رمان عشق بسیار زیبا و عاشقانه و خواندنی احمد و نازنین (می بینمت که تماشا نشسته ای مرا)

نام کتاب:می بینمت که تماشا نشسته اش مرا

نویسنده:صلاح الدین احمد لواسانی

پخش از Rasool.blog.af

ماجرا از یک شب سرد اسفند ماه سال ١٣۵۴ شروع شد. بالاخره بعد از دو روز زحمت شبانه روزی, کار تزیین خونه و تدارک تولد تموم شد. درست چند ساعت قبل از جشن. من که حسابی خسته و کثیف شده بودم به امیر پسر داییم که که تولدش بود و این همه زحمت رو به خاطر جشن تولد اون کشیده بودم. گفتم: من میرم خونه. یه دوش میگیرم. لباسام رو عوض میکنم و بر میگردم. امیر با اصرار میگفت: تو خسته ای خب همین جا دوش بگیر لباس هم تا دلت بخواد میدونی که هست. من بهانه آوردم و بالاخره قانعش کردم که باید برم و برگردم. راستش اصل داستان مسئله کادویی بود که باید براش میگرفتم، به هر صورت خودمو به خونه رسوندم و بعد از یه دوش آبگرم که بهترین دوای خستگی من تو اون لحظه بود، لباس پوشیدم و آماده حرکت شدم …

رمان احمد و نازنین (میبینمت که تماشا نشسته ای مرا) Romance

رمان احمد و نازنین (میبینمت که تماشا نشسته ای مرا) Romance

دانلود با لینک مستقیم

دانلود رمان – Download Roman – Rasool Obaidy