تقریبا دو سال پیش از تلویزیون طلوع (افغانستان) یک تیراژی پخش میشد بنام عشق ممنوع . سریال ترکی زیبای بنام عشق ممنوع پخش شد این سریال که از اولین تجربه های سریال های ترکی در افغانستان بود مخاطبین غیر قابل انتظار و زیادی را پای تلویزیون ها نشاند سریال عشق ممنوع داستانی از عشق ها و خیانت ها بود این سریال که در خود ترکیه غوغا کرده بود در افغانستان با دوبله دری بینندگان زیادی را جذب کرد … عشق ممنوع از نگاه داستان ، کارگردان ، موزیک ، انتخاب بازیگر و دهها عوامل دیگر یک شاهکار بود …!

اما این سریال به خاطر یک صحنه جنسی و صحنه های اروتیک از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ این کشور ممنوع الپخش شد . یک هفته بعد از آن سریال ترکی دیگری بنام پنج خواهر آماده پخش شد این سریال که جایگزین سریال عشق ممنوع شد از ساعت (08:30 الی 09:30) به وقت افغانستان پخش میشود این سریال ترکی در اصل از کانال دی D ترکیه پخش شد

سریال پنج خواهر با ‍!

کارگردانی:هاکان ارسلان Hakan Arsalan

نویسنده:دنیز اکای  Deniz Akcay

با بازیگری:

در نقش

نام اصلی بازیگر

ایلف گیزجی   Elif

ایکین ترکمن (Ekin Turkmen)

 ارمغان گیزجی Armaghan  هَندِ سورال (Hande soral)
 یلیزگیزجی elyse  فولیا زنجینر (Fulya zejiner)
 بیلگه گیزجی Bilge  الیت اسکان (Elit Iscan)
جانسو Cansu سلین الگار (Selin Ilgar)
 علی (امیت) Ali  علی اِل (Ali Il)
 اوتکو Utcu  بوراک سگیاسر (Burak Sagyaser)

و همچنین با بازیگری شخصیت های دیگری مانند تیموچین ، آقا خلوصی ، و زنی به حیث عمه دختر ها و شخصیت های دیگر…

پخش شده از تلویزیون D ترکیه با زبان اصلی (ترکی)

و در حال پخش از تلویزیون طلوع(افغانستان) با زبان (فارسی)

داستان پنج خواهر را به نامهای (ایلف ، ارمغان(آرمی) ،یلیز ، بیلگه ، جانسو) به تصویر کشیده که پدر آنها (مصطفی گیزجی) که در یک شرکت ترانسپورتی کار میکرد در اثر یک سانحه وفات میکند و مادر شان از شنیدن این خبر سکته کرده و او هم میمیرد ایلف خواهر بزرگ خانواده محصل دانشکده  حقوق است بعد از مدتی و بر اثر مشکلات مجبور به کار میشود تا در آمدی داشته باشد ، ارمغان صنف یازدهم مکتب دختریست جنجالی و یلیز هم دختری مدکی که همیشه به سر و وضع خود اهمیت میدهد  و بیلگه و جانسو هم مشغول درس هستند

اینها یک عمه دارند که با شوهر خود در جای دیگری زندگی میکند  عمه شان که در تلاش گرفتن خواهر کوچک(جانسو) است بخاطر وضع اقتصاد آنها از طریق محکمه موفق به این کار میشود و شوهر عمه آنها هم بالای خواهر وسطی(یلیز) چشم میبندد و وی را به وعده های دروغ با خود میکشاند

در همسایگی این دخترها یک وکیل بنام آقا خلوصی زندگی میکند که در این خانه پسر صاحبخانه (اوتکو) و پسر دیگری بنام (علی) محصل پوهنتون حقوق زندگی میکنند علی و ایلف عاشقانه همدیگر را دوست دارند همچنین اوتکو و ارمغان هم با هم دوست صمیمی هست ایلف که برای گرفتن خواهرش از نزد عمه خود محبور میشود تا با پسری پولدار بنام تیموچین ازدواج کند و از عشقش(علی) بگذرد . وقتی ایلف و تیموچین با هم نامزد هستند علی هم با دختر دیگری نامزد میشود اما تیموچین به اثر حادثه ای میمیرد و اموالش که غیر قانونی بوده از طرف دولت غصب میشود و علی با شنیدن این خبر نامزدش را رها کرده و نزد ایلف میاید اما برادر نامزدش برای کشتن علی آمده اما اشتباها ایلف را میکشد بعد از این ماجرا علی برای تنبیه خود به یک جای دور میرود و دخترها هم مقصر مرگ خواهر خود علی را میدانند و اینجاست که مشکلات دخترا دو چند میشود

در همبن حال شوهر عمه دخترا بخاطر قضیه آزار اذیت یلیز به زندان میرود و دولت هم جانسو را به یتیم خانه واگذار میکند

ارمغان برای پیدا کردن در آمد به دواخانه ای مشغول کار میشود که ناخواسته وارد باند قاچاق اعضای بدن میشود اما به کمک علی که دوباره برگشته از چنگ باند و پولیس بی گناه رها میشود در این بین بیلگه کتابچه خاطرات خود را که تمام زندگی شان در آن نوشته شده را به چاپ میرساند که به شهرت زیادی میرسد اما با مخالفت یلیز روبرو میشود وقتی وضع آنها بدتر شده میرود یلیز با مردی پولدار که 40 سال عمر دارد ازدواج میکند اما خواهرانش با این ازدواج سخت مخالف بودند . راننده این شخص بعد از ازدواج یلیز بالای او عاشق شده و اتفاقاتی رخ میدهد

مدت ها بعد همین دختر حامله میشود و به خاطر سقط بچه بیماری روانی میگیرد.و 2 سال در تیمارستان میماند.تا اینکه وقتی به خانه باز میگردد نزدیک شدن خواهرش به دوست پسرش را میبیند.بعد ها دوست پسر یلیز(همون دختر که به تیمارستان رفت)خواهر بزرگ یلیز یعنی ارمی را میبوسد و باعث بد شدن میونه این دو خواهر میشود اما ارمی این پسر را فقط مثل برادر دوست میداشت.یلیز برای انتقام گرفتن از ارمی سعی در بهم زدن دوستی ارمی و نامزدش میشود.و در این کار موفق میشود…اما این کینه را خودش به وجود نیاورد!بلکه بعد از تصادف کردن با دوست پسرش و رفتن دوست پسرش در سی سی یو دوباره به مشکل روانی مبتلا شده…و کسی مثل خودش را میبیند.او به خاطر گول خورد توسط یلیز دوم(یلیز خیالی) باعث این کینه از خواهرش میشود.و در اخر عروسی خواهرش را بهم میزند.او دوباره در تیمارستان بستری شده است و درحال خوب شدن است تا اینکه خواهر کوچک ترش یعنی بیلگه پیش او میاید و به او میگوید ما دیگر خانواده ی تو نیستیم.یک روز یلیز به طور پنهانی از تیمارستان فرار میکند و همه چیز را به خواهرش میگوید(درباره ی حقه ای که زده بود)و برای همیشه از پیش خانواده اش میرود و در یک رستوران شروع به کار میکند.اما به سختی.زیرا جای خواب خوبی ندارد.

در این داستان اتفاقات دیگری هم رخ میدهد که به طور مثال :

اوتکو دوست ارمغان وقتی برای مدتی با ارمغان قهر است با دختری دیگری دوست میشود که بعد ها وقتی دوباره با ارمغان آشتی میکند این موضوع برایش مشکل سار میشود.

و همچنان بعد از مرگ ایلف دختر دیگری بنام آرزو که همسن ایلف هست و کسی را ندارد با دخترا همخانه میشود اما بعد ها میفهمد که او دختر آقا خلوصی است و مادرش هم در تیمارستان است

و علی و آرزو با هم ازدواج میکند

این سریال را میتوانید از شنبه تا چهارشنبه ساعت 08:30 شب به وقت افغانستان از تلویزیون طلوع ببینید

برای دیدن مطالب و عکسهای بیشتر  وزیبا در مورد سریال به صفحه فیسبوک آن مراجعه کنید

http://www.facebook.com/5sisters

 

“این مطلب امکان دارد در آینده ویرایش شود”