برای برقراری ارتباط هم از بین رفت. هنوز هم عاشق هم هستیم و برای ازدواج نقشه می کشیم.
● عاقل تر و پخته ترم کرد !
گاهی اوقات اولین عشق چیزهایی به ما می آموزد البته این درس ها معمولاً آن چیزی نیست که دوست داشتیم یاد بگیریم.
ندا می گوید:او به من احساس شگفت انگیزی می داد. ۱۳ ماهی که با هم گذراندیم، شادترین روزهای زندگی من بودند تا اینکه از من جدا شد. اصلاً نمی دانستم که به من خیانت می کند. خیلی ترسیده بودم و او هیچ کمکی به من نمی کرد. در آخر همه چیز را برای مادرم تعریف کردم و این بهترین و عاقلانه ترین تصمیمی بود که در کل زندگی گرفته ام.
نتیجه گیری:
مطمئنا هر فردی که تجربه ای در این زمینه داشته به این مساله فکر میکند که این تجربه چه تاثیری در زندگی آینده او خواهد داشت . عشق و شکست عشقی باعث پخته تر شدن انسان میشود و میتواند باعث رشد و تعالی انسان شود اما همیشه به وصل منجر نمیشود بنابراین باید عد از گذراندن دوره نقاهت آن به سوی زندگی واقعی بازگشت و با آن به گونه ای رفتار شود که یک گذشته خوب و یک نقطه روشن در زندگی مان وجود داشته و مسیر زندگی و تفکر و برخورد ما را تغییر داده .
به تمام زوجهایی که در گذشته چنین روابطی داشته اند یا به تمام مجردهایی که به خاطر شکست عشقی تنها مانده اند تو صیه میکنیم که گذشته را فدای حال و زندگی فعلی نکنید و با نگاهی روشن به آینده پیش روید.
به امید موفقیت
29th دسامبر 2011 در ساعت 10:49 ب.ظ
انتقام عشقی: گرفتن یا نگرفتن؟
افرادی که در روابط عاشقانه وارد می شوند ممکن است از طرق مختلف دچار صدمات روحی و عاطفی گردند که این مسئله حس انتقام جویی را در برخی از آنها بیدار میکند. فرد صدمه دیده که به نوعی قربانی عشقی بحساب می آید به شدت تحت تاثیر عواطف خود قرار گرفته و در صدد تخلیه خشم و احساساتش برمی آید. صدمات عاطفی که می تواند در درون فرد ایجاد بحران نماید به دلایل زیر پدید می آید:
خیانت:
بی وفایی و خیانت یکی از عوامل اصلی ایجاد بحرانهای عمیقی احساسی و روحی در فرد است. غریزه انسانها در رابطه با پیوند ایجاد شده بین دو جنس بسیار حساس و قوی عمل می کند به این معنی که اشخاص بطور طبیعی تمایل زیادی برای حفظ جفت خود دارند و هر مسئله ای که باعث سست شدن این رابطه شود با عکس العمل و فوران شدید احساسات روبرو خواهد شد. مردان و زنانی که به هم خیانت میکنند در حقیقت بار عاطفی و درد روحی بسیاری را به یکدیگر وارد میکنند. فرد خیانت دیده ممکن است تا مدتی طولانی دچار عارضه هایی مانند عدم اعتماد به دیگران، حساسیت شدید، شکاکی، خود خوری، بیماری های عصبی، افسردگی و اختلالهای شخصیتی گردد و اعتماد بنفس خود را نیز از دست بدهد. فشاری روانی ناشی از خیانت بار احساسی سنگینی را بر فرد خیانت دیده تحمیل خواهد کرد و درمان کامل آن می تواند بسیار زمان بر و یا حتی در برخی از موارد غیر ممکن باشد.
کسی که مورد خیانت قرار گرفته ممکن است در دو حالت در صدد انتقام جویی برآید. در حالت اول انتقام از همان شخصی که خیانت کرده و حالت دوم از فردی که جدیداً رابطه ای را با او شروع نموده است. در حالت اول شخص بدلیل وسواس فکری و بیاد آوری مکرر اتفاقات و حوادث روی داده تصور می کند که اگر مقابله به مثل کند می تواند از صدمات عاطفی خود بکاهد. به این صورت که اولاً طعم تلخ خیانت را به وی چشانده و دقیقاً همان احساس را در ذهن او تداعی کرده است و دوم از بُعد تسویه حساب شخصی.
طبق تحقیقات و بررسی های انجام گرفته روی زوجهایی که در صدد انتقام عشقی به دلیل خیانت طرف مقابل برآمدند، در اکثر موارد وضعیت پیچیده تر و بحرانی تر شده و احتمال برهم خوردن کلی رابطه بسیار بالا رفته است. بدلیل تفاوتهای احساسی در بین زنان و مردان فرد خیانت دیده و خیانت کننده هر یک به نوعی خاص به این پدیده نگاه میکنند و عکس العملهای درونی آنها متفاوت است. زنان بسیار مشکل تر می توانند خیانت احساسی مردان را تحمل کنند و مردان بسیار مشکل تر می توانند با خیانت جنسی زنان کنار بیایند. انتقام فقط شرایط را بدتر و رابطه را متزلزل تر خواهد کرد. راه حل مشکل این است که در وهله اول زوجین از خیانت نسبت به هم جداً پرهیز کنند و بدانند راه وفاداری و صداقت به همراه گفتگوی آزاد و صریح میتواند راه حل اکثر مشکلات زناشویی باشد و در صورت بروز خیانت، هیچ گاه انتقام جویی نکنند و بجای آن با ریشه یابی مشکل و بهره گیری از مشاوره صحیح، اعتماد از دست رفته را بازسازی کنند و به رابطه شان برگردند. البته فرد خیانت دیده نباید به سادگی از مسئله بگذرد و فرد خیانت کننده نیز نباید با توجیهات واهی بر کار خود صحه بگذارد و باید در پی جبران باشد.
گاهی اوقات بعد از بر هم خوردن رابطه، فرد خیانت دیده در رابطه جدیدش تصمیم میگیرد به طرفش خیانت کند چون احساس میکند ممکن است که این شخص نیز همان رفتار نفر قبل را در مقابلش در پیش بگیرد و می خواهد به نوعی پیش دستی نماید. اختلالات عاطفی و حس بدبینی و عدم اعتماد به دیگران نیز میتواند دلیل بر این عمل باشد. فرد خیانت دیده ممکن است تصور کند که همه افراد مانند فردی هستند که به او خیانت کرده و این حس بدبینی انگیزه انتقام جویی از افراد بیگناه را شدت می بخشد. در این مورد نیز باید دانست که انتقام بی دلیل هیچ پایه و اساس منطقی نداشته و به هیچ عنوان زخمهای کهنه را التیام نخواهد بخشید.
عدم پذیرش:
گاهی فرد از طرف کسی که به وی علاقه مند است پس زده میشود و بطور مکرر مورد عدم پذیرش او قرار میگیرد. معمولاً اشخاص تمایل زیادی به کسی که ردشان میکند پیدا میکنند به این دلیل که در خود نوعی ضعف و در طرف مقابل نوعی قدرت و برتری حس می نمایند. هرچقدر چیزی دست نیافتی تر جلوه کند، برای دیگران جذاب تر و خواستنی تر میگردد. وقتی فردی مرتب از طرف مقابلش رد می شود، تماسهایش بی جواب می ماند، ابراز احساساتش با بی تفاوتی روبرو میگردد و در نهایت شکست می خورد، این فرایند بصورت گره ای ناگشودنی در ذهنش نقش می بندد و بصورت وسواس فکری در می آید. فردی که این گونه شکست عشقی را تجربه کرده و همیشه از ناتوانی خود برای بدست آورن شخص مورد علاقه اش در عذاب و مشغول ملالت خویش است، ممکن است همین رویکرد را در برابر نفرات دیگر در پیش بگیرد یعنی دقیقاً همانگونه که با وی رفتار شده، او نیز با دیگران برخورد نماید. شاید یکی از دلایلش این باشد که بخواهد انتقام بگیرد و یا آزار و اذیتهایی که در این راه دیده را بر سر دیگری فرود آورد.
انگیزه دیگر این است که فرد قربانی از تجربه اش دریافته که می تواند با همین طرز برخورد دیگران را جذب خودش کند همانگونه که خود جذب نفر اول شده بود. در کل باید ابراز داشت که اینگونه رفتارها که منشا آن در روابط گذشته است، ممکن است بصورت موقت اثر دلخواه را بر جای گذارد، اما در دراز مدت رابطه را بر هم خواهد زد. کم محلی، رد و عدم پذیرش کسی که تمایل به برقراری رابطه با او داریم هیچگاه باعث نخواهد شد از صدمات عاطفی روابط قبلی آسوده شویم و فقط شخصیت ما را زیر سوال خواهد برد. اینکه برخی احساس کنند چون نفر قبلی اینگونه برخورد میکرده، آنها نیز طرف مقابلشان را رد کنند و یا ابراز احساساتشان را به سخره بگیرند و یا تماسهایشان را بی پاسخ بگذارند، باعث التیام زخمهایشان خواهد شد، سخت در اشتباهند. راه حل این است که بصورت منطقی با مسئله برخورد کنند، و اصلاً اجازه ندهند کسی با آنها اینگونه برخورد کند. اگر با مقاومت شخص مورد نظرشان روبرو شدند، بدانند که همیشه حق انتخاب های بیشتر و بهتری نیز وجود دارد و عشق هیچگاه با اجبار و اسرار، جاودان نخواهد ماند.
تحقیر و بد رفتاری:
یکی دیگر از دلایل بروز صدمات عاطفی در افراد، نحوه رفتار و برخورد طرف مقابلشان است. اگر شخصی در رابطه ای ناسالم قرار بگیرد، ممکن است مورد بی احترامی، بد دهانی، تحقیر، سوء استفاده جسمی، جنسی و مالی قرار بگیرد که این موضوع نیز باعث ایجاد احساسات ناسالم در فرد خواهد شد.
در این مورد هم قربانی میتواند در دو حالت در صدد انتقام و مقابله بمثل برآید. در حالت اول مقابله به مثل در برابر همان شخص و در حالت دوم در برابر فرد جدید که با او وارد رابطه شده است. او سعی می کند آنها را تحقیر کند، و رفتار مناسبی نداشته باشد. همواره زمانهایی را بخاطر می آورد که مورد بد رفتاری قرار میگرفت و مایل است دقیقاً همان گونه برخورد نماید. اگر شخص اول تلفن را بدون خداحافظی برویش قطع میکرد، از الفاظ زشت استفاده می نمود، کلمات محبت آمیز به زبان نمی آورد، رفتاری دوگانه و مبهم داشت، از ظاهرش ایراد می گرفت،… او نیز تمایل پیدا میکند دقیقاً همین برخوردها را با طرف مقابلش داشته باشد. نوعی حس انتقام جویی بدون پشتوانه منطقی. در این شرایط باید دانست که هر انسانی دارای شخصیت و خط مشی منحصر به خود است. صرف اینکه مورد بی احترامی و تحقیر قرار گرفته ایم دلیل نمی شود که ما نیز با دیگران اینگونه رفتار کنیم و این تنها باعث سستی و برهم خوردن رابطه خواهد شد.
در کل باید دانست انتقام عشقی به هر صورتی که باشد باعث التیام عاطفی نخواهد شد و این ما هستیم که با سلامت احساسی و دوری ورزیدن از هر گونه رفتار ناهنجار میتوانیم دوام و مانایی رابطه مان را تضمین کنیم. محبت، صداقت و رفتار صحیح میتواند جایگزین مناسبی برای انتقام جویی باشد. همیشه بیاد آورید که آنگونه رفتارها چقدر برای شما عذاب آور و ناراحت کننده بود، بنابراین هیچگاه در مورد دیگران تکرارشان نکنید.
29th دسامبر 2011 در ساعت 11:12 ب.ظ
دوستان امیدوارم از خوندن مطالبی که توی 2تا کامنت بالا گذاشتم حوصله تون سر نره. ولی مفیده یکم حوصله به خرج بدین.اینا رو گذاشتم که متوجه بشین من از خیانت دفاع نمیکنم .چون همیشه از هر دستی بدی از همون دست پس میگیری.درسته من از ثمر خوشم میاد ولی ثمر به عدنان خیانت کرد ومهند هم به ثمر و مطمئننا این گردش ادامه داره و کسایی هستن که به امثال مهند عوضی هم خیانت کنن و حقشون رو بذارن کف دستشون.ولی تو دنیا هیچ مردی حق نداره با یه زن یا زنها کاری رو بکنه که مهند کرد.
29th دسامبر 2011 در ساعت 11:45 ب.ظ
سلام به همه عاشقا
ميخوام داستان عشقمو براتون بنويسم
دوازده سالم بود!! هيچي از دوس داشتن نميدونستم و سرم به درس خوندن گرم بود
تا اينكه تو يه مجلس كه سالي چند روز بيشتر برگزار نميشه ديدمش
نگاهش اتيشم زد از خود بي خود شدم و هيچ چيز غير از اون نميديدم
اينقد نگاهش كردم كه فهميد محوشم
وقتي آخرين روز مهموني رسيد شبش گريه كردم
خيلي!!!!!!!!
به هيچكس نگفتم!
انتطار كشيدم تا سال ديگه برسه!
7 سال گذشت به همين منوال و فقط نگاه!!
فقط تنها چيزي كه ازش فهميدم اين بود كه خانوادش مناسب ما نبودن و همينطور خودش!
اونم دوسم نداشت و فقط قصدش سو استفاده بود كه من نذاشتم
دوستي يك طرفه كه از صدبار مرگ بدتره
تا اينكه به خاستگارم جواب دادم.دوسم داره و منم دوسش دارم ولي عشق نيست
هنوزم ميبينمش و هنوزم با ديدنش قلبم ميلرزه.دست خودم نيس
براي همين وقتي به بشير يا نهال تو فيلم عشق ممنوع فكر ميكنم احساس خفگي بهم دست ميده
خصوصا نهال
30th دسامبر 2011 در ساعت 12:53 ق.ظ
مهدی آخه چرا عشق ثمر و مهند را نمیفهمی؟هان؟هان؟هان؟
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:38 ق.ظ
چرا امشب اینجا اینقدر سوت و کوره؟رفتین وبلاگهای دیگه یا؟؟؟!!!! مهدی تو دیگه چرا؟فاطمه؟برو بچه ها کجایین؟من تهنام؟تهنای تهنا……….):
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:40 ق.ظ
هر وقت بين مرغ و خروس عشقي بود بين مهند و سمر هم هست. خيانتكارا
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:43 ق.ظ
شكو آدرسي كه دادي رو رفتم. باحال بود.
شكوفه جان 2تا كار رو هيچ وقت نكن تو هر جايي تو هر مقاله يا مطالبي هيچ وقت شماره 10 رقمي نذار دوم مطالب طولاني نذار چون اكثرا نميخونن.
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:46 ق.ظ
خوب اين كه عاليه آدم عشقش رو دوتا ببينه پس صحرا جان با حرفي كه شكوفه زد فعال سازي اينترنت گوشيت شرعا واجب شد.
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:47 ق.ظ
فاطمه جان هم استاني گلم پيدا نيستي رفتي شيطان كوه بام سبز تله كابين سوار شدي .
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:50 ق.ظ
شكوفه جان تو هم كه اصفهاني هستي استانت گل سر سبد ايران كه هيچ خاورميانس.
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:51 ق.ظ
سلام دوستان من اومدم؛شب جمعتون خوش باشه شکوه جان مرسی از آدرسی که دادی جالب بود
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:53 ق.ظ
اره اقا مهدی بعضی وقتها میرم کوه
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:55 ق.ظ
خیلی لوسی تو مگه نگاه های پر از احساسشون رو متوجه نمیشی بی احساس سنگدل
30th دسامبر 2011 در ساعت 1:56 ق.ظ
شكوفه يعني ما يه شب نيايم تو ميشيني اينطوري گريه ميكني .
حالا برو اشكات پاك كن كه ما اومديم.
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:01 ق.ظ
لاجون عشقه خيلي دوس داشتنيه
من سال 85 جزء اولين نفرايي بودم كه تله كابينش افتتاح كردم جدي ميگم پيمان كارش يه كارت بهم داد گفت اينو داشته باش تو جزء اولين كسايي هستي كه سوارش شدي.
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:05 ق.ظ
سلام فاطمه جون خوش اومدی.حالا شما شمالیا دست به یکی نکنیدو بر علیه من شید؟ من میتونم برم وبلاگهای دیگه که خیلی بیشتر هم باهام هم نظر و عقیده اند ولی چون شماهارو دوست دارم میام اینجا.درضمن آقا مهدی من این مطالب را گذاشتم که کار فرهنگی اجتماعی کرده باشم بنابراین هرکس فرهنگشو داشته باشه میخونه
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:06 ق.ظ
حتماً کلی هم ذوق کردید زودترسوارش شدید تازگی ها که لاهیجان کلاً تغییر کرده شهردارش عالیه خیلی قشنگ تر شده
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:08 ق.ظ
تاحالا از مهند بدم نمي اومد ولي با كاراي ديشبش از شكلش بدم اومد.
چقد جنگيه بي شخصيته . عدنان به درك آبروي نهال جونم برد. مرتيكه تو ماشينم با نهال بد صحبت كرد . افسوس كه دير خبر دار شدم چند سالي از اين ماجرا گذشته.
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:14 ق.ظ
سلام شکوفه جون منم دوست دارم مطالبتم خوندم آموزندن منم میگم بین سمر و مهند یه احساسایی بود وگرنه اون طور عمیق به هم نگاه نمیکردند ولی راه رو اشتباه رفتن
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:15 ق.ظ
بله بله همچنان هم ذوق ميكنم.
1 سالي هس كه لاجون نيومدم.
نترس شكوفه ما شماليا با معرفتيم در ثاني داداشم اصفهان تو گروگان شماس. دانشجو دانشگاه شهيد مهاجره . طرفاي خيابان هزار جريب بغل دانشكده علوم پزشكي.
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:32 ق.ظ
حالا فهمیدی مهند یا همون بهلول چقدر بی شخصیت نامرده فرصت طلبه بی لیاقته؟نه لیاقت ثمر جونمو داره نه لیاقت نهال جونتو. راستی اونروز که زاینده رودمون که نامردا خشکش کرده بودن را دوباره آب باز کردن توش با دختر خواهرام رفتیم کلی بهمون خوش گذشت نمیدونین چه جمعیتی اومده بود.چندتا عکس از روی سی وسه پل گرفتم انگار مردم تا به حال اب ندیده بودن.ولی خداییش همه ی قشنگی سی وسه پل و خواجو به آب رودخونست.جاتون خالی کلی خوش گذشت و ذرت مکزیکی آتشین خوردیم سوختیم پسر بیشعور دید سه تا دختر خوشگل و خوشتیپ اومدن ازش ذرت بخرن هول شد زیاد از حد فلفل ریخت توش ماهم عین ببوها گفتیم اشکال نداره ولی پدرمون دراومد تا خوردیم و نصفه انداختیمشون سطل آشغال.
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:33 ق.ظ
منم مطالبت خوندم ولي واقعا همينطوره? دخترا عشق اولشون رو فراموش نميكنن?
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:39 ق.ظ
چرا اتفاقا داداشم فيلم گرفته از اولين رگه هاي آب تا زماني كه قشنگ آبش جاري شده فيلم گرفته پل خاجو از سي وسه پل قشنگ تره اون چيزي كه من ديدم راستي شنيدم آب سي و سه پل بخاطر شرب مردم قم قطع ميشه ? اگه اينطوري اشكال نداره خب قمي ها گناه دارن.
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:40 ق.ظ
شکوفه بعضی ها ذرت مکزیکی رو تند درست میکنند تازه میگن اصلش اینه که تند باشه ولی منم با فلفل کم دوست دارم,اون روز اخبار رو دیدم که سی و سه پل رو اب انداخته بودن خیلی شلوغ بود حتماً خیلی بهتون خوش گذشت
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:44 ق.ظ
فاطمه جون اونا واقعا عاشق همن نمیشه منکرش شد.نگاهاشون خیلی عمیق و پرمعنیه.درسته که خیانت کردن ولی به قول یه نفر همون عدنان بیک مهند را اینطوری بار آورده و بزرگش کرده.ثمر هم خیلی بهش فشار اومد تا خودشو در سطح یه پیرمرد نشون بده.ثمر بخاطر اینکه در حق عدنان بدی نکنه هزار بار ازش خواست طلاقش بده ولی عدنان عرصه رو واسش تنگتر کرد.میخواست از اون هزاربار یه بار به خواسته ی پمر اهمیت بده و طلاقش بده.عدنان در حق لمیس خانوم هم ظلم کرد اینهمه سال بپه هاشو واسش بزرگ کرد باید با همون ازدواج میکرد نه اینکه راه بیوفته دنبال یه دختر جوون تر و تازه
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:45 ق.ظ
يه اعتراف تكان دهنده .
من ذرت مكزيكي رو ديدم ولي نخوردم آخه بوش و شكلش اصلن باحال نيست.
يعني شما توصيه ميكنيد كه من تجربش كنم.
30th دسامبر 2011 در ساعت 2:50 ق.ظ
نه عزیزم ما خودمون گفتیم تند آتشین میخوایم ولی اون از دستش در رفت و زیادتر ریخت و حتی خودش گفت زیاد شد میخواین دوباره درست کنم ما گفتیم نه اشکال نداره.به هر حال ما تا یک هفته بعدش مرتب رفتیم سی وسه پل تا از دیدنش سیر شدیم.
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:00 ق.ظ
خوب دوستاي گلم مثل اينكه رفتين يا كامنتاتون دير مياد بهر حال من بايد بخوابم وقت خوابه. خيلي دوستاي گلي هستين مواظب خودتون باشين.
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:01 ق.ظ
اره خوشمزه هست ولی بستگی به ذائقه تون داره ولی به یه بار امتحان کردنش می ارزه
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:02 ق.ظ
بخور آدم باید هر چیزی رو امتحان کنه. ولی بگو سس مایونز برات بیشتر بریزه.در ضمن آقا مهدی موضوع تکان دهنده اینه که سی وسه پل اگه آب به پایه هاش نرسه فرو میریزه ساختار و مصالحش طوریه که حتما باید پایه هاش آب بخوره و یکی از مهمترین بناهای تاریخی جهانه و اینکه ایندفه لطف کردن و آب باز کردن توش بخاطر اعتراض ایتالیا بود ببین ما چقدر فرهنگمون رو به زواله که ایتالیا باید به فکر میراث فرهنگیمون باشه.و بخاطر بی آبی اون مدت هم چندتا از دهانه های سی وسه پل فرو ریخته و با داربست فلزی نگهش داشتن.شهردار قم بره یه فکر دیگه به حال ابش کنه.درضمن الان 12ساله که اصفهان داره آب رفسنجان و کلا یزد رو هم تامین میکنه اونوقت باید واسه زاینده رود از کارون آب بکشن که داد خوزستانی ها هم در اومده.از مدیریت منابع کشورمون کیف کنید
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:04 ق.ظ
کجا؟ حالا که منو نسبت میراث شهرم غیرتی کردی گذاشتی بری؟
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:07 ق.ظ
دخترا هیچوقت عشق اولشون رو فراموش نمیکنن آقا مهدی
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:11 ق.ظ
عدنان که خود خواه بود سمرم عشقش از مهند بیشتر بود و مهند لیاقت اون همه عشق و فداکاری رو نداشت از همون اولام به مهند میگفت بیا از اینجا دور شیم من با عدنان صحبت میکنم ولی مهند میگفت فعلاً نه تا سمرو جون به لب کردنو خودشو کشت تازه اون ادمی که من دیدم بعد از سمرم تا یه مدتی غصه میخوره و بعدش بازم به همون کاراش ادامه میده بهضی ها فکر میکنند چون خوشکلند هر کاری میخواند میتونند بکنند و با احساسات خیلی ها بازی کنند
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:18 ق.ظ
تازه بعضی پسرهام یا شایدم بیشترشون عشق اولشون رو فراموش نمیکنند هر چند که سعی کنند به روی خودشون نیارند اوصولاً بیشتر تجربه های اول ادم ها تو چیز هایی که براشون جالب باشه به یادشون میمونه
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:19 ق.ظ
آره.اوندفعه را یادته که ثمر و مهند قرار گذاشتن فرار کنن ولی مهند ترسو تو فرودگاه جا زد؟دیدی چه نامه ای واسه عدنان نوشت؟هرکس اون نامه را گوش داده باشه دیگه نمیگه ثمر قصد خیانت کردن داشته.واقعا چقدر بخاطر مهند ریسک کرد و چه خطرات و بلاهایی را به جون خرید و چه چیزایی که به سزش اومد ولی مهند یه قدم واسه ثمر برنداشت و پشتشو خالی کرد بعد اون همه کارایی که ثمر بخاطرش کرد.
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:25 ق.ظ
درسته عزیزم.ولی واسه دخترا خیلی با ارزشتره و خاطره جدایی از عشق اولشون خیلی تاثیر عمیق روشون میذاره ولی ممکنه اگه از یه پسر بپرسی عشق اولت کی بود بگه یادم نمیاد کدومشون بود!!
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:26 ق.ظ
شكوفه من خبر نداشتم كه اينطوريه وگرنه سي و سپل اوجب واجباته اگه بخواد بريزه كه وا ويلاس.
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:27 ق.ظ
راستي فاطمه جون اتفاقا خيلي از خوشگل ها هم بازيچه ميشن قضيه كاملا نسبيه.
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:35 ق.ظ
حالا نگيد اين پسره چرا هي ميرو مياد رفتم مسواك زدم ديدم كامنت گذاشتين گفتم ج بدم بعد بخوابم. لست نايت.
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:42 ق.ظ
مهدی جون خواجو قشنگتر هست ولی سی و سه پل رو مردم مخصوصا مجردا بیشتر ترجیح میدن چون جاش شلوغتر و پر جنب و جوش تره دم میدون انقلاب و دورش پر از سینماست و مکان های تفریحی مختلف و پاساژهای بزرگ.زیرشم چای خونه و قلیون به راهه
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:43 ق.ظ
اره واسه دختر که احساساتش بیشتره تاثیر گذارتره تازه همش بستگی داره که چقدر افسارت رو دست دیگری بسپری و چقدر باهاش احساس وابستگی کنی که بخوان گولت بزنند
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:46 ق.ظ
مثلا امشب شب جمعه ست.من شاید از 2روز دیگه نتونم بیام.راه تماس دیکه ای هم که نیست اونوقت دلتون برام تنگ میشه شبا تا صبح بالشتتون از گریه های دلتنگیتون خیس میشه.
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:49 ق.ظ
آقامهدی وقتی ما هنوز جواب شب بخیرتو ندادیم واسه چی میری؟اصلا با اجازه کی ؟این اصلا رسمش نیست.
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:50 ق.ظ
اخی نازی حالا از 2 روز دیگه به سلامتی کجا تشریف میبری که سیل اشک ببرد دمادم بنیادمون رو
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:53 ق.ظ
به هر حال تو هر رابطه ای وابستگی پیش میاد.فاطمه اگه خوابت میاد بگو رودرباسی نکنی یه وقت.منم دیگه کمرم درد گرفته.
30th دسامبر 2011 در ساعت 3:57 ق.ظ
قراره برم چند روز خونه بابابزرگم و بعدش خواهرم اسباب کشی داره چند روز میرن خونش کمکش.خلاصه دستم حسابی بند میشه ولی اگه تونستم یه جوری میام یه سر بهتون بزنم البته اگه شما اینجا باشید.ولی واستون کامنت میذارم.
30th دسامبر 2011 در ساعت 4:07 ق.ظ
خوش بگذره شکوفه زیاد کار نکن خسته میشی باشه منم میرم لا لا شبتون به خیر مهدی و شکوفه عزیز تا بعد خوابای رنگی ببینید
30th دسامبر 2011 در ساعت 4:08 ق.ظ
شبت بخیر فاطمه جان عزیزم بوس و یه بوس هم واسه ثمر…. فقط واسه اینکه حسودیش نشه!!
30th دسامبر 2011 در ساعت 4:11 ق.ظ
آقا مهدی هرچند تو رفیق نیمه راهی ولی شبت بخیر.
30th دسامبر 2011 در ساعت 12:18 ب.ظ
شکوفه جون ، فاطمه جون .. هر دو تونو دوست دارم شاید حتی بیشتر از نهال …. تا شما رو دارم دیگه دنبال رویاهای دوردست و دست نیافتنی نمیرم… ذلم میخواهد بگم یه جورائی هم از فاطمه خوشم اومده و هم از شکوفه .. فکر کنم دارام عاشقتون میشم… خدا کنه سر کنکور این مسئله برام حاد و مشکل نشه… دوستون دارم. شکوفه منتظرم زودتر از اسباب کشی پدربزرگت برگردی .. آخه دلم برات خیلی تنگه … دوست دارم. عشق یعنی این … که آدم حرف دلش رو بی پرده بزنه ….
30th دسامبر 2011 در ساعت 12:29 ب.ظ
سلام به همه دوستای خوبم در این وب لاگ
از همه عذرخواهی میکنم از اینکه یک هفته غیبت داشتم. دلم برای یکایک شما عزیزان تنگ شده بود. راستش رو بخواهید یک خبر توپ دارم براتون . من به اتفاق خانواده در هفته ای گذشت یک کار سفارتی در ترکیه داشتیم. از اونجائی که مدتهاست من با زرین تاکندور (که همون لمیس خانوم در سریال هشق ممنوع میباشد) دوست هستم و از طریق ایمیل با هم مکاتبه داریم وقتی براش نوشتم که یک هفته میخوام بیام استانبول ، با کمال ناباوری اون مارو به تئاتری که الان 2 هفته هست در ترکیه روی اکران هست، دعوت کرد. باورتون میشه ؟ لمیس روی صحنه با همون منش خانومانه ظاهر شده بود. راستش رو بخواهید از تئاتر فقط کلیات داستان رو فهمیدیم چون ترکی صحبت میکردند ولی پس از خاتمه تئاتر رفتیم پیش زرین خانوم و کلی با هم عکس گرفتیم. ایران رو خیلی خوب میشناسه وقتی 17 سالش بوده یکبار به ایران اومده و تبریز و تهران را دیده. خیلی خانوم باکلاسی و واقعا شخصیت خاص منحصر به فرد خودش رو داره. پسرش رو هم به ما نشون داد که پشت صحنه کار میکرد خیلی با مزه بود. خلاصه که باید اعتراف کنم که به یکی از خواسته های بزرگم که دیدار با زرین تاکندور بود رسیدم و از این بابت خیلی خرسندم. اگه جائی تونستم عکسامو با زرین بزارم که ببینید براتون آدرس اون html رو توی همین وب لاگ مینویسم که بتونید برید ببینید. قربان همگی – فعلا خدانگهدار
31st دسامبر 2011 در ساعت 12:10 ق.ظ
نسترن جان عشق ممنوع 166 قسمته این سوال رو همه هزار بار پرسیدن ولی نمیدونم چرا یکی یه جواب درست نمیده بهشون.166
31st دسامبر 2011 در ساعت 12:38 ق.ظ
یه مطلب در مورد عشق گذاشتم جالبه اگه بخونید:
شاید بتوانیم از عشق به عنوان قدیمیترین مفهوم بشری یاد كنیم و حتی ممكن است گاهی در حیوانات نیز رفتارهایی ببینیم كه بشود آنها را عشق تلقی كرد.
عشق از آن واژههایی است كه ابهامات زیادی دارد و تعاریف بسیاری از آن كردهاند. یكی از مباحثی كه با عشق مطرح میشود، بحث دوست داشتن است و برخی این دو را یكی میدانند، ولی به نظر میرسد كه عشق چیزی فراتر و بیشتر از دوست داشتن باشد، چرا كه ما خیلیها را دوست داریم اما عاشق آنها نیستیم و خیلیها هم هستند كه نسبت به آنها كشش داریم ولی لزوما آنها را دوست نداریم و وقتی نیستند برای ما مهم نیست. به همین دلایل میتوانیم بگوییم بین دوست داشتن و عشق تفاوت وجود دارد.
اصغر فروعالدینعدل، دكترای روانشناسی و خانوادهدرمانگر در این باره میگوید: عشق؛ احساس یا هیجان مثبتی است كه اگر انسان تجربهاش كرده باشد، آن را دوست دارد. انسانها هم از عاشق شدن و هم از معشوق بودن لذت میبرند، چرا كه هیجان عشق خوشایند است. برخی عشق را یك پدیده ناسالم میدانند و فكر میكنند این مقوله فرا رفتن یا خارج شدن از هنجارهاست، اما باید گفت كه هم عشق سالم وجود دارد و هم عشق ناسالم. انسانها دوست ندارند تنها باشند و این حس انسان را از تنهایی میرهاند، چرا كه تنهایی احساس ناامنی به ما میدهد، ولی با كسی بودن و حتی فكر با كسی بودن به ما آرامش میدهد. نیاز به صمیمیت و ارضای نیازهای عاطفی ما را به سمت ارتباط با افراد میكشاند.
عدل میافزاید:
بخش روانی انسان از تفكر و هیجان و رفتار تشكیل شده است و در عشق این سه با هم به شكل پیچیدهای تركیب شدهاند و كار میكنند. هم جنبههای شناختی و فكری و هم جنبههای هیجانی و هم ابعاد رفتاری عشق بشدت این سه حوزه را درگیر میكند و زندگی ما را تحتتاثیر قرار میدهد.
ما وقتی میتوانیم عاشق شویم كه با احساسهای خودشیفتگی و خودفریفتگیمان كنار بیاییم و بر آنها غلبه كنیم تا بتوانیم به كسی فكر كنیم و او را وارد زندگی خود كنیم. اگر میخواهیم عشق سالم داشته باشیم باید بتوانیم تنها هم زندگی كنیم. انسانی كه میتواند تنها زندگی كند و با تنهایی خود كنار بیاید، بهتر میتواند در روابط خود با عشق وارد شود و اگر كسی تنهایی برایش یك فاجعه باشد، ممكن است در رابطه عاشقانهای ناسالم وارد شود.
دكتر عدل، عشق را قابلیت درونی اهدای بخشی از وجود خود به افراد یا حتی به عقاید و آرمانها به جای خودخواهی و حفظ همه چیز برای خود میداند. در این تعریف عشق فراتر از انسانها رفته و ممكن است انسان عاشق یك آرمان یا عقیده باشد.
جنبههای جذابیت
وقتی صحبت از عشق و دوست داشتن میشود یعنی دو نفر به طرف هم جذب میشوند. جذب افراد به هم دارای جنبههایی است كه هر چه در انسانها بیشتر باشد احتمال جذب شدن آنها به هم بیشتر خواهد بود.
عدل این جنبهها را اینگونه میشمرد:
اول، جذابیت جسمانی: دو فرد باید برای هم جذابیت ظاهری داشته باشند كه این جذابیت لزوما زیبایی نیست، ممكن است فردی كه زیبا نیست به دل فردی بنشیند و به اصطلاح دلنشین باشد. انسانها به افرادی كه برایشان جذابیت جسمانی دارند بدون اینكه اطلاعات دیگری از آنها داشته باشند، ویژگیهای مثبتتری را نسبت میدهند و بیشتر به سمت آنها جذب میشوند.
دوم، مجاورت: انسانهایی كه در یك منطقه زندگی میكنند، احتمال اینكه به هم علاقهمند شوند بیشتر است. اشتراك در محل زندگی، محل تحصیل، محل كار با تعداد دیدارها و برخوردها و امكان علاقهمند شدن رابطه مستقیم دارند. البته امروز با وجود اینترنت و… این جنبه تحتتاثیر قرار گرفته است اما با این حال باز هم از جنبههای جذابیت محسوب میشود.
سوم، شباهت: هرچه انسانها از لحاظ جسمی، عاطفی، اخلاقی، عقیدتی، هوشی، فرهنگی و… شباهتهای زیادی به هم داشته باشند به احتمال بیشتری جذب همدیگر خواهند شد.
جنبههای دیگری نیز نظیر باكفایتی، باهوشی، جایگاه اجتماعی و تحصیلات بالا، طی كردن اوقات خوش با هم، داشتن مهارتهای شنیدن، محبوبیت و دلنشینی و گاهی متفاوت بودن هم میتواند در جذابیتتاثیر داشته باشد.
چند نكته راجع به عشق
عشق ویژگیهایی دارد كه در همه مشترك است و به قول دكتر عدل این ویژگیها عبارتند از:
1ـ دلبستگی و نیاز به یكدیگر (زندگی بدون او برایم سخت است).
2ـ اهمیت داشتن (حاضرم هر كاری برایش انجام دهم).
3 ـ ایجاد تحمل برای خطاهای یكدیگر (با این كه از كارش ناراحت شدم اما چون عاشقش هستم او را میبخشم).
4ـ اعتماد و امنیت بهطوری كه میتواند رازهایش را برای او بگوید (من هر حرفی را به او میگویم و در كنارش احساس امنیت میكنم).
به گفته این روانشناس، اینها ویژگیهایی است كه وقتی عاشق میشویم در ما ایجاد میشود. اما به غیر از این ویژگیها عاشق شدن در ما احساسهای مثبت و منفی نیز ایجاد میكند كه میتوان احساسهای مثبت را مانند شادی و شور و نشاط كه معمولا در اوایل عاشق شدن اتفاق میافتد، تجربه كرد و احساسهای منفی نیز مثل دلتنگی و بیقراری و عدم تمركز بر كار و درس و… گاهی نیز احساسهای دوسوگرا و متناقض مثل عشق و نفرت كه بیشتر در زنها پیش میآید اتفاق میافتند.
عدل میگوید: معمولا افراد عشقشان را به این اشكال به هم ابراز میكنند؛ ابراز محبت، تبادل پاداشها و كارهایی كه برای هم میكنند، حمایتهای عاطفی و اخلاقی و صبر و تحمل در قبال كارهای ناخوشایند طرف مقابل. با این حال با توجه به معانی و تعابیری كه ما از عشق داریم، میتوانیم با این خطرات نیز مواجه شویم كه شامل هوس، درگیر شدن با فرد نامتناسب، ندیدن عیوب، ماجراجویی، تبدیل كردن رابطه به یك درام و ادامه دادن رابطه به رغم بدرفتاریهای طرف مقابل میشود.
عشقهای ناسالم
دكتر عدل اظهار میكند كه بیشتر عشقها ناسالم است. به دلیل اینكه بیشتر آدمها گرهها و كمبودهایی در درون خود دارند كه باعث افتادن آنها در روابط ناسالم میشود.
در عشقهای ناسالم ابراز عشق یا نیاز فرد نسبت به رابطه بسیار شدید است. عشقهای زودهنگام و شدت یافته معمولا مشكل ایجاد میكنند.
فردی كه فكر میكند اگر معشوق كسی نشود، بسیار بدبخت و بیچاره است معمولا گرفتار عشقهای ناسالم میشود.
فردی كه به طرف مقابلش حكم میكند كه تو باید فقط عاشق من باشی و نمیتوانی حتی به اشیا یا فعالیتهای خود عشق بورزی نیز عشقی ناسالم را تجربه خواهد كرد.
عدل همچنین ادامه میدهد: عشق بیقید و شرط به طوری كه (هر كاری كردم باید مرا دوست داشته باشی)، عكسالعملهای تند در مواقعی كه با عدم عشق متقابل روبهرو میشویم، سیری ناپذیری در انتخاب عاشق و معشوق به طوری كه فرد به یك نفر اكتفا نكند، ناتوانی در عشق ورزیدن بهطوری كه فرد بهرغم داشتن عشق نتواند آن را به شكل مناسب ابراز كند، ترس از پذیرفته نشدن و این تفكر كه من ارزش عشق را ندارم، ترس از وابستگی، اجبار در عشق متقابل به این صورت كه (چون من عاشق توام پس تو نیز باید عاشق من باشی)، جلب ترحم و دلسوزی در رابطه مثلا با مریض جلوه دادن خود، توسل به تهدید در اجبار فرد به ایجاد رابطه مثل تهدید به خودكشی و… خواسته من به خواستههای تو و دیگران ارجحیت دارد (باید همیشه مرا در اولویت قرار دهی) و من همیشه مهمترین فرد در زندگی تو هستم همه اینها از مصادیق عشقهای ناسالم است.
این روانشناس، ریشه عشقهای ناسالم را در بچگی و روابط ما با والدینمان میداند و اضافه میكند: وقتی نیازهای ما در رابطه با والدین بخوبی ارضا نشود و محبت كافی ندیده باشیم، بهطور ناخودآگاه عشق به والدین را در بیرون جستجو میكنیم و میخواهیم كمبودها و معایبی كه در روابط با والدینمان داشتهایم، در روابط عاشقانه خود جبران كنیم. رابطه بین ما و والدینمان دلبستگی است. دلبستگی یك اتفاق است كه بین كودك و مراقب مستقیمش كه معمولا مادر است، میافتد. این دلبستگی میتواند به اشكال مختلف باشد و نسبت به شكل آن در ما مشكلاتی ایجاد كند یا باعث رشد ما شود.
عدل انواع دلبستگی را اینگونه توضیح میدهد:
دلبستگی ایمن: وقتی ما با والدین خود دلبستگی ایمن پیدا میكنیم كه محبت و مراقبت و صمیمیت و اعتماد بین ما برقرار است و والدین تمام نیازهای عاطفی كودك خود را ارضا میكنند (البته این روند در سنین مختلف متفاوت است و تقریبا تا 2 سالگی به تمام نیازها باید پاسخ مثبت داد و بعد از آن شكل پاسخ به نیازها متفاوت میشود) در این حالت ما در بزرگسالی بهطور مناسبی وارد روابط میشویم، چرا كه با والدین خود مشكلی در زمینه دلبستگی نداریم.
دلبستگی دوری جو: اما اگر والدین پر توقع، بیاعتنا و عیبجو داشته باشیم در روابط خود نیز دچار شك و تردید به محبت و احساس افراد میشویم، چرا كه همواره به احساس والدین خود نیز نسبت به خودمان مشكوك بودهایم.
دلبستگی مقاوم: اگر والدین غیرقابل پیشبینی و غیرمنصف باشند، احساسهای شدید كه در پس آن حسادت و ترس و خشم است در بزرگسالی حاصل میشود.
هرگونه مشكلی در روابط ما با والدینمان در دوران بچگی روی روابط ما در بزرگسالی تاثیر میگذارد. اگر كسی در ارتباط عاشقانهاش دچار مشكل است، باید ارتباطش را با والدینش در كودكی و بزرگسالی بررسی كند و مشكلات را حل كند، حتی گاهی نیاز به رواندرمانی و بررسی گرههای روحی در خردسالی لازم میشود كه باید از یك متخصص كمك گرفت.
باورهای غلط و عشقهای بیسرانجام
دكتر عدل میگوید: بسیاری از افراد درباره عشق اشتباه فكر میكنند و باورهای غلطی در مورد آن دارند كه باعث بروز مشكل در روابط آنها میشود كه برخی آنها عبارتند از:
1ـ عشق حقیقی بر همه چیز فائق میآید. (عشق كه باشد همه چیز مهیاست و هر اختلافی را میتوان حل كرد).
2ـ عشق در نگاه اول. (من با اولین نگاه عاشق او شدم).
3ـ عشق فقط یك بار. (فقط یك فرد وجود دارد كه نیمه گمشده من است و اگر رابطهام با معشوقم به هم بخورد دیگر كسی نیست كه بتوانم با او ارتباط برقرار كنم).
4ـ معشوق مسوول برآورده كردن همه نیازهاست. (معشوق من باید تمام نیازهای من را بر طرف كند و باید جای همه كس را برایم در زندگی پر كند، بهطوری كه من دیگر نیازی به دوست و خانواده و… نداشته باشم).
5 ـ جاذبه جنسی همان عشق است.
این روانشناس میگوید: برخی عشقها بی سر انجامند مثل عشق نابرابر و یكطرفه. عاشق تواناییهای بالقوه شدن (فردی كه با هوش است ولی بیكار)، عشق به عنوان نجات طرف مقابل (عاشق افراد ناتوان شدن برای كمك به آنها مثل یك فرد معتاد)، عشق به عنوان معلم و شاگردی (یادگیری یك طرفه از یك فرد)، عشق به دلایل بیرونی (تحت فشارهای اجتماعی و خانوادگی)، عشق با حداقل تفاهم (بدون هیچ چیز مشترك)، انتخاب براساس كمبودهای روابط قبلی (مقایسه با رابطههای قبلی)، عشق بدون دسترسی به معشوق (عاشق كسی شدن كه در كشور دیگری زندگی میكند)، این عشقها به احتمال زیاد به سرانجام نمیرسند و افراد را دچار مشكلات متعددی در روابط و زندگی میكنند.
وقتی به عشق فكر میكنیم همیشه داستانهای زیبا و افسانههای عاشقانه به یادمان میآید، اما باید به یاد داشته باشیم كه عشق در زندگی واقعی با عشق در فیلمها و داستانها متفاوت است و ممكن است گاهی زندگی ما را بسیار لذتبخش یا بسیار زجرآور كند، پس كمی آهستهتر و محتاطتر در مسیر پر خطر عشق گام برداریم.
31st دسامبر 2011 در ساعت 1:14 ق.ظ
سلام فاطمه جون مطلبت را خوندم جالب بود دیدگاه های مختلفی از عشق بیان کرده ولی واقعا همه ی ما عشق را فقط بخاطر اون هیجان شیرینش دوست داریم.چه با فرجام باشه و چه بی فرجام ما بهش نیاز داریم چون وجودمون را به تپش وامیداره.
31st دسامبر 2011 در ساعت 1:43 ق.ظ
سلام به فاطمه جون منم مطالبت خوندم بسيار عالي بود.
31st دسامبر 2011 در ساعت 1:45 ق.ظ
سلام شرميلا جان چه عجب اومدي.
31st دسامبر 2011 در ساعت 1:50 ق.ظ
شكوفه چنان گفتي با فرجام بي فرجام كل مباحث آيين دادرسي مدني بخش فرجام خواهي رو به يادم آوردي واژه ديگه نبود بكار ببري?
31st دسامبر 2011 در ساعت 1:57 ق.ظ
همیشه از فاصله ها گلایه داشتیم شاید یادمان رفته که در مشق کودکی هم برای فهمیدن کلمات کمی فاصله لازم بود
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:01 ق.ظ
در عمق ارزوی من است که در وجودت خانه ای داشته باشم حتی به مساحت یک (یاد) – به چه عجب آقا تشریف آوردن…..
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:04 ق.ظ
معلم به خط فاصله میگفت خط تیره خوب میدانست فاصله ها جه به روز ادم میارن
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:06 ق.ظ
در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند : حرف حساب جواب ندارد….
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:09 ق.ظ
شكوفه جون و فاطمه عزيز امشب اومدم نبودين راستشو بگين كجا رفته بودين به هر حال به من چه ولي نيستين بدجور پكري اينجا .شبتون خوش به اميد ديدار
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:12 ق.ظ
إ سلام شكو جونم تو اينجايي عمويي.
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:13 ق.ظ
چی میگی من اینهمه کامنت دارم میذارم الکی نگو
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:16 ق.ظ
اینترنت امروز خیلی قاطی داره یه بار صفحه وب را refresh کن تا کامنتامو ببینی
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:29 ق.ظ
آقا رسول چرا داری میزنی تو کاسه کوزمون؟واس چی کامنتای منو گذاشتی در انتظار تایید؟بچه ها فکر میکنن نیستیم خب ……..
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:31 ق.ظ
اوكي ديدم شكوفه جون من گيج گيج تو خوبي?
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:32 ق.ظ
ا عمو مهدددددددددددددددددددددددددی واااااااااااااای اومدیییی
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:35 ق.ظ
كامنت هاي تو به دليل حمايت از سمر بايد نظارت استصوابي روش صورت بگيره. هاهاها
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:36 ق.ظ
نه خوب نیستم حالم خیلی گرفته دلم افتاده رو زمین با خاک و خون یکی شده )-:
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:36 ق.ظ
اين آقا رسول اهل سانسور نيست حتما سرعت اينترنتت پايينه
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:38 ق.ظ
بعدشم كي جرأت داره كاسه كوزه شكوفه رو بهم بزنه مزه اين وبلاگ شكوفس. ولا
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:40 ق.ظ
الهي چرا جوجو
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:41 ق.ظ
نخیر بخاطر همون قطی کردن اینترنته ولی من یه لحظه فکر کردم زیر سر آقا رسوله آخه بعد مدتها اومده یه سری به وبلاگش زده چندتا مطب جدید این زیر میبینم!!!! فاطمه دوست جونم هم که امشب نیست
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:46 ق.ظ
نمیدونم افسرده شدم عوارض اینترنته خیلی وقته دوستامو ندیدم دلم واسشون تنگ شده آخه اصولا زیاد از خونه بیرون نمیرم.
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:46 ق.ظ
آره نيستش.
جاش خاليه ولي يادش گراميه.
آهااااااا تنها شدي گيرت آوردم حالا بگو ببينم سمر خوبه يا نهال?
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:51 ق.ظ
هيچكس نفهميد!!!حتي خداهم تنهاييش رافريادميزند!!!
“قل هوالله احد …”
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:54 ق.ظ
شكو جون خيلي دير كامنت ميدي ما مشكل كمبود وقت دارم.
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:55 ق.ظ
ثمر خوبه نهال هم مظلوم نماست.شما پسرا همیشه گول دخترای مظلوم نما و آب زیرکاه رو میخورین و برعکس از دخترایی که ظاهر و باطنشون یکیه دوری میکنید.نهال فقط صورت خوشگلی داره
31st دسامبر 2011 در ساعت 2:58 ق.ظ
طول میکشه تا بیاد رو صفحه چیکار کنم خب
31st دسامبر 2011 در ساعت 3:03 ق.ظ
من چندتا کامنت دادم ولی زده در انتظار تایید بخدا تقصیر من نیست نصفه شبی کمبود وقت داری؟؟؟؟
31st دسامبر 2011 در ساعت 3:10 ق.ظ
دوست گلم من رفتم بخوابم دوشنبه شب ميام از ساعت 11, 12 هستم دوس داشتي بيا اميدوارم اون موقع سرعت اينترنت هم خوب باشه.
31st دسامبر 2011 در ساعت 3:18 ق.ظ
باشه شب بخیر ولی بیا ببین چندتا کامنت گذاشتم و ندیدی.
31st دسامبر 2011 در ساعت 1:47 ب.ظ
شکو جان چرا پاسخ را نمی فرستی و مارو راحت کنی؟؟؟؟ بابا اسیرت شدیم ما ….
31st دسامبر 2011 در ساعت 3:41 ب.ظ
سلام دوستان مرسی از لطفتون میبینم که دیشب جای منو خالی کرده بودید کلاً تو ایران تا جایی که من خودم دیدم جمعه ها سرعت اینترنت پایینه چون تعداد کاربراش زیاد تر میشه شکو جون منم حرفت رو قبول دارم که عشق خوبو شیرینه وبه ادم امید و انگیزه میده ولی وقتی کسی چند بار عشق بی سرانجام (می خواستم بگم بی فرجام به خاطر مهدی نگفتم)رو تجربه کنه از عاشق شدن کم کم زده میشه و یه حس بد بینی به دیگران پیدا میکنه/ تو عشق ممنوعه سمر و مهند بیشتر از نهال و مهند به هم می اومدن جفتشون پخته تر بودن ولی نهال هنوز کم تجربه و نازک نارنجی بود تازه اولشم مهند به نهال گفت من به درد تو نمیخورم من دل تو رو میشکونم نهال باور نمیکرد میگفت نه نهال زیادی خوشبین بود اونم در مورد چه کسی مهند!!!بچه ها امشبم کار دارم نمیتونم بیام ولی بعدش هستم دوستون دارم فعلاً بای.
31st دسامبر 2011 در ساعت 3:53 ب.ظ
سلام پاسخ چی را بدم؟دیشب خیلی خیلی بهت پاسخ دادم ولی سرعت اینترنت پایین بود ولی الان که اومدم سرعتش خوب شده همه کامنتهام هم هست.تو که کمبود وقت داری سر ظهری اینجا چیکار میکنی.دوست جونم هم نیست منو تنها گذاشت…اسیر چی شدی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
31st دسامبر 2011 در ساعت 4:03 ب.ظ
نهال به همون بشیر میومد واگه تو همین موقعیتی که نهال فهمید بشیر عاشقشه مهند عوضی واسه نجات خودش هول هولکی باهاش نامزد نمیکرد نهال بعد یه مدت که واسش جا میوفتاد عشق بشیر را قبول میکرد و بشیر هم اونقدر فشار روحی بهش وارد نمیشد که بیماریش عود کنه و بمیره.ثمر و مهند واقعا به هم میان هم از نظر بلوغ فکری و هم ظاهری…هرچند مهند هنوز با کودک درونش کنار نیومده و تا آخر عمرش هم همینطور میموند ولی یه زوج ایده آل و عوضی دوستداشتنی میشدن.
31st دسامبر 2011 در ساعت 4:10 ب.ظ
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود…..
از همان آبهایی که میپرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم….!
31st دسامبر 2011 در ساعت 4:12 ب.ظ
من در آیینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم
آه میبینم ….
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی….
من چه دارم که تورا در خور هیچ….
من چه دارم که سزاوار تو هیچ
تو همه هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری همه چیز
تو چه کم داری؟ هیچ
31st دسامبر 2011 در ساعت 4:14 ب.ظ
كاش مي دانستي
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
كاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد
كاش مي دانستي
دختري هست كه احساس تو را مي فهمد
دختري از تب عشق تو دلش مي گيرد
دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد
كاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني
31st دسامبر 2011 در ساعت 4:17 ب.ظ
فاطمه جان کجا بودی…کامنتت رو خوندم دلم وا شد خوشحالم شدم (:
31st دسامبر 2011 در ساعت 4:22 ب.ظ
ای شعرا هم از طرف ثمر به مهند بود
31st دسامبر 2011 در ساعت 4:26 ب.ظ
راستی آقا مهدی مگه نگفتی میری تا دوشنبه شب؟ پس چرا ظهریه اومدی شیطووووون!
31st دسامبر 2011 در ساعت 5:58 ب.ظ
اين كدوم قرم ساق ولدالزنايي بود كه به اسم من كامنت گذاشته آقا رسول دقت كن ديگه من آدرس ايميلم ثابته هركي با اسم من اومد كامنت داد زرتي ميزاري رو صفحه.
شكوفه جان من نبودم كه كامنت آخري رو دادم يه عوضي بي اصل و نسب بود كه اسم نداره اسم ملت رو كپي ميكنه اسم ميخواي بيا برات بذارم. فكر كنم گرفتي مطلب.
31st دسامبر 2011 در ساعت 6:03 ب.ظ
خوب شد اومدم شكوفه جان يه عوضي به اسم من كامنت گذاشته آره دوست جونم دوشنبه ميام قبل اونم ميام فقط سر ميزنم و ميرم ولي اين يارو باعث شد اين دفعه كامنت بذارم.
31st دسامبر 2011 در ساعت 8:17 ب.ظ
خب حالا مگه چی شده آقا مهدی ؟ هروقت دوستداری بیا…اون یارو هم حتما مشکل داره مشکلی نیست از این آدما همه جا هست
31st دسامبر 2011 در ساعت 8:26 ب.ظ
تازه مگه علامتهای تعجب منو ندیدی؟منم خودم خیلی تعجب کردم واسه اینکه این مدل حرف زدن بهت نمیاد و باشخصیت تر از این حرفایی مهدی جان
31st دسامبر 2011 در ساعت 8:39 ب.ظ
شرمیلا جون مثل همیشه خوش خبر میای مرسی از اطلاعاتت.اگه بشه زودتر عکسهارو واسمون در دسترس بذاری خوشحال میشیم.زود زود بیا
1st ژانویه 2012 در ساعت 12:38 ق.ظ
سلام به همه.
همه در مورد فیلم عشق ممنوع تحلیل هایی داشتند ،اما دوستان عزیز تا حالا متوجه شدید که بر اثر این فیلم که تحلیلها متفاوت هستش.
به نظر من هر فیلمی رو که میخواد در ذهن مون با اثر منفی سیگنال بندازهاز این که که توش بمونیم وتلاش کنیم زندگیمون رو مثل مهند و ثمر و نهال کنیم . بهتر که از اونا بهتر باشیم، و از هرچی که دور خودمون درست کردیم نترسیم و به زندگی بخندیم تا گریه نکنیم و هیچ خلآ منفی تو ذهنمون نباشه .
امیدوارم تآثیر حرفام بیشتر از اون فیلم نامه نویس عشق ممنوعی باشه که با 1 ماه شبانه روز نوشتن این فیلم نامه تلاش کرده که نظرهای منفی به خودش جذب کنه.
امیدوارم موفق باشید>
1st ژانویه 2012 در ساعت 12:42 ق.ظ
سلام به همه.
همه در مورد فیلم عشق ممنوع تحلیل هایی داشتند ،اما دوستان عزیز تا حالا متوجه شدید که بر اثر این فیلم که تحلیلها متفاوت هستش.
به نظر من هر فیلمی رو که میخواد در ذهن مون با اثر منفی سیگنال بندازبهتر از این که توش بمونیم وتلاش کنیم که زندگیمون رو مثل مهند و ثمر و نهال کنیم . بهتر که از اونا بهتر باشیم، و از هرچی که دور خودمون درست کردیم نترسیم و به زندگی بخندیم تا گریه نکنیم و هیچ خلآ منفی تو ذهنمون نباشه .
امیدوارم تآثیر حرفام بیشتر از اون فیلم نامه نویس عشق ممنوعی باشه که با 1 ماه شبانه روز نوشتن این فیلم نامه تلاش کرده که نظرهای منفی به خودش جذب کنه.
امیدوارم موفق باشید.
1st ژانویه 2012 در ساعت 1:13 ق.ظ
عاشق تر از همه ي ما ،موش كوري هست كه زيبايي جفتش را چشم بسته باور دارد..
1st ژانویه 2012 در ساعت 1:15 ق.ظ
چه کسی میگوید ؛ که گرانی شده است؟
دوره ی ارزانیست… دل ربودن ارزان… دل شکستن ارزان…
آبرو قیمت یک تکه ی نان… و دروغ از همه چیز ارزانتر…
قیمت عشق ؛ چقدر کم شده است… کمتر از آب روان! و چه تخفیف بزرگی خورده ؛ قیمت هر انسان…!
1st ژانویه 2012 در ساعت 1:20 ق.ظ
به سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن . . .
1st ژانویه 2012 در ساعت 1:35 ق.ظ
هرکی خوشش نمیاد به درک…هرکی هم خوشش میاد.. باید بگم که الان معنی ای کاش رو فهمیدم….!!!! من که خیلی احساساتی شدم.آخه اگه بد بود اون آهنگ سوزناک عاشقانه را میذاشتن روش؟؟؟؟؟؟ قیافه خوشکل ثمر خیلی غمگین بود دلم سوخت – مهندم که داشت از درون تیکه تیکه میشد انشااله…عدنان هم که به گلابی گفته زکی…نهال هم که دیگه خودش اعتراف کرد که خیلی بیچارست..به جا انگشتر واسه مهند مهر سلطنتی گرفت چه هورت و زشت بود.مثلا باکلاسن ولی چرا انگشتر ست نگرفتن؟؟؟!!!لمیس خانوم عصا قورت داده هم خودشو زده به خریت.. نهال هم که آخرش از دست مهند افسرده میشه.
1st ژانویه 2012 در ساعت 2:19 ق.ظ
آقا مهدی در قسمت های آینده میبینی که نهال جونت از دست مهند غش میکنه از پله ها میوفته پایین دستش میشکنه میره تو گچ واسه مدتی…میخوام ببینم اونموقع چیکار میکنی….!!!!
1st ژانویه 2012 در ساعت 1:37 ب.ظ
شكوفه جان چي ميشه كرد چي ميشه گفت .تا بوده همين بوده
هميشه پاكترين و معصوم ترين دخترا گير گرگ ترين مي افتن.
نهال جون منم همينطور. عوضش گرگاي مثل سمر خوشبحالشون ميشه .هم با مهند رابطه داره هم زن عدنانه و با پول ايناس كه آدم شده اما به غايت نمك نشناسه .مهند هم مثل گربه بي چشم و رو تر از سمر.
بقول علي (بنش فالاي)تو فيلم ايزل كه مرگ قابل برگشته اما خيانت نه.
سمر به خاطر هوسشه كه خيانت كرد چون اومده بود كه زندگي كنه و حتي به بچه هاي عدنان گفت منو مامان صدا كنين. حتي اولش با مهند بد بود ولي يكباره غريزه جنسش گل كرد و مقدمات تور زني مهند رو راه اندازي كرد و مهند هم كه آدم ضعيفي بود راه دادو خيانت آغاز.
سمر و مهند كيلومترا از انسانيت فاصله دارن وگرنه براي هر خيانتي يه توجيهي هست.
1st ژانویه 2012 در ساعت 1:45 ب.ظ
در ضمن من ديروز به كسي كه اسم منو كپي كرده بود توهينايه بدي كردم. ازش معذرت ميخوام زيادي تند رفتم. ولي ميخوام بهش بگم خب تو هم بيا كامنت بذار اتفاقا ما از كثرت آرا خوشمون مياد. اگرنه در مردم آزاري چي هست هيچي بخدا .فرهنگ يه ايراني بايد خيلي بالاتر از اينجور كاراي سخيف باشه كه بياد يه آشوبي بندازه با كاراش بچه ها رو سر كار بذاره. البته خوش مزگي و شوخي خوبه اما بجاي خودش .يكي از ايراداي ما اينه كه جنبه ها مون پايين و جاي همه چيزو قاطي ميكنيم.
1st ژانویه 2012 در ساعت 2:42 ب.ظ
سلام به همگی
شکوفه جان مرسی از کامنتت عزیزم. راستش رو بخوای من دارم دنبال یک وب لاگ safe میگردم که بتونم عکسا رو اونجا قرار بدم که شما دوستای خوبم هم در این شادی با من سهیم باشید.
داشتم گفتگوی شما با آقا مهدی رو می خوندم. دیدگاههای هر دوی شما خیلی جالبه و قابل احترام. راستش نظر شخصی من بعنوان یک بیننده معمولی (فارغ از دیدگاه یک منتقد سینمائی) با آقا مهدی بیشتر نزدیکه. من خودم بعنوان یک دختر ایرانی، فکر می کنم سمر چند شخصیت داره که در هر برهه ای از زمان به فراخور اون شرایط، رنگ عوض میکنه و مرتبا دروغ پشت دروغ میگه. بنابراین برای خودم اینگونه نتیجه گیری می کنم که فردی که حتی جربزه ابراز عشق واقعی نداره داره به خودش هم دروغ میگه. پش عشق پشت این فرد هم عشق دروغین و فقط برای تصاحب خواسته های هوس انگیز جوانی بیش نیست.مهند رو راجبش هیچ توضیحی ندارم چون از دیدگاه من ایندسته از پسرا جزو لمپن های یک اجتماع به حساب می آیند. نه هدفی دارند و نا غایتی. به برکت خوردن نون مفت و پول باد آورده روزگار رو سپری می کنند… خدای ناکرده به کسی بر نخورد، ولی هممون میدونیم که از قشر مرفه بی درد توی همین تهرون خودمون فت و فراوونه و مثل مور و ملخ پشت ماشینهای 200 میلیونی میشینند و خیابونای بالا شهر تهرون رو متر می کنند… بگذریم سیاسیش نکنیم خیلی بهتره … دیگه همه به این مسائل روز کاملا آشنا هستند و گوش هممون از این کنایه ها و گلایه ها پر شده… بهرحال خوشحال شدم دوباره کامنتهای قشنگتون رو خوندم … دوباره میام سر میزنم. در ضمن بمحض اینکه وب لاگ خوبی پیدا کردم که بشه عکسا رو توش گذاشت فوری به شما دوستای خوبم خبر میدم…. به امید دیدار …
1st ژانویه 2012 در ساعت 2:49 ب.ظ
سلام مهدی جان اول مهند بود که اومد سراغ سمر و هر وقت یه جا تنها گیرش میاورد شروع میکرد به حرکات و حرفای مشکوک زدن.ثمر هم بهش میگفت که من زنعموتم و همینطور خواهر بیسان پاتو از گلیم من و خانواده م بکش بیرون.ولی اگه یادت باشه قبل از اینکه ثمر زن عدنان بشه مهند عاشقش شده بود و وقتی داشت عکسهای عروسی بیسان رو میدید و قهقهه میزد و به دوست دخترش میخندید که زن نهاد شده یه دفعه تو یه عکسها ثمر رو دید که داره از پشت خودش و عدنان رد میشه و خیلی هم واضح نبود ولی یه دفعه مات و مبهوت شد و خنده از چهره ش رفت و تو فکر فرو رفت. اونموقع بود که عاشقش شد. چرا به همه چیز با عینک بدبینی نگاه میکنی؟عشق قشنگتر از این چیزای کثیفیه که تو بهش فکر میکنی.بعدشم مگه چندبار بهت خیانت شده که اینقدر از ثمر بدت میاد و همش خیانت خیانت میکنی.این یه فیلمه و ممکنه تو زندگی های ما از هر صدتا یکیش به این سرنوشت دچار بشه که یه دختر جوونی زن یه پیرمرد بشه و بعد ازدواجش تازه شور و عشق جوونی بیاد سراغش و درگیرش کنه.یکم انصاف داشته باش ثمر خودشم داره زجر میکشه که زندگیش اینجوری شده وداره به عدنان خیانت میکنه.تو حاضری با یه پیرزن ازدواج کنی و بعد جلوی یه همچین عشقی با یکی همسن خودت مقاومت کنی؟
1st ژانویه 2012 در ساعت 2:54 ب.ظ
شرمیلا جان من تو یکی از کامنتهام اون بالا آدرس یه وبلاگ رو گذاشتم میدونی از اون استفاده کنی عزیزم.
1st ژانویه 2012 در ساعت 3:12 ب.ظ
من این فیلم رو الان دفعه ی سومه که دارم میبینم بنابراین به همه ی زوایای داستان توجه کردم و حسابی هم تو عمق داستان فرو رفتم.درسته که این وسط خیانت صورت گرفته هم از طرف ثمر به عدنان و هم از طرف مهند به عدنان و این خیانت دو جانبه به عدنان از طرف 2نفر از نزدیکترین افراد خانوادش شده.من اینو قبول دارم.ولی فیلم درمورد عشق مهند و ثمره یعنی عشق ممنوع و دست نیافتنی که باعث خیلی زجرها و دلشکستگی ها میشه و حتی مردم ترکیه هم این عشق رو درک کردن که با زبون خودشون شنیدن و دیدن و حسش کردن.اونوقت شما کاملا داستان رو چرخوندین و عدنان رو نقش اول فیلم گذاشتین بهتره اسم فیلم رو بذارین خیانت به شوهر.اصل داستان فیلم حول محور عشق ثمر و مهند میچرخه.بعدشم ثمر اگه خوشبحالش شده بود نه اینهمه زجر میکشید و نه خودکشی میکرد.
1st ژانویه 2012 در ساعت 3:12 ب.ظ
رسول آفا 1 جای فیلمو اشتباه گفتی………..
آخر عدنان با معلم ازدواج می کنه……….
1st ژانویه 2012 در ساعت 3:30 ب.ظ
هرچی کارگردان نویسنده و آهنگساز این فیلم تلاش کردن که به بیننده بفهمونن این یه فیلم عاشقانه ست شماها جنایی درکش کردین.البته اکثریت متوجه شدن که داستان عاشقانه ست.یه جاهایی هست که میبینیم ثمر در ظاهر چقدر خودشو قوی مبارز و خشن نشون میده و حتی یه جاهایی مهند رو زجر میده ولی وقتی از اون موقعیت میاد بیرون و تنها میشه یه دفعه چقدر فرو میریزه و ضعیف میشه.به عنوان مثال تو قسمت دیشب تو اتاق مهند چقدر خودشو درنده نشون داد و حفظ ظاهر کرد ولی وقتی از اتاق اومد بیرون بلافاصله از نظر احساسی فرو ریخت.این توی فیلم خیلی مهمه و نمیدونم چرا بعضی از شماها اینارو درک نمیکنید.درضمن وقتی 2نفر عاشق هم میشن اونقدر از نظر احساسی و فردی به هم نزدیک میشن که هیچکس دیگه بینشون نیست و یکی میشن و وقتی یه نفر اینو درک کنه بقیه مسائل فیلم هم دستش میاد و همه ی رنجها و دردهای عشق ممنوع واسش مفهوم پیدا میکنه.
1st ژانویه 2012 در ساعت 3:38 ب.ظ
من نمیخوام به کسی توهین کنم و همین جا از هرکس که بهش برمیخوره عذر میخوام. ولی توروخدا چرا اینقدر ذهنتون بسته ست یکم ذهناتونو باز کنید مثلا نسل تحصیل کرده ای هستید…فقط مو را نباید ببینید توانایی دیدن اون پیچش مو را داشته باشید لطفا
1st ژانویه 2012 در ساعت 3:53 ب.ظ
این عدنان بیک بود که بخاطر هوس با ثمر ازدواج کرد.اون همه سال بی زنی بهش فشار آورده بود و وقتی خم زلف یار تر و تازه را دید نتونست تحمل کنه.اگه بخاطر هوس نبود عین یه پیرمرد محترم و خوش وجهه تو بازار و جامعه باید شعورشو داشت و با زنی که سالها به پاش نشسته بود و بچه هاشو از شیرخوارگی بزرگ کردو براشون مادری کرده بود حتی به خاطر ادای دین هم که شده بود باید باهاش ازدواج میکرد.حالا اگه بخاطر ثمر تو اتاق خوابشون هر شب نمیخوابه طبیعیه و کسی که اینهمه سال بی زن بوده باید این واسش راحت باشه و احساس یه دختر جوون رو درک کنه.البته هر چندشب یه بار که میاد رو تختشون کنار یار…و چیزی به وجود مبارکش فشار نمیاره.به هرحال هوس کرده بود با ثمر باشه و چون یه دختر بود باهاش ازدواج کرد و به مراد دلش هم رسید.اگه یه زن سن بالا تری بود راحت باهاش قرار میذاشت بدون اینکه باهاش ازدواج کنه.مثل تحسین بیک و فیروزه خانوم.
1st ژانویه 2012 در ساعت 4:01 ب.ظ
دیگه هم اینقدر منو حرص ندین اعصابم داغون شد…
1st ژانویه 2012 در ساعت 4:33 ب.ظ
باسلام -کاملا بانظر شما موافق هستم
1st ژانویه 2012 در ساعت 4:37 ب.ظ
سلام-کاملا بانظر شما موافقم
1st ژانویه 2012 در ساعت 5:23 ب.ظ
سریال عشق ممنوع هم از شبکه 2mmaroc به زبان عربی در ساعت 15 به وقت تهران پخش می شود ولی قسمتهای آخر سریال می باشد
1st ژانویه 2012 در ساعت 5:38 ب.ظ
آقا رسول خوابی ؟
حواست به وبلاگت هست؟
اینجا شده چت روم یا نظر در مورد سریال
اومدم ببینم در مورد سریال تازه چه خبر
اعصابم به هم ریخت
فقط طرز تهیه غذا تو این چت ها نبود
1st ژانویه 2012 در ساعت 6:22 ب.ظ
سلام. من دنبال اون آهنگ همراه با کلام این سریالم. لطفا راهنمایی کنید. یا حداقل اسم خواننده شو بگید. خیلی مخلصیم.
1st ژانویه 2012 در ساعت 7:37 ب.ظ
من از قسمت 95 این سریال رو دیدم اما وقتی پایانشو شنیدم دیگه آنچنان رقبتی ندارم ببینم چرا بشیر انقدر دیر افشا کرد جرا سی دی رو همون موقع نشون ادنان نداد؟ سمر باید سزای خیانتش رو با تحقیر شدن از جانب ادنان میدید. دلم برای نهال ساده لوح می سوزه که گول اون مهند هوسباز رو می خوره که اونو بازیچه کرده. کاش حلمی اونال همون شب مدرک نشون ادنان می داد از رابطه سمر و محند. کاش …. چرا محند باید به فلاکت می افتاد گم و گور شدن کمه براش. آدم مفت و مجانی تو خونه عموش بخوره بخوابه بهش خیانت هم کنه ! با احساسات دخترش هم بازی کنه دیگه کار کثیفی بوده که محند بدبخت نکرده؟
درست نمی گم؟ چرا کارگردان اینشوری تموم می کنه سریال رو؟
1st ژانویه 2012 در ساعت 10:34 ب.ظ
از پل نامردان عبور نکن بگذار تو را آب ببرد ! از ترس شیر به روباه پناه نبر بگذار شیر تو رابخورد !ببر باش و درنده ولی از کنار آهوی بی پناه به آرامی گذرکن ! کوروش بزرگ
1st ژانویه 2012 در ساعت 10:57 ب.ظ
با احترامی که برای همه دوستان قائلم، من با نظر شرمیلا خانوم و مهدی کاملا موافقم. از گویش شرمیلا خانوم خیلی خوشم اومد. من رشته ام روانشناسی هست ولی هنوز تحصلاتم تمام نشده. از دیدگاه من ثمر وقیح ترین زن روی زمین هست با وجود اینکه خطر را داره حالا این روزا همه جا در کنارش حس میکنه باز هم نمی خواد دست از وقاحت برداره و به زندگیش برگرده. هیچ وقت برای جبران خطاهای گذشته دیر نیست . با نظر شکوفه خانوم هم از بی مورد وصله عشق واقعی رو چسبوندن به ثمر و مهند کاملا مخالفم و باید عرض کنم که کلیه توجیحات فوق از نظر حتی علم روانشناسی مردود است. عشق خیلی والاتر از این بچه بازی ها و هوسرانی ها هست. مرسی
1st ژانویه 2012 در ساعت 11:26 ب.ظ
عشق یعنی سوختنها از درون،
عشق یعنی سوختن تا ساختن ،
عشق یعنی عقل و دین را باختن ،
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،
عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،
عشق یعنی تو ملامت کن مرا،
عشق یعنی می ستایم من تو را ،
عشق یعنی در پی تو در به در ،
عشق یعنی یک بیابان درد سر،
عشق یعنی با تو آغاز سفر ،
عشق یعنی قلبی آماج خطر،
عشق یعنی تو بران از خود مرا ،
عشق یعنی باز می خوانم تو را ،
عشق یعنی بگذری از آبرو ،
عشق یعنی کلبه های آرزو،
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ،
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،
عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،
عشق یعنی سروهای سر بلند ،
عشق یعنی خارها هم گل کنند،
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،
عشق یعنی سایه بانم من تو را ،
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،
عشق یعنی می پرستم من تو را،
عشق یعنی آن نخستین حرفها ،
عشق یعنی در میان برفها ،
عشق یعنی یاد آن روز نخست ،
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ،
عشق یعنی تک درختی در کویر ،
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،
عشق یعنی بگذری از هفت خان ،
عشق یعنی آرش و تیر و کمان …
عشق یعنی بی پروا شدن سعی از قطره تا دریا شدن
1st ژانویه 2012 در ساعت 11:45 ب.ظ
دو خط موازی!!
پسرکی آنها را روی کاغذ کشید ، نگاه آن دو به هم افتاد در همان نگاه اول دلش لرزید خط اول نگاهی به خط دوم کرد و گفت ؛ ما می توانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم ؛ خط دوم از خجالت به خود لرزید… خط اول گفت من می توانم کار کنم می توانم خط کنار یک ریل باشم یا خط کنار یک نردبان… خط دوم گفت ؛ من نیز کار می کنم می توانم خط کنار یک گلدان باشم یا یک خط کنار یک نیمکت خالی توی یک پارک خلوت… آه چه شغل شاعرانه ای !!! در همین لحظه معلم گفت: دو خط موازی حتی اگر عاشق هم باشن هیچ گاه به هم نمیرسن مگر اینکه یکی از اونا واسه رسیدن به دیگری بشکنه!!
1st ژانویه 2012 در ساعت 11:49 ب.ظ
تربیت نادرست الگوی نامناسب بی توجهی بزرگترا باعث میشه که 2تا بچه مثل مراد و نهال اینجوری بشن…که مراد بخواد پا جای پای مهند بذاره و یک شبه بخواد بزرگ شه و نهال با کوچکترین محرک و تغییر موقعیتی بخواد اینجوری (…………………………)!!!!!
1st ژانویه 2012 در ساعت 11:53 ب.ظ
سلام فاطمه جون کجا بودی نبودی! جات خالی بود بی تو صفا نداره
1st ژانویه 2012 در ساعت 11:54 ب.ظ
بچه ها عدنان با لمیس عروسی میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟توروخدا ج بدین
بعدشم این تو جم کلاسیک چند قسمته؟؟
1st ژانویه 2012 در ساعت 11:59 ب.ظ
سلام فاطمه جان نياز به شكستن نيست دو خط موازي در بي نهايت همديگر رو قطع ميكنن پس بدون شكستن هم به هم مي رسن.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 12:03 ق.ظ
شكوفه جان مخاطب حرفات من بودم فهميدم .اينطوريه رفيق .اما واقعا مهند و سمر رو ميبينم حالم بهم ميخوره فضاي فيلم هم زمستونه دل آدم ميگيره تا اطلاع ثانوي نميخوام اين فيلمو نگاش كنم.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 12:08 ق.ظ
سلام مهدی و شکوفه جان خط موازی در بینهایت دیگه خیلی دیره که به هم برسند
2nd ژانویه 2012 در ساعت 12:11 ق.ظ
مهدی جان اگه اینجوری که دیگه اصلاً نباید این فیلم رو ببینی چون روز به روز تلخ تر میشه
2nd ژانویه 2012 در ساعت 12:17 ق.ظ
شکوفه جون این دو روز کار داشتم نشد بیام ولی به یادتون بودم
2nd ژانویه 2012 در ساعت 12:22 ق.ظ
رسول جان ، چرا اینطور ی می کنی؟ چرا کامنت قبلی من را هنوز نگذاشتی ؟ منتظر جوابم
2nd ژانویه 2012 در ساعت 12:24 ق.ظ
شکوفه جون اینقدر حرص این فیلم رو و عقاید دیگران رو نخور چون ادمها مختلفند و عقایدشونم با هم فرق داره ودکتر شریعتی میگه:هیچوقت از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی نیاموختم.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 12:53 ق.ظ
خوب شکوفه توام قبول کن دیگه سمر زیاده روی کرد وقتی دید که مهند رفت با نهال نامزد کرد یعنی سمر واسش خیلی مهم نبود پس چرا سمر واسش میمرد از قدیم گفتن برا کسی بمیر که برات تب کنه با این کار مهند نشون میداد که میخواد از سمر سو استفاده کنه هر چند که خیلی دیر به فکر عشق سمر افتاد که دیگه کار از کار گذشته بود .
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:20 ق.ظ
نه عزیزم واقعا بعضیاتون اصلا داستان و موضوع اصلی خود فیلم رو یادتون میره واسه اینه که من اینقدر حرص میخورم.کدومتون هستین؟فاطمه؟مهدی؟
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:29 ق.ظ
هرکسی واسه نگه داشتن عشقش پیش خودش تلاش میکنه کارهای ثمر هم به همین دلیله.بازیگر نقش عدنان تو مصاحبه ش گفت که عدنان ثمر را دوست داشت ولی مهند و ثمر عاشق هم بودن و این تنها عشق واقعی زندگیشون بود و هیچوقت هوس از عشق جدا نیست.قبول نمیکنین برین خودتون بخونین دیگه اون 38ساله که بازیگر کارگردان وفیلمنامه نویسه و البته یه انسان موفق
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:29 ق.ظ
من تازه اومدم بفرما امري داشتي شكوفه جان?
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:33 ق.ظ
مهدی من منظورم فقط به تو تنها نبود کلا به همه ی کسایی بود نظرات منزجر کننده میدن
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:39 ق.ظ
حالا ناراحتی؟
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:42 ق.ظ
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست…؟
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:42 ق.ظ
شكوفه جان نظر منزجر كننده نداريم نظر همه محترمه فقط احساسامونو بيان ميكنيم.نكنه ديكتاتوري اسمت چيه نكنه قذافي باشي اومدي اينجا قايم شدي?
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:43 ق.ظ
خوب اگه واقعاً کارای سمر درست بود و مهند رو دوست داشت چرا صبر نکرد براش وقتی که عدنان گفت طلاقت میدم مگه نه این که عشق واقعی بر همه چیز غلبه میکنه سمر خودشو واسه یه بی ارزش فدا کرد
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:44 ق.ظ
آدمهای ساده را دوست دارم!
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند،
همان ها که برای همه لبخند دارند،
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند…
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است.
بس که هر کسی از راه می رسد یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد…!
آدم های ساده را دوست دارم!
بوی ناب “آدم” می دهند…!
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:49 ق.ظ
من نظرم همينه كه فاطمه ميگه از عدنان جدا ميشد مهندم كه ارث از عمو واقعيش گرفته بود ميرفتن به درك . نه اينقد بي چشمو رويي. ناراحتي من از اينه كه اين داستان واقعي بوده. وگرنه من زياد تو عمق فيلما نميرم برام مسخرن.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:53 ق.ظ
خب مهند ضعف داشت عزیزم از این پسرا هستن که بخاطر چیزای دیگه عشقشون رو ول میکنن ولی بعدش پشیمون میشن که دیگه راه برگشتی نیست.
آره آقا مهدی من دیکتاتورم میخوای بگی چی؟وقتی تو این زمونه همه جا دیکتاتورا تاخت و تاز میکنن میخوای من زیر سلطه باشم؟نخیر ترجیح میدم دیکتاتور باشم.درضمن مگه قذافی را نکشتن؟
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:53 ق.ظ
نه شكو جان ناراحت نيستم.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:59 ق.ظ
آره مرده ولي گفتم شايد باز دنيا رو پيچونده باشه. كجا ديكتاتورا تاخت و تاز ميكنن همشون خيار شدن.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:01 ق.ظ
منم دلم واسه سمر میسوزه شکوفه بیشتر به خاطر اینکه عاشق کسی مثل مهند شد
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:01 ق.ظ
این فیلم بدجور آدمو تحت تاثیر قرار میده با اینکه قبلا دیدم ولی خیلی کشش داره واقعا کارگردان و فیلم بردارش حرف ندارن.بازیگراش هم همینطور مخصوصا برن سات (:
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:03 ق.ظ
بار آخر من ورق را با دلم بر می زنم,
بار دیگر حکم کن!
اما نه بی دل ،با دلت،دل حکم کن!
حکم:دل…
هر که دل دارد بیندازد وسط…
تا که ما دل هایمان را رو کنیم…
دل که روی دل بیفتد ،عشق حاکم می شود!
پس به حکم عشق،بازی می کنیم!
این دل من…
رو کن حالا دلت را!
دل نداری؟
بر بزن اندیشه ات را…
حکم لازم!
دل گرفتن!
دل سپردن!
هر دو لازم…
عشق لازم!!!
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:07 ق.ظ
بخدا میرم ترکیه یه بادمجون پای چشم کیوانچ(مهند) میکارم اصلا هم کاری ندارم که فقط در نقش یه همچین آدمی بوده…بی ریخت ببو گلابی فکر کرده خیلی دخترا براش له له میزنن
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:10 ق.ظ
فاطمه جان كازينو زدي عمو?
آدرس بده بيايم تو لاهيجان زدي?
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:13 ق.ظ
مهدی جون امشب ناراحت نشدی که نهال چقدر واسه آغوش مهند له له میزد؟؟ راستی میگی که دیگه نمیبینی ولی فردا شب دوباره میشنی پاش…..گفتم که کشش داره
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:14 ق.ظ
شكو جان كم لطفي نكن انصافا مهند خوش تيپه.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:16 ق.ظ
نه نگاه نميكنم .من غم به دلم راه نميدم هر چيزي ناراحتم كنه بيخيالش ميشم.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:17 ق.ظ
در بازی دل نگاه من مست تو بود
هربرگ دلم شکسته پابست تو بود
من شاه دلم را به زمین انداختم
اما چه کنم تک دلم دست تو بود
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:22 ق.ظ
بين پنجاه و دوتا كارت تو دلو خوشگله هستي
دلو خوشگله دلو خوشگله تو دست من تكه دله.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:23 ق.ظ
یکیشو خودمون داریم آقا مهدی انگار با مهند از همه لحاظ یه سیبن که از وسط نصفشون کردن تیپ و هیکل و قیافه بوری و چشم سبزیش همه چیش حتی حرکات و رفتارش…ولی اونو دلم نمیاد بزنم وگرنه کارم راحتتر بود
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:26 ق.ظ
نه اشتباه نكن نزنيش يه وقت حفظش كن .
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:26 ق.ظ
(: مهدی خیلی دیوونه ای این چیه عباس قادریه؟!!!
میخواستی کم نیاریا…….خوشم اومد (:
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:31 ق.ظ
پسر داداشمه 18 سالشه بخدا حساب دوست دختراش دستش نیست.با منم خیلی جوره آخه فاصله سنیمون زیاد نیست.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:31 ق.ظ
پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم زيارت برگشتني دختري بود خوشگل و با محبت هم سفر ما شده بود دنبال مون ميومد به دست و پا افتاده بود اين دل لا مروت.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:33 ق.ظ
آنقدر مرا سرد کرد
از خودش، از عشق
حالا بجای دل بستن، یخ بسته ام!….
آهای! روی احساسم پا نگذارید
لیز میخورید
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:35 ق.ظ
ماشاالله 18 سالگي آمار دوس دختراش از دستتون رفته . كلاس آموزشي نميزاره?
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:37 ق.ظ
فاطمه جان كجايي?
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:37 ق.ظ
فاطمه مچتو گرفتم میبینم کم کامنت میدیا……….رفتی تو وبلاگ سارا و سحر؟؟؟؟؟؟؟این شعر رو من اونجا خوندم
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:40 ق.ظ
میگویند دوستت دارند …
میگویند بدون تو زندگی برایشان بیهوده است …
میگویند فروغ چشمانشانی و روشنی دلشان !!!
مهم نیست که تو چه فکر میکنی …
مهم این است که باور کنی !! آنها دروغ نمیگویند …
بلکه نمیدانند چه میگویند !!! آنها خودشان را میبینند …
خودشان را میگویند و در آخر خودشان را میشنوند …
مهم نیست که تو چه احساسی داری !!!
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:42 ق.ظ
خب چیکار کنه خوش تیپی امون ازش بریده قربونش برم فداش بشم….راستی شماها چندسالتونه؟نکنه من ازتون بزرگتر باشم؟خودمو میکشم!!!!
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:43 ق.ظ
جمله ادبي از خودم.
او فكر كرد دلم زباله دانست
مثل ميمون موز خورد و پوستش را در دلم ريخت. آهاي كجا بر دلم پا نگذار ليز ميخوري.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:45 ق.ظ
مهدی جون از کاتیا خوشت میاد یا بدت میاد؟
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:49 ق.ظ
هااااااااااان؟؟؟؟؟!!!!!!
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:49 ق.ظ
فاطمس ديگه شماليه شماليا كلك رشتي ميزنن. من كه پانزده سالو صدو بيست ماه دارم.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:53 ق.ظ
كاتيا نفرت برانگيزه حاظرم يه شب با عمو سليمان بخوام 5 دقيقه با كاتيا هم صحبت نشم.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 2:56 ق.ظ
فاطمه جان پيام بازرگاني شديا مياي وسط حرفامون يه جمله ادبي ميزاري و ميري.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:03 ق.ظ
یعنی 25سالته؟
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:07 ق.ظ
اگه اینجوری باشه من یکسال کوچیکترم شصت و ششی ام
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:08 ق.ظ
أه چطور فهميدي ? آره
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:09 ق.ظ
ببخشید دیر شد رفته بودم یه جایی…کاتیا فقط یه چیزش خوبه که خیلی زرنگ و هوشیاره
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:11 ق.ظ
فاطمه جون شكو جون دوستاي گل و خوشگلم شايد ديگه شبا نيام چون 1ماهو 20 روز بيشتر به كنكور نمونده اما وقتاي استراحتمو ميام كامنت ميزارم مواظب خودتون باشين .اوقات خوش.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:13 ق.ظ
مسخره میکنی؟خوشمزه……دیگه این فهمیدن داره یه بچه هم میتونه حساب کنه
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:15 ق.ظ
خدا رو شكر فعلن خودكشي كنسله تا فاطمه سنشو بگه.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:17 ق.ظ
آخه ما از کجا بدونیم وقتای استراحت تو کیه؟اون 20 روزشو بی خیال شو (:
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:21 ق.ظ
بچه ها من لب تاپم هنگ کرد معذرت من 25 سالمه اره اونجا بودم اقا مهدی
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:24 ق.ظ
فاطمه فکر کنم رفت شایدم سرش به یه وبلاگ دیگه گرمه…مارو تنها گذاشت بی معرفت
مهدی جون اینم واسه ما جای باحالی شدا…اومدیم کل کل کردیم هر کدوم 2تا دوست پیدا کردیم……….
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:24 ق.ظ
زودي ميام مهم اينه كه كامنت بذاريم از حال هم خبر بگيريم اسفند بيكار ترين آدمه روي زمينم ميام اينجا ميتركونم يه نيمباز هم ميريزم تو گوشيم ميرم چت خيلي حال ميده توهم نصب كن برو نيمباز.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:28 ق.ظ
آره واقعا من كه از هم كلام شدن با شما لذت ميبرم . آدماي باحالي هستين
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:28 ق.ظ
ا اومدی؟ پس من کوچیکترم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
من گفتم اونجایی نه مهدی!
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:33 ق.ظ
انشااله…..اگه من مردم و نبودم جامو خالی کنین ):
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:34 ق.ظ
آره اين شكوفه يه پا مارپله واسه خودش اي ول خوشم اومد كاراگاه.
اگه لب تاپت اپله هنگش طبيعيه از غم فوت استيو جابزه.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:37 ق.ظ
خدايا ديدي چطور با سنمون يكي از بندهاتو شاد كرديم .به توانايي بده همه بندهاتو شاد كنيم.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:37 ق.ظ
امشب از شبای دیگه بیشتر موندیا همش ساعت 2 میرفتی منو فاطمه میموندیم امشب لب تاپ فاطمه باهاش لج کرده میهنگه….
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:38 ق.ظ
شكو جان تو جواني دور از جان چرا ميخواي بميري?
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:40 ق.ظ
نه سونیه شکو جون خدا نکنه چرا
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:42 ق.ظ
آره چشام داره ميوفته برم بخوابم. شكوفه فاطمه شبتون قشنگ .
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:43 ق.ظ
مهدددددددددددددددددددی دستم بهت برسه خفت میکنم حالا افتادی رو دور هی منو مسخره میکنی؟؟هان؟هان؟هان؟
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:49 ق.ظ
چوب کبریت بذار زیر پلکات (: خب آدم که از آینده خبر نداره یهو افتادم مردم پس زودتر واسم از شهرتون کولوچه و لوشک و لواشک و لواشک و لواشک و لواشک…دهنم آب افتاد…. بفرستید (: که ناکام از دنیا نرم..!!!
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:51 ق.ظ
إه سنيه? اينم طبيعيه سنيا كلا با شيعيان بدن ببرش هشتپر ميدوني كه كجاس ? پره سنيه حالش خوب ميشه.
خودمونيم عمو جان مايه داري?
خدا بيشتر كنه .شب خوش .
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:56 ق.ظ
خوب اگه اینجوره شکو شاید من و مهدی زودتر مردیم پس توام واسمون گز و … بفرست دلمون ابتر شد بچه ها من میرم شبتون خوش دوستای گلم
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:58 ق.ظ
گز اصفهان رو گذاشتي سراغ ترش كونوس گيلان رو ميگيري خيلي زرنگي? كم كم داري رو ميكني كه اصفهوني هستي.
شكو جون معاملمون نشد بقول خودتون گرونه نيميصرفد.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:58 ق.ظ
اینقدر آخر کامنتات هی نگو شب خوش …خب دیگه فکر کنم فهمیدی باید چیکار کنی…آره بده داداشت بیاره میرم ازش میگیرم دستت درد نکنه مهدی جون شرمنده م کردی (:
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:03 ق.ظ
شكوفه جون ايندفه واقعا شب خوش . كونوس هم اگه نميدوني چيه خدمتت عارضم يه ميوه وحشي و خودرو در جنگلاي گيلان خوشمزس ولي ارزون مثل زالزالكه اما بزرگتر اطلاعات بيشتر ميخواي برو گوگل.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:06 ق.ظ
دیدی مهدی فاطمه کشتت…خب من کی گفتم نمیفرستم؟اصفهانیا خیلی هم دست و دلبازن فقط اسمشون بد در رفته…
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:10 ق.ظ
حقا هم همينطوره من تو دانشگاه بايه اصفهاني دوس بودم خيلي لارجي خرج ميكرد.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:13 ق.ظ
آره بخدا بيخود و بي جهت منو كشت .آدم دوستي مثل فاطمه داشته باشه دشمن نميخواد.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:14 ق.ظ
شب خوش ): من دیگه باهاتون قهرم و دیگه اصلا اصلا هم نمیام اینجا اصلا خودم میرم ویلا عمم نور میخرم تا تو چشمام میخورم. زغال اخته هم اول تابستون میرم گرگان خونه فامیلمون میخورم حالا فهمیدم شمالیا خسیسن نه اصفهانیا….تا اسمشو اوردم که برام بفرستین سریع جیم شدین خسیساااااااااااااااااااااااااااااااااااا مهدی خسیس فاطمه خسیس… خداحافظ تا ابد مهدی خسیسه
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:26 ق.ظ
اِ اِ اِ دستتون درد نکنه حالا من اینقدر بد شدم شوخی کردم فقط با هاتون شکوفه لواشکم دیگه چیزیه ادرس ندارم وگرنه واست میفرستادم
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:45 ق.ظ
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی، روی تو را
کاشکی میدیدم.
شانه بالازدنت را،
-بی قید -
و تکان دادن دستت که:
- مهم نیست زیاد -
و تکان دادن سر را که:
-عجب! عاقبت مرد؟
-افسوس!
کاشکی میدیدم….
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:47 ق.ظ
به جای دسته گلی که فردا سر مزارم میگذاری
امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم نثارم میکنی امروز با تبسمی شادم کن
به جای آن متن تسلیت گونه ای که فردا در روزنامه ها مینویسی امروز با پیامی کوچک خوش حالم کن من امروز به تو احتیاج دارم نه فردا…
2nd ژانویه 2012 در ساعت 5:10 ق.ظ
شرمیلا جان…درود
من تا الان هر نظری که راجع به سریال عشق ممنوع دادم با آگاهی دادم و هیچوقت در مورد چیزی که ازش اطلاعاتی ندارم حرف نمیزم و همونطور که قبلا گفتم این دفعه ی سومه که این سریال رو میبینم و اول گزارشهای همه ی عوامل این سریال رو خوندم و درمورد نظرات گارگردان و بازیگرانش هم تحقیق کردم حتی درمورد رمان قطور عشق ممنوع…بعد واقعیت داستان رو قبول کردم و با توجه به نظر شخصیم نتیجه گیری کردم و اینجا کامنت گذاشتم…هیچوقت حرفی نمیزنم که از واقعیت موضوعش دور باشه…درمورد مهند و امثال اون هم با نظرت موافقم…یه سری از کامنتها هم که بین من و یه سری از دوستان رد و بدل شده که موضوعش دور از این سریاله فقط بخاطر شیطنت و شوخی و عوض کردن بعضی بحثهای خسته کننده ست.امیدوارم بازم بیای اینجا حضورت باعث گرمتر شدن فضای دوستانه مونه و همینطور منتظر خبرهای جدیدت هستم.موفق باشی عزیزم.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 10:23 ق.ظ
فیلم خیلی قشنگیه ولی سمر لیاقت عشق عدنان را نداشت .
2nd ژانویه 2012 در ساعت 1:52 ب.ظ
سلام بر يکايک دوستان.
من از صبح تا حالا تقريبا يکايک کامنت ها رو خوندم.
من تقريبا با نظر خيلي از شماها مخالفم. به نظر من در اين سريال واقعا همه بيشتر بيگناه هستندو البته هر کسي اشتباهاتي هم دارد.
سمر را متهم مي کنيد به خيانت ! سمر در صورتي خائن بود که هم مي خواست عدنان را داشته باشد و هم مهند را . در صورتي که او عاشق شد. مي دانيد که عشق مرز نمي شناسد که عاشق اين نشوو عاشق آن بشو و …عشق مانند طوفان سر مي رسد . تند است اما مهم اين است که سمر بين عشق و پول و ثروت عشق را انتخاب کرد. اشتباه سمر اين بود که از سر لجبازي ازدواج کرد و شايد اگر چنين عشقي هم به وجود نمي امد موضوع ديگري اين ازدواج را بر هم مي زد.سمر با وجود اين اشتباه بعد از اينکه گرفتار عشق شد با خودش صادق بود. از مهند بارها وبارها خواست که با هم فرار کنند اما …
اما مهند هم عاشق بود اما به اندازه سمر نه ! چون کسي که عاشق واقعي است ديگر نمي تواند به چيزي جز عشقش فکر کند . مهند که اين همه از او بد مي گوييد به همان چيزهايي فکر مي کند که خيلي از ماها اگر اين عشق آتشين سمر را نمي ديديم ازش انتظار داشتيم. انتظار داشتيم مهند به عمويش خيانت نکند. انتظار داشتيم دور اين عشق ممنوع را خط بکشد. مهند را دوست دارم مي دانيد چرا ؟چون با اينکه بدجور عاشق است اما هنوز نمي تواند به تعهداتش پشت پا بزند . جايگاه مهند و سمر متفاوت است. مهند به عدنان مديون است. او پدر معنوي مهند است . مهند نهال را دوست دارد. مانند خواهرش . طاقت ناراحتي او را ندارد. مهند به هر دري مي زند تا از اين عشق فرار کند به خاطر اينکه بيشتر از سمر از عدنان شرمنده است. مهند حسش به عدنان حس فرزند و والد است اما سمر يا هر زن ديگري هر زماني خواست مي تواند رابطه ازدواجش را بر هم بزند . من دلم واقعا براي مهند مي سوزد وقتي مي بينم به هر دري مي زند تا از اين عشق ممنوع بگريزد اما اشتباه او را دوست ندارم. اينکه براي فرار از اين عشق نهال را انتخاب مي کند. دلم براي نهال مي سوزد .
اما اينجا نهال راتا حدي مقصر مي دانم. نه بابت عشقش نسبت به مهند. از اين بابت که به قول خودش مطمئن است مهند واقعا عاشق او نيست اما گول حرف هاي فيروزه خانم را مي خورد . به قول خودش مي خواد که گول بخورد . مي خواهد که قرباني باشد. با اينکه خودش متوجه همه احساس مهند هست.
مي دونيد چرا سمر اين همه براي عشق مهند داغ است ؟چون مي داند مهند هم اين همه عاشق اوست. مطمئن باشيد اگر مهند او را دوست نداشت سمر هم عشقش خاموش مي شد.اما نهال اگر واقع بين بود. اگر خودش را گول نمي زد. اگر در رويا فرو نمي رفت مي توانست خودش را از اين عشق يک طرفه نجات بدهد. اما نخواست و نديد.
در مورد عدنان خب بايد واقع بين بود. او به زور سمر را وادار به ازدواج نکرد. سمر مي توانست قبول نکند. پس من اصلا او را متهم نمي کنم.
2nd ژانویه 2012 در ساعت 3:17 ب.ظ
ممنون از مدیر این وبسایت که این امکان رو به همه ما داده که نظراتمون رو یگیم… این اولین بار بود که من اینجا اومدم. ولی خوندن کامنت های بقیه و نظرات مختلف برام خیلی جالب بود. یک سوال از خانم شرمیلا پارسی دارم که امیدوارم جوابش رو بدونن و برام بنویسن. الان در سایت Gem Classic تا قسمت 129 این سریال رو میشه آنلاین دید. خیلی دوست دارم بدونم از 129 به بعد رو کی تو سایت میذارن… تروخدا اگه میتونین از بنفشه خانم یه سوالی بکنین.
ممنونم
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:12 ب.ظ
من عاشق این سریالم…
2nd ژانویه 2012 در ساعت 4:16 ب.ظ
با تبادل لینک موافقید؟؟؟؟!
2nd ژانویه 2012 در ساعت 7:59 ب.ظ
shekoofeبی کاری؟
2nd ژانویه 2012 در ساعت 11:49 ب.ظ
عشق ثمر عشق نیست
چون وقتی متاهل بود چشمش دنبال مهند افتاد
اگه هر زن متاهلی بعد از ازدواج چشمش بدوه دنبال اینو اون اونوقت اسمش میشه عشق؟؟؟
چرا وقتی مهند نامزد بیسان بود عاشقش نشد ؟
چرا تو عروسی بیسان که قسمت اول فیلم بود عاشق مهند نشد ؟
چرا اونجا زوم کرده بود رو عدنان ؟
2nd ژانویه 2012 در ساعت 11:50 ب.ظ
عشق ثمر عشق نیست
چون وقتی متاهل بود چشمش دنبال مهند افتاد
اگه هر زن متاهلی بعد از ازدواج چشمش بدوه دنبال اینو اون اونوقت اسمش میشه عشق؟؟؟
چرا وقتی مهند نامزد بیسان بود عاشقش نشد ؟
چرا تو عروسی بیسان که قسمت اول فیلم بود عاشق مهند نشد ؟
چرا اونجا زوم کرده بود رو عدنان ؟
3rd ژانویه 2012 در ساعت 1:32 ق.ظ
عشق ؛ به زخم که برسد ، سکوت می شود
زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود…!
3rd ژانویه 2012 در ساعت 11:53 ق.ظ
سلام بچه ها من تازه اين وبلاگو ديدم داشتم دنبال ادامه داستان عشق ممنوع ميگشتم رسيدم به شما راستش خيلي سريال جالبيه نميشه از ديدنش دل كند از طرفيم كلي گرفتاري دارم وقت ديدنشو ندارم واسه همين ميخواستم ادامه داستانو بفهمم مثل اينكه شكوفه جون چند بار اين سريالو ديده ميخواستم خواهش كتم يه خلاصه از قسمتهاي بعد از نامزدي نهال و محند تا آخر سريال واسم بگه بيشتر ميخواستم بدونم محند چطوريه كه بعد نامزديش وقتي دوباره با سمر رابطه برقرارميكنه بازم به نامزديش با نهال ادامه ميده تا روز ازدواج كه ظاهرا سمر خودكشي ميكنه
3rd ژانویه 2012 در ساعت 1:25 ب.ظ
دمت گرم با این همه خری که نظردادن
3rd ژانویه 2012 در ساعت 4:23 ب.ظ
ثمر هم زندگی خودش رو خراب کرد،هم نهال و سست عنصر بودن بعضی پسرها رو…
3rd ژانویه 2012 در ساعت 5:06 ب.ظ
سلام به همگی…اومدم بگم که هر کس میخواد آخر عشق ممنوع را ببینه فردا یعنی روز چهارشنبه ساعت 3:10بعدازظهر کانال 2m maroc قسمت 161 را میذاره که فکر کنم دیگه قسمت آخرشه. به امید دیدار.
3rd ژانویه 2012 در ساعت 5:12 ب.ظ
سلام به همگی…اومدم بگم که هر کس میخواد آخر عشق ممنوع را ببینه فردا یعنی روز چهارشنبه ساعت 3:10بعدازظهر کانال 2m maroc قسمت 161 را میذاره که فکر کنم دیگه قسمت آخرشه. به امید دیدار.
3rd ژانویه 2012 در ساعت 8:47 ب.ظ
ای گوز
نمیخواد هرکدومتون یه توالت بزارید تو اتاقتون. برید یه کمکی به گداها استانبل بکنید
ادنان چرا دماغشو خالی نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟
عششششششششششقققققققققققق اسسسسستتتتتتتتت فیروزه
4th ژانویه 2012 در ساعت 1:23 ق.ظ
دوستای بی معرفت هیچ کدومتون دیگه پیداتون نیست….
4th ژانویه 2012 در ساعت 1:35 ق.ظ
سلام شكوفه جونم من هميشه سر ميزنم ولي وقت كامنت گذاشتن ندارم. مگه ميشه فراموشت كنيم. شكوه اصفهان.
4th ژانویه 2012 در ساعت 1:39 ق.ظ
رفاقت مثل برگ ودرخته اگه ازدرخت بیفته بازبه پاش می افته برگتم رفیق
4th ژانویه 2012 در ساعت 2:23 ق.ظ
سلام
من عاشق این سریالم..هر شب لحظه شماری میکنم تا شروع بشه.ولی هر شبم کلی باهاش حرص میخورم..پایان سریالو یکی از دوستام 1 ماه پیش بهم گفت ولی بازم دوست دارم هر شب ببینمش
………………
عشقی که به ظاهر بین مهند و ثمر هست عشق نیشت بلکه هرزگیه…قدرت عشق و قداست عشق خیلی بالاتر از این حرفاست…..مثل عشقی که نهال به مهند داره یا لمیس خانوم به عدنان……….
مهند و ثمر دو تا آدم پست فطرت هستند که فقط هرزگی و خیانت براشون مهمه…………..من خیلی دلم واسه نهال و عدنان میسوزه……..
همون بهتر که این دو نفر واسه همیشه از زندگی این خانواده میرن بیرون
4th ژانویه 2012 در ساعت 2:46 ق.ظ
سلام مهدی جون آخه کامنت گذاشتن وقت میخواد؟؟؟؟؟؟مگه رئیس جمهور شدی و ما نمیدونیم…
4th ژانویه 2012 در ساعت 2:53 ق.ظ
مهدی فرداشب یعنی چهارشنبه حتما عشق ممنوع رو ببین.
4th ژانویه 2012 در ساعت 3:23 ق.ظ
آنا هستم از رشت .شماسه تا خیلی با حال هستین امامهدی حالمونو به هم زد از بس به نهال میمون اظهار عشق کرد .رشت دختران به او قشنگی تی دیل ایه ! درضمن بهتر خوب میکنه به عدنان مو چتری خیانت میکنه .بشیر فضول هم حقشه سرطان بگیره.در ضمن اساس و پایه فیلم بر این استوار هست که دو نفر تو اتاق یک حرف محرمانه رو بلندبلند میگن وهمیشه یه نفر هم گوش وایستاده اخه اینم شد سناریو
4th ژانویه 2012 در ساعت 10:59 ق.ظ
سلام به مدير به وبلگ چرا كامنت منو در انتظار تاييد گذاشتين و نميزارين رو وبلاگ ؟
4th ژانویه 2012 در ساعت 12:21 ب.ظ
سلام
خدا سمر را ورداره و امثالهم
بیچاره نهال که بازیچه است ونمیتونه خوب با شوهرش مهند عشق بازی کنه یعنی فکر مهند مشغول سمر است ونمیتونه تمرکز کنه روی عشق جدیدش ونامزدی قانونی اش حیف…
4th ژانویه 2012 در ساعت 3:02 ب.ظ
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند، نه اراده ی دوست نداشتن، نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن
با این حال مدام ادعای عشق می کنند.
دکتر شریعتی
4th ژانویه 2012 در ساعت 3:17 ب.ظ
Salam man avalan mikham javabe soraya khaomo bedam,benazare man taghsire samar nist shoma darin eshteba mikonin chon on nahale ke tavahom zade fekr mikone ke mohanad dosesh dare hata age mohanad behesh gofe ke dosesh dare bekhatere in ke ka30 az rabate ono samar khabar dar nashe mohan faghat asheghe samare eshghe mohanad&samar 2tarafe hast vali eshghe nahal be mohanad yek tarafe hast pas behtare fekre eshteba nakonin vali man ba nazare zahra joon movfegham chon chizaye kheyli ghashangi nevesht.
4th ژانویه 2012 در ساعت 3:18 ب.ظ
شیرین جان سلام
مهند همچنان عاشق سمر هست و نهال رو مثل یه خواهر دوست داره ولی مهند بخاطر جلوگیری از بی آبرویی و ترس از اینکه عموش از ارث محرومش کنه با نهال نامزد کرد که البته بی فایده بود چون حلمی اونال رابطه شون رو لو میده و از این پس هم عدنان به ثمر و مهند مشکوک میشه و رفتارهاشون رو زیر نظر میگیره ولی زیاد به روی خودش نمیاره…بعد از نامزدی نهال مهند و ثمر عشقشون شدیدتر میشه چون احساس میکنن که دارن همیدیگه رو از دست میدن بخاطر همین بیشتر نسبت به هم کشش پیدا میکنن…ثمر میفهمه که از مهند بارداره و وقتی که به مهند میگه مهند خودشو میبازه و از ترس یه رسوایی دیگه خودشو به نهال نزدیکر میکنه…ثمر وقتی میبینه مهند نمیتونه ازش حمایت کنه میره بچه رو سقط میکنه…که دوست فیروزه خانم میفهمه و به فیروزه اطلاع میده…و میفهمن که رانندشون جاسوسه و از اتفاقهای دیگه اینکه نهال غش میکنه از پله ها میوفته پایین دستش میشکنه…تحسین بیک با فیروزه نامزد میکنه و میرن دنبال سفرو عشق بازی و خوش گذرونیشون…ثمر جمیله رو بخاطر فضولیاش از خونه بیرون میکنه و لمیس میبرتش خونه خودش…و بقیه خدمتکارا هم طی یه مدت از خونه میرن و جاشونو به خدمتکارای جدید میدن و فقط سهیلا و شوهرش توی این خونه میمونن…ثمر خیلی از لحاظ روحی آسیب میبینه ونهال هم میفهمه که مهند دوسش نداره ولی بخاطر خودخواهیش میخواد مهند رو واسه خودش نگه داره…و واسه تولد مهند یه کشتی براش میخره…ورابطه ی ثمر و بیسان هم خیلی نزدیکتر میشهو بقیه شو دیگه خودتون ببینین چون اینجا جای سناریو نوشتن نیست…. (:
4th ژانویه 2012 در ساعت 3:27 ب.ظ
فاطمه جونم سلام و عرض ارادت…(:
4th ژانویه 2012 در ساعت 3:32 ب.ظ
azi جان
گارگردان این سریال رو اینجوری تموم نمیکنه براساس داستان واقعی ساخته شده که رمانش هم هست و همونجور که تو رمانش بوده تمومش کردن
4th ژانویه 2012 در ساعت 3:35 ب.ظ
آقا رسول چرا یکی از کامنتهام نیست خیلی مهم بود بذارش
4th ژانویه 2012 در ساعت 3:42 ب.ظ
سلام شکوفه جون و مرسی از اطلاعات خوبت منم میخوام اخرین قسمت رو از شبکه2m marocنگاه کنم امروز
4th ژانویه 2012 در ساعت 5:05 ب.ظ
وای دیدی فاطمه جون قسمت آخر رو نامردا 2تاش کردن و بقیه شو گذاشتن واسه فردا…هر کانالی هرجور دلش میخواد میذاره واقعا که…..
4th ژانویه 2012 در ساعت 5:17 ب.ظ
اره شکوفه تو این شبکه زمان پخشش ازجم کلاسیک کمتر بود
4th ژانویه 2012 در ساعت 6:47 ب.ظ
یه جا 160 قسمته یه جا 161 یه جا 162 و شنیدم جم کلاسیک قراره 166 قسمت بذاره….ولی تو خود ترکیه 97 قسمت بود.
4th ژانویه 2012 در ساعت 6:53 ب.ظ
آقا رسول من که اینهمه باعث شدم آمار کامنتهای وبلاگت بالا بره و بازدیدکننده هاتو زیاد کردم رسمشه که مهمترین کامنتمو نذاشتی؟ چرا نیست؟ قبل از کامنتی بود که واسه شیرین جان گذاشتم…
بــــــــــی معــــــــرفــــــــــــت
4th ژانویه 2012 در ساعت 10:33 ب.ظ
شكوفه جان چطوري عمويي?
حالا منو مسخره ميكني مسخره?
4th ژانویه 2012 در ساعت 10:42 ب.ظ
آنا جان ما خدمت دختراي رشت و ايران جسارت نكرديم . اتفاقا دختراي ايران يكي از يكي خوشگلترن. من تو كامنتاي قبليم هم گفته بودم كه يه تار موي شما دختر ايراني ها رو با نهال و سمر عوض نميكنيم .من فقط حرص شكوفه رو درآرم برام كافيه , اونم اينطوري عصبي ميشه . حالا به افتخار دختراي رشت يه شعر گيلكي ميخونم.
رشت ميان دختران همتا نازنازي پسركا گولا كونيد وسا كونيد سربازي.
ترجمش : دختراي رشت ناز و ادا دارن و پسرها رو فريب ميدن و بعد مدتي هم اونا رو ميفرستن سربازي.
5th ژانویه 2012 در ساعت 12:16 ق.ظ
سلام عمو مهـــــــــدی
من کجا مسخره ت کردم؟؟؟
5th ژانویه 2012 در ساعت 12:27 ق.ظ
مجيد جان داداش گلم از اينكه نظر منو تاييد كردي ازت متشكرم خيلي كيف كردم نشون دادي آدم دلچسبي هستي.
مهسان جان دوباره اومدي ببيني آخر فيلم چي ميشه? مگه فيلم آخرش عوض ميشه!!! دو سه تا كامنت اولي رو بخون همه چيز دستت مياد نكنه دوس داري هر سري كه مياي آخر فيلم عوض شده باشه!?
كيميا جان فقط مرجان گفته كه لميس با عدنان ازدواج ميكنه لطفا جواب كيميا رو يكي بده.
5th ژانویه 2012 در ساعت 12:27 ق.ظ
آقا مهدی من تازه کامنت شماره 529 را دیدم….گفتم اونروز چرا اینقدر عصبانی بودی و فحش میدادی..
من فقط اونو دیده بودم که نوشته بود چرا پاسخ نمیفرستی
وااااااااای بخدا از خنده مردم….(:
اونروز همش با خودم میگفتم مگه چی شده اینقدر فحش میده و عصبانیه
5th ژانویه 2012 در ساعت 12:56 ق.ظ
مهدی میخوای حرص منو در بیاری ….آره؟؟؟؟
حالا یکی طرف تو شد خیلی ذوق کردی…!
درضمن عدنان با لمیس ازدواج نمیکنه فقط نهال و مراد را برمیدارن و باهم از اون خونه میرن
5th ژانویه 2012 در ساعت 1:10 ق.ظ
البته شماره ش عوض میشه الن 529 نیست شد 563 به هر حال خودت میدونی کدومه
کجایی؟اینقدر درس نخون کچل میشی
5th ژانویه 2012 در ساعت 1:12 ق.ظ
دیدین باز بیهتر وپیکر با هم دعوا میکردن کاتیا گوش واستاده بود! اما بالاخره عدنان ضیا گیج هم با همه گیجیش یه بو هایی برده. اقا مهدی ما که بخیل نیستیم هر کی رو میخوای دوست داشته باش.مرسی از شعرت قشنگ بود.اما من تو این سریال حلمی باحال رو خیلی دوست دارم. راستی این درسته که کیوانچ در مدلینگ تو دنیا اول شده! پس این همه پسرای خوشتیپ اروپایی چی میشن. یه نفر به سوالم جواب بده لطفا”
5th ژانویه 2012 در ساعت 1:26 ق.ظ
سلام ana جان تو دنیا اول نشده ولی یکی از زیباترین مدلهای مرد شناخته شده.
5th ژانویه 2012 در ساعت 1:29 ق.ظ
درضمن عزیزم میشه بگی از چی حلمی خوشت میاد؟؟؟!!!!!
5th ژانویه 2012 در ساعت 1:58 ق.ظ
خب از باحالیش! بیخود که حلمی باحال نشده! اما سلیقاش تو انتخاب دوست دختر یعنی بشری کاکا سیاه خوب نبود .مرسی از پاسخت شکوفه جان.
5th ژانویه 2012 در ساعت 2:24 ق.ظ
راستی شکوفه دوستات نیستن. از کجا میدونی وکیلباشی الانش کچل نیست
5th ژانویه 2012 در ساعت 2:37 ق.ظ
آره شكوفه پس فكر كردي چرا از دستش شاكيم بچه با مزه اي هستش ولي بد راهي رو انتخاب كرده كه اسم منو كپي ميكنه اي كاش با اسم مخصوص خودش مي اومد. دوستان توجه داشته باشين يكي به اسم من كامنتاي عاشقانه ميفرسته .ولا من مخلص كل بچه هاي اين وبلاگ هستم منتها فكر نكنم با كامنت كسي عاشق بشه مضافا بر اينكه من تو دانشگاه بين 35 تا دختر درس خوندمو عاشق نشدم اصلا راهش و بلد نيستم. آنا جان كچل هم نيستم موهامم بلند هستش.
5th ژانویه 2012 در ساعت 3:41 ق.ظ
آنا جان اولا هلمي نه حلمي دويما اونال نه باحال. خيلي بد سليقه اي حالم بد شد. بشرا دلت مياد. قد و هيكل بشرا محشر بود.
5th ژانویه 2012 در ساعت 3:50 ق.ظ
دوستان همتون فيلسوف قبول ولي يه كلاس آموزش زبان و ادبيات فارسي ميذارم يكم اطلاعات قديم خودم رو مرور كنم. خوانده بوديم كه وقتي قرار بر اين باشه كه يك واژه بيگانه رو به زبان فارسي بنويسيم كلمات س ز ه ت به همين صورت ساده و اوليه نوشته ميشه كمتر بنويسين ثمر, لمث, حلمي بخدا فردوسي خدا بيامرز اين نوشته هاي شما رو ميبينه تنش تو گور ميلرزه .
5th ژانویه 2012 در ساعت 3:52 ق.ظ
شكوفه جان يادت نمياد كجا مسخرم كردي? اونجا كه گفتي رئيس جمهور شدي وقت نداري . خيلي باحالي آدم رفيقشو جلو دوست و دشمن كنف ميكنه.
5th ژانویه 2012 در ساعت 4:15 ق.ظ
ها ها ها شكوفه جان شنيدم داش رسول يكي از كامنت هاتو نذاشته هاهاها اي ول اي ول حال كردم گفتم كه كامنتات بخاطر حمايت از سمر مورد داره بايد نظارت بشه.
رسول جان خــــــيـــــلـــــــــي
چــــــــــــــــــــاكريم
5th ژانویه 2012 در ساعت 11:01 ق.ظ
سلام شكوفه جون مرسي از اينكه جوابمو دادي پس ميشه گفت مهند فقط از ترسشه كه خودشو به نهال نزديك ميكنه ولي در اصل ميخواد با سمر باشه و تا آخرشم همينجور ادامه ميده بيچاره سمر و نهال كه هر دوشون بازيچه مهند شدن ولي تو زندگي واقعيم كم از اينجور مرداي بي لياقت و بي عرزه نداريم كه هم خدا رو ميخوان هم خرما بنظر من همه زنها بايد مواظب باشن هيچوقت اسير اينجور مرها نشن كه آخر عاقبت زنگيشون مثل سمر تباه بشه راستي من ازين وبلاگ بخصوص اين قسمتش كه شما بچه هاي گل هستين خيلي خوشم اومد سعي ميكنم از اين به بعد هيمشه سر بزنم
5th ژانویه 2012 در ساعت 11:27 ق.ظ
من میخواستم یه موضوعی رو اینجا بگم,به نظر من عشق مراتب مختلفی رو داره و از نظر ادمهای مختلف هم متفاوت درک میشه و نمیشه از همه انتظار داشت که رو اسم عشقشون اسم عشق واقعی رو بذارند چون بلد نیستند هر کسی هم به فراخور درکش از اون بهرمند میشه
5th ژانویه 2012 در ساعت 12:46 ب.ظ
فاطمه جون از کامنتت خوشم اومد بسیار زیبا و لطیف گفتی. منتها یک نکته در اینجاست که من خودم شخصا رابطه ای رو مانند رابطه سمر و مهند با نام زیبای عشق محک نمی زنم. چه خوشمون بیاد و چه بدمون بیاد، این رابطه یک نوع هوسرانی و بازی با زمان هست. قبول کنیم که این مهره ها همگی بی هدف روزگار رو دارند سپری می کنند و فقط در رویای حبابی خود دست و پا میزنند. نهال به دروغ و به زور میخواهد به عقلش بقبولاند که مهند دوستش داره… عدنان به دروغ و چشم بسته میخواهد به خودش بقبولاند که سمر دوستش داره و اونم سمر رو دوست داره… بشیر همینطور … جمیله همینطور … مهند همینطور … عشق معنائی والاتر از این حرفاست. مرسی
5th ژانویه 2012 در ساعت 1:11 ب.ظ
در ضمن در پاسخ به anna عزیز، باید بگم که نه عزیزم مهند هیچوقت در کانتست مدلهای اروپائی و یا امریکائی شرکت نکرده. محبوبیتش صرفا در حوزه خلیج فارس، کشورهای مشترک المنافع و همچنین خود ترکیه هست. به نظر میرسه برای کانتست های اروپائی نیاز به تمرین بیشتر داره. البته زوایه کارشناسی کمپانی های مدل با هم متفاوتند امریکا (علی الخصوص لس آنجلس و لاس وگاس) کاملا مدلهای برزیلی، شیلی و آمریکای لاتین رو همیشه به کانتست عمومی میزاره خیلی کم پیش میاد که از مدلهای خاورمیانه (عرب یا ترک) بتونند توی اون کانتست شرکت کنند. مرسی
5th ژانویه 2012 در ساعت 2:42 ب.ظ
شيرين جان دلبندم عرضه درسته نه عرزه. كلمات جديد اختراع ميكنين?
5th ژانویه 2012 در ساعت 4:14 ب.ظ
شرمیلا جون ممنونم از لطفت؛مهدی جان عمو یه پیشنهادی برات دارم یه دفتر نمره بگیر دستت هر کی غلط املایی داره نمره ازش کم کن تو که کمبود وقت داشتی حالا معلم دستور زبان فارسی شدی خوب شاید بعضی ها بلد نیستند که میتونند یاد بگیرند ولی این کارت باعث میشه بعضی ها نتونند نظراتشون رو بگن ولی از این نظر که فرهنگ سازی میکنی واسه زبان فارسی خوبه ولی بعضی کارا زیاده رویش باعث دردسر میشه.
5th ژانویه 2012 در ساعت 5:36 ب.ظ
آناجان درمورد فال گوش ایستادن خدمتکارها…..باید بگم که همه ی خدمتکارا توی دنیا واسه خانواده هایی که کار میکنن همینطورن و معمولا وقتی هم دور هم جمع میشن شروع میکنن به غیبت درمورد چیزایی که از اون خانواده شنیدن یا دیدن….کاتیا هم چون یه خدمتکار شخصی هست این جزو یکی از وظایفشه که باید با زیرکیش از همه چیز خبردار بشه و به اربابش که فیروزه خانمه مخابره کنه…البته تو اون قسمت که نامه ی لمیس خانم رو دزدیده بود واسه فیروزه….ثمر خوب حالشو گرفت
5th ژانویه 2012 در ساعت 5:49 ب.ظ
آقا رسول لااقل یه جوابی بده بگو چرا با کامنتهای من اینجوری میکنی؟؟؟؟
واقعا متاسفم که شماهم برخلاف نیت و گفته هاتون رفتید تو جمع سانسوریها…یعنی گفتیم شما یه برادر افغانی هستید دلیلی نداره نظرات ما رو سانسور کنید و احتمالا هر نظری واستون محترمه…ولی دارم میبینم که نظرات اونایی که فحش میدن هست در حالی که کامنتهایی که دارای مباحث مفیده را نذاشتین…لطفا یه جواب قانع کننده بدین
5th ژانویه 2012 در ساعت 5:56 ب.ظ
در این دنیــــای وانفســا که نامردان عصا از کـور میـدزدند
من از ناباوری زانهــــا محبت آرزو کردم…..
5th ژانویه 2012 در ساعت 7:04 ب.ظ
مهند شبا میگوزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
5th ژانویه 2012 در ساعت 7:55 ب.ظ
وااااااای آقا رسول واقعا که…. این چیــــــــــــــه دیگه؟
شرم آوره
5th ژانویه 2012 در ساعت 9:10 ب.ظ
yeeki az seryalhaye sathii ke ta konon didam ..esme havaso mizaran eshq!!!!!!
5th ژانویه 2012 در ساعت 9:12 ب.ظ
in seryal chand mafhom dare eshqo havaso eshtebah nakonid eshqe vaqeio beshnasid!!!!!!!!!!!!!!!!!
5th ژانویه 2012 در ساعت 10:21 ب.ظ
kheili bikarin……………………………………………………………………………..kheili
6th ژانویه 2012 در ساعت 1:21 ق.ظ
سميرا تو دختر كي هستي عمو? چرا اينقد بي ادبي صبر كن بابات ببينم.
عيب دختر جان دختر قشنگ و زشت و مهربان.
6th ژانویه 2012 در ساعت 1:53 ق.ظ
اوكي فاطمه جان حرف حق جواب نداره من ديگه كاري به املا بچه ها ندارم.
6th ژانویه 2012 در ساعت 3:01 ق.ظ
واهواهواه! از کی شاهنامه به زبان استانبولی هست ما خبر نداشتیم اقای وکیل الرعایا! تازشم حلمی تو داستانهای عزیز نسین (اسمشو شنیدی؟) همینطور نوشته شده .راستی ببینم کاس هم هستی؟قدت چند متره؟ مطمئنم از حلمی خوشتیپتر نیستی.
6th ژانویه 2012 در ساعت 3:01 ق.ظ
واه واه واه! از کی شاهنامه به زبان استانبولی هست ما خبر نداشتیم اقای وکیل الرعایا! تازشم حلمی تو داستانهای عزیز نسین (اسمشو شنیدی؟) همینطور نوشته شده .راستی ببینم کاس هم هستی؟قدت چند متره؟ مطمئنم از حلمی خوشتیپتر نیستی.
6th ژانویه 2012 در ساعت 4:23 ق.ظ
آقا مهدی حالا دیدی کامنتهای من بی جهت سانسور میشه؟اونوقت 4تا دری وری را تایید میکنن
9th ژانویه 2012 در ساعت 1:26 ق.ظ
شکوفه جان چرا ناراحت شدی دختر خوب؟
9th ژانویه 2012 در ساعت 2:28 ق.ظ
آنا كاس نيستم ولي به جان خودم و خودت از هلمي قشنگ ترم. در ضمن فردوسي رو از اين جهت گفتم تنش ميلرزه كه اون بنده خدا عجم زنده كرد بدين پارسي شما با نگارشتون عجم مرده كردين حافظا حافظا.
9th ژانویه 2012 در ساعت 2:31 ق.ظ
شكوفه جونم كامنتاي نازت مخصوصا جكاي پ ن پ ايتو توي وبلاگاي ديگه خوندم خيلي خنديدم. وقت كردي اينجا هم بذار.
9th ژانویه 2012 در ساعت 2:44 ق.ظ
سلام مهدی اینجایی؟
9th ژانویه 2012 در ساعت 2:48 ق.ظ
آنا من واقعا ازت تعجب ميكنم كه هلمي رو ميذاري جزء خوش تيپا . غوزش قشنگه يا دماغش كه مثل هسته هلو شيار داره?
9th ژانویه 2012 در ساعت 2:50 ق.ظ
تو که تازه کامنت گذاشتی پس کجا در رفتی؟
9th ژانویه 2012 در ساعت 2:53 ق.ظ
آره شكو جون اينجام تو خوبي? چطوري? چكار ميكني.
9th ژانویه 2012 در ساعت 2:58 ق.ظ
رفتی اونجا کامنتامو خوندی؟تو پستی که مال رقص تانگو بود؟وای رفتی حرفای دخترونه رو خوندی؟؟؟
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:02 ق.ظ
مرسی خوبم شما خوبی؟گفتم دیگه سایت خارجیهارو بستن اینم بستن ولی امشب شانسی زدم دیدم باز شد
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:03 ق.ظ
چرا اونجا همه دخترن?
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:05 ق.ظ
چه خبر درس میخونی؟من رفتم اونجا با بچه ها کمر همت بستیم تا کامنتهای تانگو رو رسوندیم با بالای 1000 -چه خبر؟ مثل اینکه فاطمه دیگه نیست….
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:06 ق.ظ
آره چند شبي بود كه مشكل داشت. نه وبلاگش شلوغ پلوغه منم كه با گوشي ميام اينترنت گلاب به روت بهم تهوع دس ميده زياد كامنتا رو نخوندم.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:10 ق.ظ
واسه اینکه همه از نهال متنفرن و عاشق بیهترن…البته چندتا پسر هم هستن که اوناهم از نهال متنفرن و باز عاشق بیهتر…….(:
اگه باهاشون هم نظر باشی جنسیت معنی نداره فقط باید اهلش باشی اونوقت جمع برات صمیمی میشه…..به همین ساده گی
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:11 ق.ظ
آره ميدرسم اوضاع بد ني فقط خدا يه حالي بده سر جلسه هرچي خوندم يادم بياد نشدم كه ميرم سربازي از جلو نظام كله كچل واي چه خندي بكنن ملت آخه 10 ساله موهامو از 7 ,8 سانت كوتاهتر نكردم همش موهام بلند بوده.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:14 ق.ظ
جايي كه اختلاف نظر نباشه فايده نداره هميشه موفقيتا از تنوع آرا حاصل ميشه.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:17 ق.ظ
هر جور راحتی ولی بیای کلی میخندی و بهت خوش میگذره
چطوری کچل..؟؟؟؟
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:20 ق.ظ
من فکر کنم از کامنتهای 200به بعدش بود واسه کلیپ رقص تانگو که اونجا رفتم ولی مفید بودم اگه دوست داشتی برو بخونشون…
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:20 ق.ظ
البته كم و بيش كامنتارو خوندم ي علي نامي بود باهات مواقق بود ولي كامنتاي تو از هموشون سر بود خيلي حال كردم.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:24 ق.ظ
همون چند بار كه اومدم فقط واسه خوندن كامنتاي دوست گلم شكوفه اومدم وگرنه وقت تنگه بدجور.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:29 ق.ظ
ميام بعد كنكور خيلي برنامه ها دارم باس ي وبلاگ بزنم شعرام بريزم توش ,يكم وب گردي كنم , اضافه وزنم پيدا كردم بايد ورزش و رژيم رو شروع كنم. بيكار شدم بيشتر ميام اينجور جاها.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:30 ق.ظ
آره ولی ما بیشتر اونجا مزه میپرونیم که شاد باشیم البته بیشتر بحثامون تو کامنتهای رقص تانگو هست چون اونجا پاتوقمون بود از این به بعد تو کامنتهای ویدیوی سورپرایز میریم…..اینجا خیلی خلوته فقط من و توییم…..منم از وقتی آقا رسول کامنتامو نذاشت دیگه از اینجا دلزده شدم):
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:33 ق.ظ
ا توهم شعر میگی؟؟ اتفاقا منم بعدازظهر داشتم فکر میکردم که یه وبلاگ بزنم شعراموبریزم توش(:
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:36 ق.ظ
البته من شعرام بی قافیه ست شعر نو و نثر و اینا…..(:
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:39 ق.ظ
شكوفه جان من كم كم بايد برم بخوسبم امري ,حرفي ,حديثي.
اوكي ويدئو سوپرايز باشه ميام ي سري بهت ميزنم. مارو تحويل بگيريا.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:40 ق.ظ
البته همیشه چشمه ش قل قل نمیکنه……فقط وقتایی که خیلی احساساتی بشم یا تنها بشم یا دلشکسته باشم…..
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:42 ق.ظ
من شعرام كلاسيك البته همه اصولش رو رعايت نميكنم دوس داري يكيشو به افتخاري بهت هديه كنم.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:44 ق.ظ
باشه برو بخوسب….اول بگو واردی که وبلاگ بزنی؟ من تئوری بلدم ولی عملی نه واسه همین میترسم گند بزنم…
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:46 ق.ظ
آره كلا همه اينطورين من همه شعرام رو 5 صبح ميگم اون موقع بدجور فاز ميده كلمات واسه خودشون ميان.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:48 ق.ظ
اینجا؟واسمون حرف درمیارن بی جنبه ها…
اگه دوست داری ایمیلمو از اونجا بردار….اینجا نمیذارم
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:48 ق.ظ
توي گوگل طريقه ساختش هست با توضيح كامل من داداشم بلده واسم ميزنه.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:50 ق.ظ
اوكي شب خوش سي يو لي تر.
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:51 ق.ظ
منو باید شدیدا گریه بندازی تا یه شعر بگم…..البته بیشترش مخاطبم خداست یا جامعه یا دنیا….
9th ژانویه 2012 در ساعت 3:54 ق.ظ
باشه شب خوش…
9th ژانویه 2012 در ساعت 10:15 ق.ظ
من آهنگ تانگو اون قسمت که دارن تانگو می رقصن رو میخوام نتونستم پیدا کنم .
plz
9th ژانویه 2012 در ساعت 7:17 ب.ظ
فیلم قشنگیه
من توی فیلم دلم به حال نهال می سوزه که داره قربانی هوسبازی این دو می شه
اگه عشقشون واقعیه پس چرا اون موقعی که مهند با بیسان دوست بوده عاشق ثمر نشده بود ، این یه تناقضه
حالم از ثمر به هم میخوره ، خودش میتونه هوسباز و شهوتران باشه اما عدنان شوهرش حق نداره بهش شک کنه ، بشیر باید بمیره چون به رابطه اونا پی برده ، همه مقصرن جز اون
مهند هم که یه پسر ترسو بزدله که قدرت تصمیم گیری نداره ، نمی دونه میخواد چیکار کنه !
9th ژانویه 2012 در ساعت 7:17 ب.ظ
رفتیم کوه … دارم چوب جمع میکنم …
میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟
پَـــ نَ پَـــ پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت !!!!!!!
9th ژانویه 2012 در ساعت 7:27 ب.ظ
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیروایسادیم.
دوستم میگه:شیرِه؟
میگم:پَــــ نَپَــــ… گربه اس باباش،مرده ریش گذاشته!!!!!!!!
9th ژانویه 2012 در ساعت 9:12 ب.ظ
سلام .بلاخره آخرش چی میشه؟؟؟؟؟؟خسته شدیم.
9th ژانویه 2012 در ساعت 11:56 ب.ظ
اقا mredi اگه حرفت توهین بود که جوابش اینه که اومدم ببینم بالاخره مخ شکوفه رو زدی یا نه
و با زن کی داری میریزی رو هم .
اگرم نه
به شما ربطی نداره !
9th ژانویه 2012 در ساعت 11:58 ب.ظ
اقا mehdi اگه حرفت توهین بود که جوابش اینه که اومدم ببینم بالاخره مخ شکوفه رو زدی یا نه
و با زن کی داری میریزی رو هم .
اگرم نه
به شما ربطی نداره !
10th ژانویه 2012 در ساعت 12:23 ق.ظ
مهسان جان لطفا منو درگیر مسائل و توهینهای خودتون و آقا مهدی نکنید….اگه با اون دعوا داری واسه چی اسم منو میاری وسط….؟
درضمن خوبه که آدم جنبه ی روابط سالم را داشته باشه و با هر لفظ زشتی بدنامش نکنه
درضمن شما مختارید که هروقت دوست دارید بیاید اینجا و نظرتاتنون رو بیان کنید
ولی لطفا اسم منو که هیچ ربطی به بحث شما و آقامهدی ندارم بی جهت به میون نیارید..
10th ژانویه 2012 در ساعت 1:02 ق.ظ
آقامهدی لطفا خودت مشکلت رو با مهسان حل کن
10th ژانویه 2012 در ساعت 11:15 ق.ظ
آیا واقعاً عدنان متوجه رابطه عشقی ثمر و مهند میشه.آیا مهند فرار میکنه.آیا ثمر خودکشی میکنه……
10th ژانویه 2012 در ساعت 1:50 ب.ظ
khiliiii ab bandiyeee babaaaaa
10th ژانویه 2012 در ساعت 2:28 ب.ظ
سلام. نگار جان این سریال از کاناله 2mmaroc فکر کنم ساعته 3 به وقت ایران شروع میشه…. حالا همون حول و حوش یه نگاهی به اون کانال بنداز..
10th ژانویه 2012 در ساعت 2:31 ب.ظ
من تو این سریال فقط از مراد خوشم میاد و فرید کوچلو…..
10th ژانویه 2012 در ساعت 8:37 ب.ظ
شرمیلا جان و یا شکوفه جان میشه بگین وقتی امروز تو کانال 2m maroc سوار ماشین شدن و رفتن قسمت اخر بود یا نه؟
در ضمن خیلی حیف بود که از اون خونه رفتن
واسه من واقعا دردناک بود
ادنان مردن زن اولشو دید از اونجا نرفت ولی به خاطر سمر رفت!!!
درسته خونه لمیس خیلی قشنگ تر از خونه ادنان بود ولی خونه ادنان خیلی بهتر بود از همه بیشتر دلم واسه همین سوخت ولی خداییش اخر این فیلم تو روحیم تاثیر گذاشته
شکوفه جون واقعا ازت ممنونم که شبکه 2m maroc رو معرفی کردی فقط حیف که زبونشونو نمی فهمیدم
حتما هرچه زودتر جواب سوالمو بدین میخوام بدونم فردا ادامه ای داره که نگاه کنم یا نه؟شبام ایزل رو تو همون کانال میزاره
خییییییییییییییلیییییییییییییییی منتظرررررررررررررررررررررررررررررررمممممممممممم
10th ژانویه 2012 در ساعت 9:44 ب.ظ
چرا كامنتم نذاشتي رسول جان جواب اون بزغاله رو دادم كه ديگه بع بع نكنه وگرنه كه من اصلا حال دعوا با آدماي بي ارزش رو ندارم.
11th ژانویه 2012 در ساعت 12:37 ق.ظ
حیف که حلمی عزیزم ازدست ناکسان سوار برسیمرغ آرزوها جلای وطن کرد و رفت.مهند هم که روز به روز شبیه الیور کان میشه. بشیر هم که دیگه نفس از… میکشه . میمونه ادنان مو چتری وعمو سلیمان پتوخوله.
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:12 ق.ظ
واقعا چون هلمي توي اين 2 قسمت حرص سمر رو درآورد شايسته دوس داشتنه آنا ما مو ميديديم و تو پيچش موي هلميه كله تاسه چوم كاس رو.
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:17 ق.ظ
شكوفه جان كجايي دوس جون حرفاي مهسان )انسان نخستين( رو نشنيده بگير
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:19 ق.ظ
سلام صحرا جونم کجا بودی نبودی…..آره عزیزم امروز قسمت آخرش بود تو اون کانال…البته زیادی کشش دادن 2قسمت آخرشو 4-5 قسمت کردن….من که هر چی ببینمش باز گریه م میگیره…دیگه همه چی تموم شد رفت…خونه را هم بخاطر خاطراتش ترک کردن مخصوصا بخاطر نهال که افسردگی شدید گرفت…
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:22 ق.ظ
راستی هرکس میخواد تکرار قسمت آخر را ببینه امشب ساعت 3 یا 3و ده دیقه میذاره
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:31 ق.ظ
مهدی دوباره داری لج منو درمیاری؟؟؟الهی همچین تو دام عشق بیوفتی و بخاطرش زجر بکشی و عشقتو تو بغل یکی دیکه ببینی تا حالیت بشه
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:36 ق.ظ
امیدوارم امثال موشهای کثیفی مثل هلمی هم به خاک سیاه بشینن که دیگه فضولی تو زندگی مردم نکنن و با آبرو هیچ خانواده ای بازی نکنن
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:39 ق.ظ
سلاي شكو
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:43 ق.ظ
عشق من به من خيانت كنه !!!??? بايد يه تختش كم باشه ديگه. بعد اون چه عشقي كه ميخواد خيانت كنه.
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:49 ق.ظ
دوستان باور کنید این سریال جنبه آموزشی بخصوص برای دختران نوجوان دارد که پی به سست عنصری بعضی جوانان خوشگل بی معرفت (بلا نسبت به بعضی ها) ببرند.پس خود را درگیر احساسات نکنید . ضمنا”به سمر اهانت نشود چون حداقل چشم درشت وجذاب و خوش هیکل است واز نهال که دماغش عین دسته هونگ میماند بهترمیباشد.
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:50 ق.ظ
من منظورم خیانت نبود…اینکه به ناچار مجبور باشی عشقتو با یکی دیگه ببینی
مثل سمر که مهند رو با نهال میبینه و قلبش میشکنه
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:53 ق.ظ
ای وای به عشق من حلمی اهانت شد .آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:54 ق.ظ
ایول ana دمت گرم…..دمت گرم…… دمـــــــــــت گــــــــــــــــرم
دوستت دارم زیــــــــــــــاد
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:00 ق.ظ
موش کثیف؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:01 ق.ظ
anaجان اگه از قیافه هلمی خوشت میاد من مشکلی ندارم و قصد اهانت به قیافه ش ندارم من از نقش و شخصیتش توی فیلم انتقاد کردم عزیزم
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:06 ق.ظ
آنا جان چشم سمر گندس? پس چشم نهال چيه? اتفاقا از چشم سمر بدم مياد زيرش پف داره بقول رشتيا انه چوم كفلك چوما مانه يعني چشمش مثل چشم مار مي مونه.
آهان شكو جان از اون نظر !
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:09 ق.ظ
سمر فقط يه خوبي داره? دوس دارين بگم?
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:11 ق.ظ
خوب شد چون داشتم میرفتم مرگ موش بخورم .راستی سعید ریمل میزنه؟ چشمای نهال سریش لنزه؟
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:14 ق.ظ
خب بگو خوبی سمر چیه؟
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:19 ق.ظ
سمر همش خوبیه….جدای از مسئله ی خیانت.. تو فرض کن با عشقت ازدواج کردی
دوست داری از سرکار که میری خونه یکی مثل ثمر انتظارتو بکشه یا یکی مثل نهال؟؟کدومشون تورو به وجد میاره و به زندگی امیدوار میکنه و ازاینکه چنین زنی همراهته افتخار میکنی؟
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:20 ق.ظ
اگه يه شب شوهرش بيخواب شد ميتونه مهرهاي كمرشو بشمره تا خوابش بگيره هاهاها
البته ناگفته نماند كه گودي دو طرف گردنش واسه ذخيره سازي مفيد فايدس.
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:22 ق.ظ
منظور ذخيره سازي آب بود كه آب جا افتاد شرمنذه اخلاق ورزشي.
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:23 ق.ظ
چشمای سمر مثل پیچاست(گربه)نه لانتی(مار)ضمنا”من اولین بار که دیدمش خوشم اومد چون شبیه بریژیت باردو هست. نهال سریش وخنگ هست .نکنه شما پسرا ازین صفات تو دختر خوشتون میاد؟
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:24 ق.ظ
نه انا جون مژه های سعید همین شکلی هست…نهالم لنز نداره رنگ چشمای خودشه معمولا ترکیه ای ها ژنتیکی چشماشون سبزه…..ماهم ترک نیستیم ولی همه خونوادمون چشمامون سبز وآبیه
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:26 ق.ظ
هيچ كدومشون فقط بيسان زن خوبيه سنگين , خوشگل, شوهر دوست دس به زاييدنشم كه حرف نداره.
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:29 ق.ظ
سيريش نه ولي خنگ رو دوس داريم.
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:29 ق.ظ
آنا دقیقا پسرای ایران عاشق دخترای خنگ و ببوگلابی مثل نهال میشن که راحت بتونن کلاه سرشون بذارن و خرشون کنن تو هر موردی….نه عاشق دخترای جذاب و باهوشی مثل ثمر
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:30 ق.ظ
مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک آنان آفریدند
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:30 ق.ظ
مهدی شیعه ی بی جنبه
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:33 ق.ظ
آره جون عمت مهدی …..واسه اینکه تسلیم نشی دیدی نه میتونی بگی ثمر ونه میتونی تصور داشتن یکی مثل نهال رو بکنی اسم بیسان رو کشیدی وسط
میخوای زنت دست به زاییدنش خوب باشه؟ اونوقت از کجا نون میدی…
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:33 ق.ظ
زن لال هم خوبه وجدانا نعمتيه.
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:38 ق.ظ
باشه یکی باهمین اولویتهایی که قید کردی واست پیدا میکنیم
خنگ لال بچه زا و البته خپل
فقط نمیدونم روت میشه به کسی نشونش بدی؟
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:40 ق.ظ
پس چرا الان دارم جون ميكنم واسه آيندمه ديگه واسه اينه كه زنم و كلثوم و خديجه و صغري و زينب و بيتا و سارينا و سحرگل و سميرا و صدف و مرواريد و آتوسا و آنسه و تينا و شيلا و ميترا و ژيلا اسم بچه هام بود, بهشون خوش بگذره.
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:42 ق.ظ
اینجا قم….مسجدجامع…..نمازمغرب….رکعت دوم….
من آیت الله طبسی…
I LOVE YOU PMC
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:45 ق.ظ
آره كه به همه نشون ميدم بهتر از سمر خائن.
حاضرم برق بگيرم ولي زني مثل سمر نگيرم.
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:46 ق.ظ
ماشاالله….همشونم که دخترن اونوقت از کجا شوهر و جهیزیه واسشون جور میکنی؟؟پسر نمیخوای؟اینجوری که نسلت منقرض میشه و فامیلت ادامه پیدا نمیکنه
البته پسر چیه فقط حرص و مکافاته
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:47 ق.ظ
اگه لال خوبه که نهال دائم زر میزنه.
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:48 ق.ظ
خوب دوستان من برم بخوابم . ايكوسان وقته خوابه.
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:50 ق.ظ
پس مشکلت حاده من منظورم شخصیت سمر توی فیلم نیست خنگه نمیخوای برن سات رو داشته باشی؟…..البته اون به تو یه نگاه چپ هم نمیندازه…(:
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:53 ق.ظ
شب بخیر……خوشم میاد تا کم میاری یهو خوابت میگیره (:
11th ژانویه 2012 در ساعت 3:53 ق.ظ
وام ميگيرم كاري نداره پدر دارن مثل شير . آره بابا پسر چيه آخه يهو يه شب ميري خونه ميبيني با سر رفته تو تلوزيون .
11th ژانویه 2012 در ساعت 4:00 ق.ظ
مگه خودت شبا با سر میری تو تلوزیون؟ تازه چه ربطی داره؟تلوزیون که دختر پسر نداره؟من تو اتاقم تلوزیون جدا دارم فقط باهاش عشق ممنوع میبینم
11th ژانویه 2012 در ساعت 4:01 ق.ظ
من مشكلم با سمر فقط نقشش نيست از قيافش بدم مياد مثلا فيروزه هم نقشش بده ولي عاشق خنده هاشم )هاهاها واي پسر مراد چقد تو با مزه اي( اتفاقا خيلي دلش بخواد منو ببينه.
11th ژانویه 2012 در ساعت 4:03 ق.ظ
منم برم شب بخیر دیگه چشمام کور شد
11th ژانویه 2012 در ساعت 4:06 ق.ظ
خنده های فیروزه خیلی هم مصنوعیه….مطمئن باش دلش نمیخواد
11th ژانویه 2012 در ساعت 4:06 ق.ظ
منظورم نگرفتي , مياي خونه ميبيني با سر رفته تو شيشه تلوزيون كنايه از شرارت. در ثاني يه رشتي هرگز كم نمياره اين يه اصله از آنا بپرس . واقعا خوابم گرفته صبح بايد زود بيدار شم راس ميگي بعد كنكور بيا رو كم كني ببينم تا كي دووم مياري.
11th ژانویه 2012 در ساعت 4:10 ق.ظ
دلش نميخواد? مه سر فيتا
يعني فداي سرم.
11th ژانویه 2012 در ساعت 4:13 ق.ظ
خب اون بستگی به تربیت والدین داره که بچه شونو چطوری بار آورده باشن….اینجا زمینه صفحه ش خیلی سفیده من چشمام درد میگیره هرچی هم نور مانیتورمو کم میکنم بازم زیادی سفیده چشمام کور شد…شبخیر
11th ژانویه 2012 در ساعت 4:17 ق.ظ
حالا مواظب باش خودت الان اینقدر عجله داری میدونم میخوای بری تکرار قسمت آخر عشق ممنوع رو ببینی با سر نری تو تلوزیون….(:
دیدی من مو را از ماست میکشم بیرون….شب خوش
درضمن تا دنیا دنیاست منم کم نمیارم
11th ژانویه 2012 در ساعت 12:44 ب.ظ
آقا رسول میشه کامنت بالامو حذف کنید.من دیشب عصبانی بودم.آقا مهدی ما سنی ها با هیچکس بدی نداریم،از شما که تحصیل کرده اید بعید این طرز فکر.
من سریال عشق ممنوع رو خیلی دوست دارم،دلم واسه سمر میسوزه و اسم احساسشم عشق میذارم.
مگه میشه عاشق کسی باشی و آرزوی گرمای آغوشش رو نداشته باشی.
11th ژانویه 2012 در ساعت 12:52 ب.ظ
سلام شکوفه جون خوبی عزیزم؟
با نظرات تا حد زیادی موافقم درباره عشق ممنوع.
میخواستم بگم من شهر اصفهان رو خیلی دوست دارم،معماری خوندم واسه همین سال 86 آوردنمون اصفهان از طرف دانشگاه.
رویایی ترین لحظه های زندگیم تو شهر شما و تو بناهای زیبای شهرتون شکل گرفت.
11th ژانویه 2012 در ساعت 1:16 ب.ظ
بچه ها سلام يه مدت بود وبلاگ باز نميشد الان اتفاقي اومدم ديدم درست شده گفتم يه حال و احوالي بكنم و يه نظرم راجع به سريال عشق ممنوع بذارم ديگه دارن خيلي كشش ميدن من از كانال جم دارم ميبينم اين هفته داستانش تو يه روز گير كرده همونجا كه هلمي آدرس ويلارو با كليدا به عدنان ميفرسته اونم ميره اونجا و يه نشونه هايي ميبينه از خيانت سمر و مهند و باقي ماجرا يعني از شنبه تا امروز كه چهار شنبه اس همين بوده ديگه واقعا روي سريالهاي ايرونيو سفيد كرده تو كش دادن ماجرا حوصله آدم سر ميره
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:36 ب.ظ
اي شكوفه اي دريك اي پوآرو اي كميسر لتسگو اي خانوم مار و پله اشتباه فكر كردي در ضمن يه ماست كوچيك 1000 تومنه مگه زيادي كرده كه توش مو باشه بعد تو بخواي انگشتت بكوني توش مو در بياري)أييييي(. حالا كه مو از ماست ميكشي به من بگو ببينم ميتوني موي ننه جون رو هم از ماست بكشي بيرون.
11th ژانویه 2012 در ساعت 2:41 ب.ظ
سلام شيرين جان ما خوبيم تو بهتري? منم باهات موافقم خيلي كش بي مورد ميدن مخصوصا كه عدنان 3 روزه تو رستوران نشسته هيچي نميگه يا مدام مهندو نشون ميدن كه از خونه عدنان ميره خونه عمه از اونجا ميره ويلا از ويلا به خونه عدنان فقط تو جاده و ماشينن.
11th ژانویه 2012 در ساعت 5:24 ب.ظ
سلام سحر جان مرسی خوبم….خوشحالم که تا این حد اصفهان برات به یاد موندنی شده….
شیرین جان سلام ازاین به بعد عشق ممنوع همینطوری کشدار و تلخ میشه…حدود 10 قسمت شایدم بیشتر فقط ادنان رو نشون میده که هی اینور اونور نشسته فکر میکنه و لحظه هایی که مهند وسمر را یه جا اتفاقی دیده ولی متوجه ی رابطه شون نشده یا نگاه های عاشقانشون رو که بهش دقت نکرده بوده رو به یاد میاره…..اونموقع باید کلافه بشین
11th ژانویه 2012 در ساعت 5:36 ب.ظ
اونی که هم هیکلش مثل ماره هم قیافش آیسانه تو ایزل
11th ژانویه 2012 در ساعت 5:38 ب.ظ
ای مهدی ای کسی که فکر میکنی خیـــــــــــــلی باحالی ای کسی که در رویاهای دست نیافتنی ات فکر میکنی میتونی روی منو کم کنی….برو داداش برو ….هیچکی نمیتونه حس ششم منو دست کم بگیره…
درضمن تو که اینهمه ادعای ادب و ادبیاتت میشه چرا این ضرب المثل اصیل پارسی رو به سخره گرفتی؟؟
محض رو کم کنی تو… بله انگشتمو میکنم تو ماست و موی ننه جون روهم از ماست میکشم بیرون و میذارم دهن تو….نوش جـــــــــــان عزیز دلم…(:
حالا بازم حرفای منو مسخره کن..
11th ژانویه 2012 در ساعت 9:22 ب.ظ
يه بار تو وبلاگ آقا رسول به شكوفه گفتم: شكوفه…
شكوفه گفت با مني؟
گفتم: پـــ ن پـــ با غنچم. هاهاها
11th ژانویه 2012 در ساعت 9:27 ب.ظ
سحر جان من قصد بي احترامي به مقدساتت رو نداشتم اصلا چنين آدمي نيستم همه اديان و مذاهب از نظر من محترما .نميدونم تا چه حد با گيلان آشنايي داري ما اينجا سني مذهب خيلي داريم و با هاشون اصلا مشكلي نداريم . اگه از دستم دلخور شدي معذرت ميخوام هر قدرم عصبي بشي بهت حق ميدم. منو شطرنجي كنين لطفا.
12th ژانویه 2012 در ساعت 12:53 ق.ظ
عجب رویی دارن مهند و سمر .دیگه از حالا میخوان واسه عدنان ننه مرده عور واطوار بیان؟؟ علی میمیره؟علی خیلی عشقه بخصوص وقتی میگه سرویسم کردی ازل.
12th ژانویه 2012 در ساعت 1:21 ق.ظ
آي ادنان مادرت بميره تو چقد بد شانسي بجاي اين گرگ صفتا 7تا سگ بزرگ ميكردي حداقل با وفا بودن. امشب از نهال بدم اومد دختره بي چشم و رو بخاطر يه پسره لاشي به پدرش توهين كرد ولي كماكان نهال از چتر حمايتي من برخورداره.
12th ژانویه 2012 در ساعت 1:24 ق.ظ
آنا اين مهند و سمر رو بايد زد مثل ترش خيار تركوند مخصوصا سمر سليته رو.
12th ژانویه 2012 در ساعت 1:50 ق.ظ
سلام بچه ها کی اینجاست؟فاطمه چرا دیگه نمیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:19 ق.ظ
مهدی چرا فحش زشت میدی؟ بی ادب…
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:19 ق.ظ
سلام شكو
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:22 ق.ظ
كي? من? فحش? زشت? به كي?
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:24 ق.ظ
سلام بی ادب…من الان دارم تکرارشو میبینم…ساعت 9 ندیدم
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:26 ق.ظ
گفتی سمر سلیته
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:30 ق.ظ
بيخيال آخه سمرم آدمه . تو خوبي? چه اعصابي داري من فيلم تكراري ببينم سيستمم بهم ميريزه.
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:36 ق.ظ
سلیطه درسته نه سلیته .از سلطه میاد.
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:40 ق.ظ
وقتي كه آنا ظهور ميكند. چي ميگي??? حالا معنيش چيه???
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:44 ق.ظ
یه سوال در مورد علی کردم سانسورش کرد خوب اونم سریال ترکیه دیگه .!!! خیلی خب الان نهال از عشق مهند بیهوش میشه. اخه نمیدونم اون غشی رو مهند میخواد چیکار؟
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:49 ق.ظ
وقتی آنا ظهور می کند قصد شوخی دارد!
12th ژانویه 2012 در ساعت 2:51 ق.ظ
آنا حاشيه نرو جواب منو بده گفتي سليته غلطه سليطه درست آره سليطه هم درسته هر دو نوع نوشته ميشه ولي گفتي ار سلطه مياد يعني چيرگي? ولي معنيش اصلا چيرگي نيست.
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:00 ق.ظ
ببخشید فرهنگ لغت معین رو دیدم نوشته مونث سلیط به معنای زبان دراز .بابا حقوقدان تو باید این چیزا رو یادمون بدی
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:03 ق.ظ
من واژه سليته رو تو يكي از كتاباي صادق هدايت خوندم اگه اشتباه نكنم ولي معنيش چيرگي نبود زن عصبي و بد اخلاق و چاك دهن كه فقط بد دهني ميكنه رو ميگن جاهاي ديگه هم ديدم مردم نوشتن سليطه فكر كنم هر دوش درسته ولي سليته درست تره چون
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــن ميگم
من حاكم بزرگ مهدي كومانم احترام بگذاريد.
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:08 ق.ظ
إإإإإإإ پس حجت برما تمام شد سليطه درسته آفرين به آنا خانوم كه يه جمله به ما ياد داد هرچند فحش يادمون داد ولي خب ديگه…
آنا جان تو كتاباي ما خداي ناكرده فحش ياد ميدن كه من بايد بلد باشم???
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:15 ق.ظ
آنا جان عمو بچه كدوم شهر گيلاني? چند سالته ?چي ميخوني?
البته اگه دوس داري ج بده وگرنه بگو به تو چه .
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:24 ق.ظ
به به میبینم که یکی رو دستت اومد آقا مهدی…..اونروز تاحالا تو از همه غلط املایی میگرفتی حالا انا جان از تو…..
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:24 ق.ظ
شكوفه كه داره فيلم ميبينه آنا هم كه نون نخورده طاقت تايپ نداره تلگرافي حرف ميزنه منم كه بايد برم بخوابم صبح هزارتا كار دارم شب خوش. امشب كلا كسادي بود.
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:27 ق.ظ
حالا دیگه واسه من جک پ ن پ میسازی؟؟؟!!! تو خودت جکی….(:
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:30 ق.ظ
مگه منو نمیبینی آقا مهدی…..دیدی چطوری موی ننه جان رو از ماست کشیدم بیرون؟
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:31 ق.ظ
من رشت شینم. ولی تهران زندگی میکنم .دانشجو نیستم فوق لیسانسم ولی نمیگم چه رشته ای .به تو هم توصیه میکنم همین که وقت تلف کردی لیسانس گرفتی بسه برو دنبال کار آزاد.خب کتابای صادق چون پر فحشه پس باید مسلت باشی
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:31 ق.ظ
ها ها ها تازه ديدي ? حالشو ببر
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:35 ق.ظ
شكوفه گفت حالا واسه من جك ميسازي گفتم پــــ ن پــــ دارم جك دوچرخمو ميسازم ها ها ها.
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:40 ق.ظ
من دارم میرم تو هم با انا جان بهت خوش بگذره چون میدونم خوب جوابتو میده……ها ها ها…(:
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:41 ق.ظ
بابا لامسب کنده .همین که ارسال میکنم میپره رو کامنت اولی بعد سه ساعت طول میکشه تا بیاد پایین چی کار کنم؟
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:42 ق.ظ
آفرين خوشم اومد ولي چرا اينقد نا اميد? منم ميدونم تو فوق چيزي نيست ولي دوس دارم ادامه تحصيل بدم من اگه ميخوام از درس نان بخورم بايد وكالت يا سر دفتر داري يا قضاوت قبول شم كه همه اينا منوط به داشتن كارت پايان خدمته كه من ندارم.
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:46 ق.ظ
اوكي دوستان آنا , شكوفه و فاطمه عزيز كه مدتيه پيدات نيست شبتون بخير.
12th ژانویه 2012 در ساعت 4:00 ق.ظ
آره واقعا اينترنت ما كابوسه از اون كابوسا كه ميخواي يه كاري رو انجام بدي نميشه مثلا خواب ميبيني امتحان داري رفتي سرجلسه خودكار نداري ميري دنبال خودكار از ورزشكاه آزادي سر در مياري اونجا هم استقلال پرسپوليس دارن بازي ميكنن اما بجاي توپ جوراب لنگه رو انداختن وسط دنبالش ميدوعن كلي حرص اونجا ميخوري بعد يادت مياد امتحان داشتي سريع يه خودكار تهيه ميكني ميري سرجلسه ميبيني اي دل غافل همه امتحان دادن رفتن بعدشم كه ساعتت زنگ ميخوره بايد پاشي و به زندگيت ادامه بدي.
12th ژانویه 2012 در ساعت 4:47 ق.ظ
باز سانسور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
12th ژانویه 2012 در ساعت 4:54 ق.ظ
زنده باد پوچگرایی از نوع ابسورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
12th ژانویه 2012 در ساعت 4:55 ق.ظ
نه منه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
12th ژانویه 2012 در ساعت 6:28 ق.ظ
بنده فردی هستم:سرحال. خوشحال.فعال وسر زنده از اینرو شبانگاهان در وبسایتها پرسه وروزها را با دیدن سریالهای آموزنده سپری مینمایم.
12th ژانویه 2012 در ساعت 6:37 ق.ظ
پس چرا ساکتی؟ به خدای احد و واحد سوگندت میدهم.
12th ژانویه 2012 در ساعت 6:41 ق.ظ
پیریه و هزار عیب وعلت .دستام درد میکنه. بالای سرو سهی هم خم آورده .
12th ژانویه 2012 در ساعت 9:02 ق.ظ
حال خونین دلان که گوید باز وز فلک خون خم که جوید باز
هر که چون لاله کاسه گردان شد زین جفا رخ به خون بشوید باز
12th ژانویه 2012 در ساعت 9:07 ق.ظ
بنده به دلیل سانسور ظالمانه علیه دیدگاه های این جانب تا اطلاع ثانوی دار فانی را وداع میگویم. بدرود…
12th ژانویه 2012 در ساعت 1:21 ب.ظ
سلااام یه مدت این وبلاگ باز نمیشد خوبی شکوفه 3>و مهدی(اقای میتی کمون)میبینم که شاعر هم تشریف دارید به سلامتی یه دونشم بزارید ما استفاده کنیم , این جم کلاسیکم که خیلی سریال رو کشش میده این مهندم که تکلیفش با هیچکس معلوم نیست حتی با خودش سمرم چه خوش خیال داره واسه زندگی آیندش برنامه ریزی میکنه من موندم عاشق چیه مهند شده که غیر قیافه هیچی نداره نهال اخر سادگیه دیگه شورش رو در اورده میگه تا اخر عمرمم به مهند شک نمیکنم عدنانم که انگار تازه از خواب زمستونی بیدار شده کلاً
12th ژانویه 2012 در ساعت 1:48 ب.ظ
سلام آقا مهدی خوبید؟
من معذرت میخوام اصلاً دست خودم نبود.
با استان و شهرتون آشنایی کامل دارم چون 2نفر از خونوادم اونجا درس خوندن و خیلیم استان و شهر همیشه سبزتون رو دوست دارم ولی خیلی دلم میگیره از اینکه مذهب به طور غلط بینمون فاصله میندازه.
بازم شرمنده
12th ژانویه 2012 در ساعت 3:47 ب.ظ
اینم چند تا پ ن پ واسه مهدی و شکوفه عزیز
رسیدیم پشت در خونه ، کلید نداشتم به داداشم میگم کلیدتو بده،
میگه میخوای درو باز کنی؟ میگم پَـــ نَ پـَــــ میخوام بدمش به حسین تهی از معطلی درش بیارم….
*************
کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.
****************
پریشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی میکردم،
پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن!!
**********************************
13th ژانویه 2012 در ساعت 1:24 ق.ظ
مرسي سحر جان از لطف شما بد نيستيم. نگران نباش دوست عزيز اين اختلافات كوچيك نميتونه بين آدما فاصله بندازه.
13th ژانویه 2012 در ساعت 1:29 ق.ظ
سلام فاطمه خانوم گل خوش گلدي يا خوش گليب سوز يعني خوش اومدي البته اگه درست گفته باشم آذري هاي عزيز بهتر ميتونن نظر بدن .
مرسي كه به افتخار ما جوك گذاشتي.
13th ژانویه 2012 در ساعت 1:33 ق.ظ
و يه سلام ويژه هم عرض كنيم خدمت شكوفه خانوم كه با حضورش كماكان چراغ اين وبلاگ رو روشن نگه داشته.
13th ژانویه 2012 در ساعت 1:35 ق.ظ
آنا از هلمي چه خبر قراره دستگيرش كنن افتاد زندان بايد زحمت كمپوت و سانديسش رو بكشي.
13th ژانویه 2012 در ساعت 1:46 ق.ظ
دوستان شايد من چند روزي نيام نگيد نامرد رفيق نيمه راه بود .
13th ژانویه 2012 در ساعت 2:50 ق.ظ
سلام مهدی جان چراغ اینجا دیگه چلچراغ شده…باشه به زندگیت برس منم ممکنه نتونم بیام….خوش و موفق باشی….
15th ژانویه 2012 در ساعت 2:32 ق.ظ
salam agha mehdi….kam peydaei ….dars mikhoni be salamati? movafagh bashi
15th ژانویه 2012 در ساعت 10:26 ب.ظ
يه دنيا تشكر از شكوفه خانوم گل و با معرفت .آره فعلا گرفتارم ولي فرصت مقتضي دس داد حتما ميام باهم ميحرفيم.
16th ژانویه 2012 در ساعت 3:49 ق.ظ
اااا…..حالا سمر این بچه چی چیکارش میکنه!؟ میندازه؟!
)) الهی کلی دلم میسوزه هم برای سمر هم واسه مهند که مجبوره این نهال لوس و ننر و تحمل کنه!
من که میگم فیلمشه که مهند راضی شه فرار کنن وگرنه حامله نیست!
ولی خداییش خیلی از سمر خوشم میاد
سمـــــــــــــــــــر
16th ژانویه 2012 در ساعت 6:08 ب.ظ
اخرش بد تموم میشه واقعا گریه داره ولی مهند و نهال باید بهم میرسیدن در ضمن اسمشون به عربی میشه
بهلول:مهند
بیهتر:سمر
نیهال:نهال
مادمازل:لمیس
فردوس:فیروزه
بیکر:بیسان
16th ژانویه 2012 در ساعت 6:16 ب.ظ
اين فيلم تا حدودي شبيه زندگي خودم من 10 سال پيش عاشق شدم ولي به اجبار خانواده با كس ديگه اي ازدواج كردم ولي هنوز عاشقشم وفرامشش نكردم با اينكه اون از اين شهر رفت ومن ديگه ا ز همون 10 سال پيش نديدمش
16th ژانویه 2012 در ساعت 6:22 ب.ظ
شکوفه خنگه یکی بش بگه سمرو اینطوری مینویسن نه ثمر به معنی میوه خوب بوده نهال رو نحال ننوشته
16th ژانویه 2012 در ساعت 11:33 ب.ظ
delam baraey samar misooze ….
17th ژانویه 2012 در ساعت 2:48 ب.ظ
سلام به همه بچه هاي گل اين وبلاگ ميبينم كه كم پيدا شدين دو سه روزه ازتون خبري نيست مثل اينكه درس و مشق دارين لابد وقت سريال ديدنم ديگه ندارين راستش من خودمم خيلي گرفتارم ولي سريالو دنبال ميكنم هر چند كه ديگه خيلي كشدار شده يه وقتايم سري ميزنم اينجا نظراتونو ميخونم ايندفه ميخوام يه نظر جديد بذارم دوس دارم شمام نظرتونو بگين تو اين قسمتهاي آخر نشون ميده انگار تو اين قضايا فقط مهند مقصر نيست يه جورايي سمر و نهالم خودشون مشكل دارن مثلا نهال ميدونه مهند عاشقش نيست بلكه فقط دوسش داره ولي بازم اصرار به ادامه رابطش داره (اونجا كه مهند ميخواست از خونه بره ولي نهال دنبالش ميدويد)سمرم ديشب كه عدنان رفت هتل پيشش همش دروغ سر هم ميكرد حتي درباره مهندم بد ميگفت كه به خودش شك نكنن تا بتونه ضمن اينكه آبروش و ثروتيكه از عدنان بهش ميرسه حفظ كنه در نهايت بتونه با مهندم خوش باشه در حاليكه ميتونست صادقانه همه چيو اعتراف كنه تا راحت جدا بشه پس معلومه خودشم واقعا عاشق نيست فقط ميخواد با مهند خوش باشه در عين حال يه چيزايم حفظ كنه چون اينا رفتار يه عاشق واقعي نيست مثل اينكه مهندم اينو فهميد واسه همين بهش گفت حقا كه دختر همون مادري بهر حال تو هيچ مساله اي يه طرف مقصر نيست بنظرم همشون مقصرن
18th ژانویه 2012 در ساعت 4:31 ب.ظ
سلام عزیزم میخواستم ببینم این سریال چند قسمته الان که قسمت 130 رسیده ولی هنوز دارن کش میدن میشه بگین مرسی 30000 333333333333333333333 33333333333330
18th ژانویه 2012 در ساعت 5:40 ب.ظ
چرا این فیلم رو این قدر کش میدن با این که همه دنیا از اخرش خبر داره امید وارم این فیلم چرت زود تموم بشه
18th ژانویه 2012 در ساعت 5:46 ب.ظ
چقدر ادم بیکار زیاده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
19th ژانویه 2012 در ساعت 8:21 ب.ظ
شكوفه جان اين دختره سمر بچشو سقط ميكنه يا نه ? من به همه گفتم ميكنه آمار غلط بدم ضايع بازيه.
20th ژانویه 2012 در ساعت 1:00 ق.ظ
منم همين سوالو ازشكوفه جون داشتم كه بلاخره سقط ميكنه?درضمن جاداره از شكوفه تشكركنم كه اطلاعات خوب وجديدراجبه اين سريال بسيار جالب ميده من تازه عضوشدم خوشحالم ازكامنتهاي شماها
20th ژانویه 2012 در ساعت 2:44 ق.ظ
سلام مهدی جان خوبی؟
آره آخرش سقطش میکنه
مجبور میشه
20th ژانویه 2012 در ساعت 3:43 ب.ظ
مرسي شكوفه جان خوبيم ملالي نيست جز دوري موقتي از دوستان گلي چون تو انشاالله به زودي مثل سابق اينجا رو قرق ميكنيم.
20th ژانویه 2012 در ساعت 7:31 ب.ظ
salam filmesh kheli gashange man kheli dost daram filmesho
21st ژانویه 2012 در ساعت 8:58 ب.ظ
دلم واسه عشق ممنوع تنك شده از شكوفه عزيز ميخواهم خواهش كنم يكم از قسمتهاي بدي تعريف كنه مرسي
22nd ژانویه 2012 در ساعت 2:50 ق.ظ
khili ghashang boood,mikhastam az kargardanesh tashakor konam k intor tamomesh kard,yetor vaghee.tori k alan manam age baram etefagh biofte anjam midam kario k samar kard.
22nd ژانویه 2012 در ساعت 3:42 ب.ظ
سلام به دوستای عزیز هرکه عکسای این سریال رو با کیفیت خوب داره برای من بفرسته
22nd ژانویه 2012 در ساعت 5:50 ب.ظ
همه بهم میگن محند ولی
ای خدا چقدر شبیه منه
قیافش.کارایی که با دخترای پرو میکنه.ولی اگه من ب جای محند بودم دختر رو بعد از sex ولش میکردم
مثل من که با دخترای دانشگاهمون میکنم دوستی تا قبل از انجام کار….
22nd ژانویه 2012 در ساعت 6:08 ب.ظ
oh my god
22nd ژانویه 2012 در ساعت 9:22 ب.ظ
salam.man az binandehaye in film be zabane asli bodam.kheyli filme ghashangiye.vali donbale ahangi ke bihthar(samar)va behlol(mahand)miraghsan hastam mishe age peyda kardin etela bedin beman.mer30
23rd ژانویه 2012 در ساعت 2:31 ب.ظ
salam.eshgh mamnoo kheily ghashange vali che faide k mohanad be samaro nahal nemirese va samar khodesho mikoshe en hame asheghio eshgh varzidan hamash bikhod bod omidvaram hich eshghi mesle eshgh mamno nabashe.va omidvaram k enghadr parazit nadan k ma betonim be rahati bebinin
23rd ژانویه 2012 در ساعت 2:32 ب.ظ
doseton daram
23rd ژانویه 2012 در ساعت 2:38 ب.ظ
akhe adam cheghadr bayad havas baz bashe. mohanad ba boshra bod.ba samar ba nahal ba on dokhtari k too mazrae lokht kenaresh khabide bod va sadha nafare dg va veylaaaaaaaaa
23rd ژانویه 2012 در ساعت 5:40 ب.ظ
به نظر من عشق ممنوع رو بايد از زاويه هاي مختلف بررسي كرد:
كاري كه عدنان انجام داد درست بود يا نه سمر رو كه بسيار جوون بود وسني به اندازه سن دختر خودش داشت رو به همسري انتخاب مي كنه در حالي كه لميس خانم شايسته تر بود
و از طرف ديگه اين رقابت ها و دشمني ها بين شخصيت هاي فيلم مثل دشمني سمر با مادرش به خاطر مرگ پدرش و بي كفاتي مهند رو چطور بايد قبول كرد .
كلا زندگي مثل اين سريال پيچيده است و نبايد زود قضاوت كرد شخصيت خوب و بد وجود نداره اين دنياست كه آدم هاش رو به طرفي كه مي خواد سوق ميده انتخاب ها توي اين زندگي مشكله.
نبايد فكر كنيم سمر مقصر بود چون سمر در يك راهي قرار گرفت كه برگشتي براش وجود نداشت
من وقتي آخرش رو ديدم دلم سوخت اما گفته بودند بزرگان كه حقيقت تلخ است.والسلام
24th ژانویه 2012 در ساعت 9:33 ب.ظ
به نظر من واقعا که فیلم قشنگیه یه جورایی به همه نشون میده که خیانت کردن اخروعاقبت نداره وهیچ وقت به دنبال عشقی نریم که میدونیم ممنوعه!
25th ژانویه 2012 در ساعت 12:20 ب.ظ
اوههههههههههههههههههه چقدر طرفدار داره این عشق ممنوع من مهندو خیلی دوسش دارم اما حیف اخر فیلم قشنگ نیست خیلی بده به عشقت نرسی مگه نه؟؟؟؟؟؟؟ راستی فیلم خیلی اموزندس
25th ژانویه 2012 در ساعت 1:38 ب.ظ
من اين فيلم خيلي دوست دارم اما ميشه بگيد كي تموم ميشه خيلي دارن كشش ميدن.بخدا تركاي ما باهوش ترن.مرسي
25th ژانویه 2012 در ساعت 2:02 ب.ظ
salam man cd filme eshgh mamnoo ro mikham che joori bayad begiram?
25th ژانویه 2012 در ساعت 4:09 ب.ظ
به مدیریت محترم وبلاگ آقای عبیدی درخواست می کنم ورود Ariyan Vaziri را به این وب لاگ مدود کنند چون ایشان رعایت ادب و نزاکت را در این وب لاگ نادیده گرفته است.
مرسی
25th ژانویه 2012 در ساعت 10:46 ب.ظ
همه ميكن من شبيه سمرم اخلاقم كه مو نميزنه عينه خودشه ولي نه اون سرنوشتش. توفيلمم وقتي كريه ميكنه بي اختيار مثه اون اشكم ميريزه خداييش زندكي سختي داره دلم واسه همه تواين فيلم ميسوزه همش تقصيره اين مهند اون موقعه كه عدنان ازش ميخاست ببرسه بايد ميكفت بايدفكنم وفعلا جواب نميدم هنوز به خودم مطمين نيستم مكه نه دوستان،،?
26th ژانویه 2012 در ساعت 10:02 ب.ظ
تو رو قرآن نگاه كن كيا ميان نظر ميدن .الاغاي مثل آرين وزيري .
26th ژانویه 2012 در ساعت 10:14 ب.ظ
البته يادم رفت بگم بلانسبت جمع واقعا بعضا حد و مرز نميشناسن بي ظرفيتي تا كي ?
كدوم طويله اي قبولش كرده كه اسمش گذاشته دانشجو از نظر من سيكلم نداره البته جسارته به دوستان سيكلي.
27th ژانویه 2012 در ساعت 12:59 ق.ظ
راستي دوستان اين مهند جقدر تو سرياله ايزل تغييركرده و خفن شده ولي صداش نازكه بايد صداي خفن تري واسش ميذاشتن.
27th ژانویه 2012 در ساعت 1:14 ق.ظ
به جاخوندم كه راجبه سريال ازسمرميبرسن بيام فيلم جي بوده اونم ميكه سمرهميشه ميترسيده مثله مامانش بشه كه اخرشم مثله مامانش ميشه،يعني فيروزه خانم
28th ژانویه 2012 در ساعت 2:20 ق.ظ
دوستان در انتهاي همين صفحه آقا رسول يه مطلبي رو با عنوان )پرده اي كه من بودم( گذاشته به نظر من خوندنش خالي از لطف نيست البته براي مثبت 18 ساله دوست دارم بخونيد و نظرتون رو بگيد.
28th ژانویه 2012 در ساعت 2:42 ق.ظ
شكوفه جونم دوست گلم كجاي كم پيداي ? همچنين فاطمه جون , اومدين كامنت بذارين قرار نبود رفيق نيمه راه بشيم.
30th ژانویه 2012 در ساعت 12:46 ق.ظ
سلام مهدی جان…همچنان به یاد دوستان خوبی چون شما هستم و عرض ارادت خالصانه دارم…شرمنده یکم کار داشتم…البته شماهم که قرار بود بری سراغ درس…کامنت بذار سر میزنم
30th ژانویه 2012 در ساعت 1:10 ق.ظ
واقعا فکر نمی کردم یه روز این همه آدم آی کیو جلبکو یه جا ببینم=))
خیلی خوب بود خندیدیم:D
با تشکر از سریال عشق ممنوع که نقش به سزایی در به وجود آوردن این گردهمایی داشت:D
=))
30th ژانویه 2012 در ساعت 2:43 ق.ظ
سلام به همه ببخشید اگه بخوام تو گروه باشم و تو تو بحث شرکت کنم باید چیکار کنم باید نامنویسی کنم ا؟ لطفا راهنماییم کنین متشکرم
30th ژانویه 2012 در ساعت 11:21 ب.ظ
salam mikhastam bebinam ke be joz shabkeye gem kodom shabake serial esgh mamno ro mizareh?
31st ژانویه 2012 در ساعت 9:02 ق.ظ
واقعا فیلم رمانتیک و محشری بود mer30????????????????????????????/
31st ژانویه 2012 در ساعت 7:45 ب.ظ
واست متاسفم Ariyan Vaziri .
شنیدی میگی هرچه نواختی خواهند نواخت،پس مواظب ناموسات باش.
31st ژانویه 2012 در ساعت 7:56 ب.ظ
دانشنمدان متعقدند كه مغز انسان فقط به اول و آخر كملات توجه مكيند! برای هيمنه كه شما تونستید اين متن رو بخونید!
حالا دوباره از اول دقت کنيد، ببينيد چند كلمه از متن غلط بوده!!
31st ژانویه 2012 در ساعت 7:58 ب.ظ
مخلصم شكوفه جان لطف داري هروقت بيام كامنت ميذارم
1st فوریه 2012 در ساعت 12:36 ب.ظ
خیلی چرتو پرته خاک بر سره طرفداراش.احمقا.
بازی گراش هم تخمی ان.4تا نون خشک جمع کن اوردن دارن بازی میکنن.
بخصوص مهند.ریده…
sikim amooo…
2nd فوریه 2012 در ساعت 12:46 ق.ظ
پیام فیلم:
1- هرگزبخاطر پولداربودن کارهای غیر عرف انجام ندهید-ازدواج با دختری که هم سن نوه ات است.
2- پسر جوان را وسط یه مشت دختر جوان و جوش آورده تنها نگذاریدآن هم از نوع نامردش
3- الکی به کسی که نمیدانی دوستت داره دل نبند (اگرمیدانی سواستفاده نمیکنه با او درمیان بگذار)
4- عشق خیلی خوب است ولی از نوع دوطرفه و پاکش ،عشقی که رابطه (کامل) داشته باشه اصلا” عشق نیست و 100% هوسرانی است،این ثابت شده است و عشق فقط یکبار رخ میدهد وهرچی بعداز آن آمد مطمئن باشید فقط دوست داشتن است نه عشق.
و بک مطلب برای آنهایی که میخواهندبدانند آخر سریالها و فیلمها چه میشود؟؟؟
همه آنها تمام میشوند. این هم مزاح اخرشب
2nd فوریه 2012 در ساعت 6:45 ب.ظ
واقعا متاسفم واسه عقب مونده هایی که میان اینجا و حرفهای رکیک میزنند و یا دیگران رو مسخره میکنند با این کار چیزی نه به دیگران اضافه میکنید ونه کم فقط شخصیت حقیر خودتون رو در معرض نمایش میزارید
4th فوریه 2012 در ساعت 8:39 ب.ظ
صدف جان من مهدي هستم از آشنايي با شما خوشبختم واقعا پدر, ماد با سليقه اي داري كه اسم آي كيو جلبك رو روت گذاشتن البته لازم نبود خودت كاملا معرفي كني .در ضمن بازم بياي تو اين وبلاگ زرت و زورت كني سجل احوالت واسه بچه ها پياده ميكنم.
5th فوریه 2012 در ساعت 10:44 ق.ظ
اين اقا مهدي حرفاي قشنكي ميزنه خوشم امد خوب. جواب ميدي اقا مهدي مرسي
5th فوریه 2012 در ساعت 8:20 ب.ظ
ارادت سپيده جان
6th فوریه 2012 در ساعت 3:56 ق.ظ
سلام داش مهدی میبینم که داری میجنگی
مگه تو درس نداری میای اینجا وقتت رو حروم یک سری آدم آی کیو جلبک میکنی…..
6th فوریه 2012 در ساعت 4:06 ق.ظ
استراحتمه آجي جون
6th فوریه 2012 در ساعت 4:16 ق.ظ
در ضمن ما دهه شصتي ها بچه جنگيم تو اوج بمباران به دنيا اومديم بدون سرنگ و دارو بزرگ شديم واكسن ماكسنم واسه ما افت داشت نزديم تعدادمونم زياد يهو ظرف ده سال جمعيت 02 ميليوني رو كرديمش 06 ميليون كل بچه هاي دهه هفتادو هشتاد روهم جمعيت كردن 57 ميليون الان مطلب گرفتن دوستان ديگه به پرو پاچه ما نپيچين.
6th فوریه 2012 در ساعت 7:16 ب.ظ
مهدی جان خوشم اومد ضد حال میزنی اساسی دمت گرم موفق باشی تو کنکور فوقت ،شکوفه جان مخلصیما
8th فوریه 2012 در ساعت 1:47 ق.ظ
سلام فاطمه و مهدی جان…
چه خبر از عشق ممنوع؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!!!
من اصلا چند وقته ندیدمش
مهدی جان ما دهه شصتی ها تو کل آدما خاص و تک هستیم…
10th فوریه 2012 در ساعت 4:48 ق.ظ
مرسي فاطمه جان ي تريلي ارادت, همچنين خدمت شكوفه جون دوست داشتني. شكوفه جان فعلا اوضاع به نفع ماست مهند سر عقل اومده سمر مثل سوسك زده به ديوار و با نهال داره مقدمات عروسي رو فراهم ميكنه . بشير هم كه مثل هميشه با معرف دوس داشتني و مظلوم . كاتيا هم اخراج شد شكر خدا از قيافه نحسش خلاص شديم.
2nd مارس 2012 در ساعت 1:33 ق.ظ
شكوفه جان كجايي?
2nd مارس 2012 در ساعت 1:34 ق.ظ
اومدي كامنت بذار حتما كارت دارم
4th مارس 2012 در ساعت 12:08 ق.ظ
اینم از اخرین قسمت عشق ممنوعه جم کلاسیک,بعضی کسا و بعضی چیزها رو هیچ چیز به اندازه زمان نمیتونه درستشون کنه اگر مهند این بلاها سرش نمی اومد هیچ وقت سرش به سنگ نمی خورد یا عدنان اون رفتارها رو سمر باهاش نمی کرد هیچوقت به سمت مادمازل نمیرفت یا نهال این همه بیتجربگی وسادگی نشون نمیداد همه به سزای کارهاشون رسیدند حتی بشیر که با ساکت موندنش باعث شد اوضاع به بدترین شکل ممکنش برسه سمرم تاوان به پای یه ادم بی ارزش نشستنش رو داد و مرد مهند که این بلا واسش کم بود ادم ها باید یه جایی متوجه اشتباها و نتیجه کاراشون بشن و سعی کنند که یه زندگی تازه ای رو شروع کنند به نظر من بهترین شخص داستان مادمازل بود که به خاطر رفتارهای درستش تونست اوضاع اون خونه را درست کنه
ولی سریال قشنگی بود بعد از مدتها یه سریال خوب دیدم یاد این شعر افتادم :هر چه کنی به خود کنی /گر همه نیک و بد کنی
4th مارس 2012 در ساعت 3:44 ق.ظ
آقا رسول لطفا کامنتهای منو بذار
4th مارس 2012 در ساعت 4:03 ق.ظ
سلام مهدی جان من از همون شبی که کنکور داشتی تا الان چندتا کامنت برات گذاشتم ولی هیچکدومش اینجا نیست
فاطمه جان سلام واسه توهم گذاشتم ولی آقا رسول کامنتهامو نذاشته نمیدونم چرا…..
خوبید؟ چه خبر؟
4th مارس 2012 در ساعت 7:47 ب.ظ
سلام شکوفه جون و اقا مهدی,ممنون شکوفه جون واقعا کامنتهات حذف میشه باور نمیکنم اخه کامنت های یه عده خزوپیل رو میذاره بعد واسه تو رو نه اقا رسول واقعا اینطوره از شما توقعش رو نداشتم چرا شکوفه رو اذیت میکنی ها ها ها ,مهدی جان شیری یا روباه.
7th مارس 2012 در ساعت 10:34 ق.ظ
ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﻣﺎﺩﻣﺎﺯﻻﺁﺩﻣﻌﻘﺪﻫﻰﻭﺣﺴﻮﺩﻯﺑﻮﺩﺍ ﺍﻯﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻨﺪ ﺑﺶ ﮔﻔﺖ ﻧﻬﺎﻟﻮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺣﻘﻰﻗﺖ ﺯﻧﺪﮔﻰﻡ ﻧﻬﺎﻟﻪ ﻭﻟﻰ ﺍﻭﻥ ﻋﻘﺪﻩ ﻯﻯ ﺍﺧﺮﺵ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻋﺪﻧﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﭼﻮﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﻤﺮ ﻟﺠﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻫﻢ ﻧﻬﺎﻝ ﺑﻰﺭﻭﻧﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.ﺩﺭﺿﻤﻦ ﺳﻤﺮ ﺍﺻﻼ ﺑﺪﺟﻨﺲ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻭﻥ ﺑﻰﭼﺎﺭﻩ ﭼﻮﻥ ﻣﻬﻨﺪ ﺑﺎﺵ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭﻯ ﻣﻰﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺤﻠﺶ ﻧﻤﻰﺯﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭﺍ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻰﮐﺮﺩ.ﺍﻭﻥ ﺑﺸﻰﺭ ﻋﻮﺿﻰﻡ ﻋﻘﺪﻩ ﻯ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﻬﺎﻝ ﻧﺮﺳﻰﺩ ﺧﺎﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﻋﺘﺮﺍﻓﺶ ﺑﻪ ﻋﺪﻧﺎﻥ ﻋﻘﺪﺵ ﺧﺎﻟﻰ ﮐﻨﻪ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻰ ﻣﻰﻣﺮﺩﻯ ~ﺱ ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻰ ﻫﺎ؟ﺍﻩ ﺍﻩ ﺳﻤﺮﻩ ﺑﻰﭼﺎﺭﻩ ﻧﻤﻰﺧﺎﺳﺖ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﮐﻨﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺍﻣﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩ ﮐﻔﻦ ﺑﻮﺷﻰﺩ ﮐﻪ ﺟﻠﻮ ﺍﻭﻥ ﻣﻬﻨﺪ ﻧﺎﻣﻤﺮﺩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﮐﺸﺖ .ﺧﻰﻟﻰ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ