پرده ای که من بودم (18+)

ارسال شده توسط Rasool obaidy در 21st دسامبر 2011

اون موقع ها مثل الان نبود. توی دبیرستان ما فقط یک نفر دوست پسر داشت و اونم یک جورایی گاو پیشونی سفید بود. ما که بچه درس خون بودیم سعی می کردیم ازش حداکثر فاصله ممکن را بگیریم چون حتی همنشینی با یک همچین دختری باعث بدنامی بود.

زمونه فرق داشت اون موقع ها اگه پسری می خواست به دختری شماره تلفن بده باید کلی منتش رو می کشید، سر راش وای میستاد، نامه عاشقانه می نوشت، سوز و گدازی داشت اون موقع ها عشق و عاشقی، اینجوری نبود که زرتی به یکی بگی یالله و بپری تو رختخواب و بعدشم خداحافظ، عشق ورزی آداب و ترتیبی داشت، رسم و رسومی داشت. ما اینجوری بزرگ شدیم. وقتی هم رفتیم دانشگاه پسرها یک طرف می نشستن و دخترا یک طرف، کلا همیشه یک خط نامریی بین مون بود، معمولا هم کلام نمی شدیم و بیشتر وقتها سعی می کردیم با وقار باشیم. منم اون موقع ها خیلی با وقار بودم. گفتم که اون موقع ها اینجوری نبود.

اولین مرد زندگی من اصغر بود. اولین مردی که دستم را گرفت، من رو بوسید، تنم رو لمس کرد، باهام عشق بازی کرد، آره شوهرم رو میگم. اصغر مرد خوبی بود اما اولین تجربه ی جنسی ما مزخرف از آب در اومد. ملغمه ای از گیجی و دست پاچگی و دست پاچلفتگی. هیچ چیز زیبایی هم توش نبود. از اون بدتر این که مشکل ما هرگز حل نشد. راستش تقصیر هیچ کدوممون نبود. قرار نبود هر مردی با هر زنی جفت بشه اما هیچ کی این حقیقت ساده رو به ما نگفته بود. حقیقت این بود که ما به هم نمی خوردیم، مثل کلیدی که توی یک قفل نمی چرخه… حالا ممکنه اون کلید، کلید در گنج باشه ولی در انباری رو باز نکنه… ما هم دور خودمون می چرخیدیم و نمی چرخیدیم… چفت و جور نمی شدیم. من مرد دیگه ای رو ندیده بودم، اون زن دیگه ای رو نچشیده بود. ما به اندازه ی دو کودک که بخوان یک هواپیما رو برونن بی تجربه بودیم.

عشق بازی های ما بد بود، خیلی بد، تهش برای من حس نرسیدن و برای اون لابد حس بی کفایتی می موند. من می خواستم در موردش حرف بزنم اما ما اینجوری تربیت نشده بودیم که راحت در مورد این چیزها حرف بزنیم. تازه چی باید می گفتم؟ من نه فانتزی ها و رازهای تن یک مرد رو می شناختم و نه حتی مال خودم رو… کم کم حتی شک کردم که شاید اشکال از من باشه، شاید همه اش تقصیر منه، که شاید همه ی مردها اینجورین، شاید همه ی زنها اون جورین… و سیزده سال گذشت.

سالها گذشت، سالهایی که می تونست سالهای خوبی باشه… ما آدمهای خوبی بودیم، اما نشد، به جاش شد سالهای سرد، سالهای درد، سالهای بهانه و گریه های شبانه. الان که فکرش رو می کنم می بینم اگه حد اقل یکی از ما این قدر بی تجربه نبود اون ماجرا شکل دیگری می گرفت. حداقل من اگر درکی که امروز دارم را آن زمان داشتم هرگز با مردی که نمی تونست مرا به اوج برساند نمی موندم اما من اون موقع هیچی نمی دونستم، این چیزها چیزهایی نیست که توی کتاب بخونی، این چیزها رو باید با گوشت و پوستت لمس کنی…

تجربه ی هیچ کس به درد هیچ کس نمی خوره و من تجربه ای نداشتم. تجربه ی رابطه های بعدی بود که باعث شد بفهمم بین جسم و روح خطی نیست، کسی که روح مرا می فهمد تمنای تنم را هم می فهمد، کسی که روحم را لمس نکرده رفتار جسمم را هم نمی تواند درک کند. تجربه ی های بعدی بود که به من نشان داد که وقتی با کسی می آمیزم نه فقط تنم که همه ی وجودم را در اختیارش می گذارم و برای همین لذت بردن از تن آدمی که روحش را دوست ندارم- لا اقل برای من- محال است. تجربه های بعدی بود که بهم فهماند تا چم و خم های روح و جسم خودم را نشناسم و از آن شرمگین باشم نمی تونم از رابطه لذت ببرم. تجربه های بعدی بود که به من فهماند رابطه جنسی می تواند عالی ترین و لطیف ترین تجربه ی رها شدن باشد.

اصغر اولین مرد زندگی من بود اما من اولین بار چند ماه بعد از طلاق، بعد از اولین تجربه ی ارگاسم توی بغل مردی گریه کردم که شوهرم نبود. بعد از سیزده سال شوهر داری، برای اولین بار توی اطاق کوچکی توی یک خونه ی قدیمی ته تهران پارس، کف زمین روی شمد های سفیدی که بوی صابون می داد توی بغل مردی که دستهاش با نوازش آشنا بود تبدیل به یک “زن” شده بودم. اشک هام بند نمی اومد و خودم هم نمی فهمیدم چرا دارم گریه می کنم ولی او فهمید؛ سرم رو روی شونه اش فشار داد و گفت: گریه کن.

  منبع : وبلاگ نسوان

لوگوی خمیری گوگل ، به مناسبت نودمین سالروز تولد آرت کلوکی لوگوی گوگل تغییر کرد

ارسال شده توسط Rasool obaidy در 12th اکتبر 2011

باز هم مناسبت و باز هم گوگل فداکار

امروز 12 اکتبر 2011 مصادف است با نودمین سالروز تولد پویانمای خمیری و خالق شخصیت گامبی آرت کلوکی،گامبی و اسبش پوکی را که دیگر همه میشناسیم خمیری سوار بر اسب خود که نمایش های زیادی در تلویزیون انجام داده،خالق این شخصیت به یاد ماندنی آرت کلوکی بود

و امروز گوگل لوگوی خود را به مناسبت نودومین سالگرد این هنرمند تغییر داد لوگوی گوگل متشکل از 5 خمیر گلوله ای در 5 رنگ و یک مکعب با نام G است که لوگو بصورت دایرکت است یعنی با کلیک بر روی هر کد ام از خمیر ها یک شخصیت خمیری متفاوت به وجود میاید

شخصیت های خمیری آرت بسیار معروف و بامزه و جالب هستند

این لوگو در صفحه اول گوگل بصورت دایرکت است!

برای دیدن تصاویر و بقیه به ادامه مطلب بروید!

ادامه مطلب …

پرده بکارت ، زندان یا پرده محکومیت زنان ، داستانی دردناک و غم انگیز

ارسال شده توسط Rasool obaidy در 28th سپتامبر 2011

با داستانی دردناک

با درود خدمت شما دوستان عزیز . چندی قبل من به خاطر مطلبی داخل یکی از وبلاگها رفتم اما در آخرین مطلب وبلاگ این مطلب را خواندم خیلی برایم جالب و بیشتر از آن دردناک و تاثیر گذار بود چیزیست که واقعیت دارد چه بسا که ما مرد هستیم باید اینرا قبول کنیم در اصل تمام جوامع گرفتار آن است.

دوستان مطلبی را که ما میخوانیم بی جهت و بی مقصد در مورد “پرده بکارت” زنان است میخواهم خلاصه بگویم منظور ما در اینجا این نیست که زنان را هم آزاد گذاشته و بگذاریم که هر کاری که نفس برایشان تحمیل میکند انجام دهند نه! هدف ما باز نگهداشت مردان از بی بند و باری است دقیق تر بگویم ساختن یک پرده بکارت برای بی بند و باری ها و آزادی های رسم و رسومات نا پسند برای مرد است همانطور پس همانطور که زن پاک و در بند پرده بکارت تا زمان ازدواج است مرد را هم پاک نگهداریم که هم فساد کم شده و هم کلمه اشرف مخلوقات و پاکی برای هر دو جنس معنی گردد1

پس من مطلبی را که خواندم برایتان بطور کامل قرار میدهم! تشکر.

سهیلا وحدتی : نوشته شما را در سایت وزین زندگی مطالعه کردم به تائید از نوشته شما وبخاطر یاداوری واقعیت های تلخ زندگی زنان چه در کشور افغانستان وچه در سایر کشور های جهانی بنا برتجاوز جنسی بر زنان تحمیل گردیده است باید بازگو بداریم تا حد اقلا توانسته باشیم رنج را که هم جنس های ما از تجاوز جنسی تا اخر عمر متحمل میشوند بگوش جامعه رسانیده باشیم واقعیتهای فروانی در تمام جوامع بشری از این ناحیه وجود دارد که خانم ها از افشای ان نسبت شرمساری فامیل در برابر جامعه در درون خود مخفی میدارند وبا وجدان ترین انسانهای که مورد تجاوز قرارگرفته اند درجامعه بی وجدان ومنفور شناخته شده اند این وظیفه روشنفکران است پرده از روی جنایات بردارند ومردم خود را در رابطه کمک بدارند از زندگی برباد رفته زنان داستان ها وقصه های بنویسند

برای مطالعه بقیه و داستان به ادامه مطلب بروید!

ادامه مطلب …

عکس/لوگوی جدید گوگل این بار به مناسبت 13 سالگی گوگل تغییر کرد!گوگل 13 ساله شد

ارسال شده توسط Rasool obaidy در 27th سپتامبر 2011

و امروز 27 سپتمبر 2011 گوگل 13 ساله شد و به مناسبت همین روز لوگوی صفحه اول آن تغییر کرد

این لوگو که متشکل از حروف گوگل در یک اتاق جمع شده دور میز با کادو و کیک میباشد تشکیل شده و روی کیک 13 شمع قرار دارد که به مناسبت 13 سالگی گوگل میباشد این لوگو در صفحه اول میباشد

Google 13th birthday

Google 13th birthday

 برای دیدن بقیه به ادامه مطلب بروید! ممنون

ادامه مطلب …

لوگوی جدید گوگل به مناسبت تولد جیم هنسن! l انیمشن کارتونی جیم هنسن لوگوی گوگل شد

ارسال شده توسط Rasool obaidy در 24th سپتامبر 2011

امروز شنبه 24 سپتمبر 2011 مطابق با 2 میزان 1390 لوگوی گوگل به مناسبت تولد 75 سالگی جیم هنسن Jim Henson کارگردان، تهیه‌کننده و عروسک‌گردان آمریکایی تغییر کرد وی برنده جایزه امی بود

لوگوی صفحه اول گوگل تغییر کرد

       “این لوگو در صفحه اول گوگل بصورت انیمشن یا دایرکت است”

برای بقیه معلومات به ادامه مطلب بروید! ممنون

ادامه مطلب …


Rasool Obaidy دارای حق کپی رایت می باشد .