داستان سریال ترکی پنج خواهر

ارسال شده توسط Rasool obaidy در 24th نوامبر 2011

تقریبا دو سال پیش از تلویزیون طلوع (افغانستان) یک تیراژی پخش میشد بنام عشق ممنوع . سریال ترکی زیبای بنام عشق ممنوع پخش شد این سریال که از اولین تجربه های سریال های ترکی در افغانستان بود مخاطبین غیر قابل انتظار و زیادی را پای تلویزیون ها نشاند سریال عشق ممنوع داستانی از عشق ها و خیانت ها بود این سریال که در خود ترکیه غوغا کرده بود در افغانستان با دوبله دری بینندگان زیادی را جذب کرد … عشق ممنوع از نگاه داستان ، کارگردان ، موزیک ، انتخاب بازیگر و دهها عوامل دیگر یک شاهکار بود …!

اما این سریال به خاطر یک صحنه جنسی و صحنه های اروتیک از طرف وزارت اطلاعات و فرهنگ این کشور ممنوع الپخش شد . یک هفته بعد از آن سریال ترکی دیگری بنام پنج خواهر آماده پخش شد این سریال که جایگزین سریال عشق ممنوع شد از ساعت (08:30 الی 09:30) به وقت افغانستان پخش میشود این سریال ترکی در اصل از کانال دی D ترکیه پخش شد

سریال پنج خواهر با ‍!

کارگردانی:هاکان ارسلان Hakan Arsalan

نویسنده:دنیز اکای  Deniz Akcay

با بازیگری:

در نقش

نام اصلی بازیگر

ایلف گیزجی   Elif

ایکین ترکمن (Ekin Turkmen)

 ارمغان گیزجی Armaghan  هَندِ سورال (Hande soral)
 یلیزگیزجی elyse  فولیا زنجینر (Fulya zejiner)
 بیلگه گیزجی Bilge  الیت اسکان (Elit Iscan)
جانسو Cansu سلین الگار (Selin Ilgar)
 علی (امیت) Ali  علی اِل (Ali Il)
 اوتکو Utcu  بوراک سگیاسر (Burak Sagyaser)

و همچنین با بازیگری شخصیت های دیگری مانند تیموچین ، آقا خلوصی ، و زنی به حیث عمه دختر ها و شخصیت های دیگر…

پخش شده از تلویزیون D ترکیه با زبان اصلی (ترکی)

و در حال پخش از تلویزیون طلوع(افغانستان) با زبان (فارسی)

داستان پنج خواهر را به نامهای (ایلف ، ارمغان(آرمی) ،یلیز ، بیلگه ، جانسو) به تصویر کشیده که پدر آنها (مصطفی گیزجی) که در یک شرکت ترانسپورتی کار میکرد در اثر یک سانحه وفات میکند و مادر شان از شنیدن این خبر سکته کرده و او هم میمیرد ایلف خواهر بزرگ خانواده محصل دانشکده  حقوق است بعد از مدتی و بر اثر مشکلات مجبور به کار میشود تا در آمدی داشته باشد ، ارمغان صنف یازدهم مکتب دختریست جنجالی و یلیز هم دختری مدکی که همیشه به سر و وضع خود اهمیت میدهد  و بیلگه و جانسو هم مشغول درس هستند

اینها یک عمه دارند که با شوهر خود در جای دیگری زندگی میکند  عمه شان که در تلاش گرفتن خواهر کوچک(جانسو) است بخاطر وضع اقتصاد آنها از طریق محکمه موفق به این کار میشود و شوهر عمه آنها هم بالای خواهر وسطی(یلیز) چشم میبندد و وی را به وعده های دروغ با خود میکشاند

در همسایگی این دخترها یک وکیل بنام آقا خلوصی زندگی میکند که در این خانه پسر صاحبخانه (اوتکو) و پسر دیگری بنام (علی) محصل پوهنتون حقوق زندگی میکنند علی و ایلف عاشقانه همدیگر را دوست دارند همچنین اوتکو و ارمغان هم با هم دوست صمیمی هست ایلف که برای گرفتن خواهرش از نزد عمه خود محبور میشود تا با پسری پولدار بنام تیموچین ازدواج کند و از عشقش(علی) بگذرد . وقتی ایلف و تیموچین با هم نامزد هستند علی هم با دختر دیگری نامزد میشود اما تیموچین به اثر حادثه ای میمیرد و اموالش که غیر قانونی بوده از طرف دولت غصب میشود و علی با شنیدن این خبر نامزدش را رها کرده و نزد ایلف میاید اما برادر نامزدش برای کشتن علی آمده اما اشتباها ایلف را میکشد بعد از این ماجرا علی برای تنبیه خود به یک جای دور میرود و دخترها هم مقصر مرگ خواهر خود علی را میدانند و اینجاست که مشکلات دخترا دو چند میشود

در همبن حال شوهر عمه دخترا بخاطر قضیه آزار اذیت یلیز به زندان میرود و دولت هم جانسو را به یتیم خانه واگذار میکند

ارمغان برای پیدا کردن در آمد به دواخانه ای مشغول کار میشود که ناخواسته وارد باند قاچاق اعضای بدن میشود اما به کمک علی که دوباره برگشته از چنگ باند و پولیس بی گناه رها میشود در این بین بیلگه کتابچه خاطرات خود را که تمام زندگی شان در آن نوشته شده را به چاپ میرساند که به شهرت زیادی میرسد اما با مخالفت یلیز روبرو میشود وقتی وضع آنها بدتر شده میرود یلیز با مردی پولدار که 40 سال عمر دارد ازدواج میکند اما خواهرانش با این ازدواج سخت مخالف بودند . راننده این شخص بعد از ازدواج یلیز بالای او عاشق شده و اتفاقاتی رخ میدهد

مدت ها بعد همین دختر حامله میشود و به خاطر سقط بچه بیماری روانی میگیرد.و 2 سال در تیمارستان میماند.تا اینکه وقتی به خانه باز میگردد نزدیک شدن خواهرش به دوست پسرش را میبیند.بعد ها دوست پسر یلیز(همون دختر که به تیمارستان رفت)خواهر بزرگ یلیز یعنی ارمی را میبوسد و باعث بد شدن میونه این دو خواهر میشود اما ارمی این پسر را فقط مثل برادر دوست میداشت.یلیز برای انتقام گرفتن از ارمی سعی در بهم زدن دوستی ارمی و نامزدش میشود.و در این کار موفق میشود…اما این کینه را خودش به وجود نیاورد!بلکه بعد از تصادف کردن با دوست پسرش و رفتن دوست پسرش در سی سی یو دوباره به مشکل روانی مبتلا شده…و کسی مثل خودش را میبیند.او به خاطر گول خورد توسط یلیز دوم(یلیز خیالی) باعث این کینه از خواهرش میشود.و در اخر عروسی خواهرش را بهم میزند.او دوباره در تیمارستان بستری شده است و درحال خوب شدن است تا اینکه خواهر کوچک ترش یعنی بیلگه پیش او میاید و به او میگوید ما دیگر خانواده ی تو نیستیم.یک روز یلیز به طور پنهانی از تیمارستان فرار میکند و همه چیز را به خواهرش میگوید(درباره ی حقه ای که زده بود)و برای همیشه از پیش خانواده اش میرود و در یک رستوران شروع به کار میکند.اما به سختی.زیرا جای خواب خوبی ندارد.

در این داستان اتفاقات دیگری هم رخ میدهد که به طور مثال :

اوتکو دوست ارمغان وقتی برای مدتی با ارمغان قهر است با دختری دیگری دوست میشود که بعد ها وقتی دوباره با ارمغان آشتی میکند این موضوع برایش مشکل سار میشود.

و همچنان بعد از مرگ ایلف دختر دیگری بنام آرزو که همسن ایلف هست و کسی را ندارد با دخترا همخانه میشود اما بعد ها میفهمد که او دختر آقا خلوصی است و مادرش هم در تیمارستان است

و علی و آرزو با هم ازدواج میکند

این سریال را میتوانید از شنبه تا چهارشنبه ساعت 08:30 شب به وقت افغانستان از تلویزیون طلوع ببینید

برای دیدن مطالب و عکسهای بیشتر  وزیبا در مورد سریال به صفحه فیسبوک آن مراجعه کنید

http://www.facebook.com/5sisters

 

“این مطلب امکان دارد در آینده ویرایش شود”

داستان فیلم هندی اوم شانتی اوم

ارسال شده توسط Rasool obaidy در 5th جولای 2011

ام پراکاش مکیجا

Om : او فردی ساده و بی آلایش است  عاشق هنر است و ریشه های ذاتی هنر را در خود احساس می کند او مثل اکثر ماست و هنر پیشه محبوبش را از آن خود می داند شادی ها و غم هایش را با او در میان می گذارد شاید این فقط در داستان ها و فیلم ها باشد ولی هر طرفداری آرزو دارد روزی محبوبش را ببیند و شاید این روز دست سرنوشت آن ها را به هم گره می زند om یک چیز را به شما می فهماند دوست داشتن و محبت تنها در کتاب ها و افسانه ها نیست دوست داشتن فدای جان در راه محبوب چه این محبوب حقیقی باشد چه معنوی و مجازی و هیچ طوفانی نتواند درخت محبت ار واژگون کند.

om

om

شاهرخ خان مثل همیشه عالی است او حتی خودش را هم غافل گیر می کند و نقش یک فرد ساده که عاشق سینما است بسیار عالی کار کرده است و در آن واحد چنان چهره اش را تغییر می دهد که شادی و غم را با هم احساس می کنی .

شانتی پریا

Shanty: زیبا و افسانه ای است او تنها در جستجوی محبت و دست یاری کننده ای که فقط به خاطر خود او باشد نه شخصیت هایی که بازی می کند. شاید او اوج احساسom  را باور ندارد این حقیقت زمانی در روح طنین انداز می شود که شعله های محبت هر دوی آنها را می سوزاند.

 

om

om

 

دیپیکا با این که این فیلم اولین اثر اوست ولی واقعاً عالی ظاهر شده است. او نقش یک دختری که در عصر قدیم و نیز عصر جدید است را خیلی خوب بازی می کند و چشمان  ناقوش عمق احساس را نشان می دهد. او شیطون و یگانه است.

اوم کاپور

هنرپیشه ای محبوب مغرور شوخ و خوش تیپ او شاید خود شاهرخ خان است با نام اختصاری ok احساسات در قلب او شاید چندان عمیق نیست و قدر هنر و موقعیتی را که دارد چندان نمی داند شاید این نفس های om  است که قلبش را روشن کرده و چشمانش را به روی حقایقی  می گشاید تا آنها را کشف کند و روح آزرده و سرگردان شانتی را بازگرداند.

 

om kapoor

om kapoor

شاهرخ خان نقش دوم خود را در فیلم عالی بازی می کند او در نقش فردی پرافاده ،حساس   وچندشی را عالی  کارکرده است . او استاد بازی در چنین فیلم هایی است چون می تواند در آن واحد دو نقش متفاوت را اجرا کند. گویی شاهرخ خان در این فیلم خودش را بازی می کند اما به گونه ای متفاوت.

راکش مهرا

او فردی است که در راه رسیدن به اهداف کثیفش از هیچ کاری روی گردان نیست او شانتی را تا زمانی می خواهد که برایش سود دارد شاید شعله عشق میان شانتی و اُم سر انجام باعث نابودی خود وی  می شود.

 

makish

makish

آرجون رامپال نتوانسته است مانند سایر فیلم هایش نقش قابل قبولی ارائه دهد و شاید بازی قوی شاهرخ خان و دیپیکا این ضعف را به خوبی می پوشاند.

 ام شانتی ام

 این فیلم  در یک نگاه به یک افسانه شبیه است اما افسانه ای شیرین و داستانی نو و جذاب افسانه ای که ممکن است برای هر کس روزی تبدیل به واقعیت شود همیشه موضوعات دور از ذهن و غیر ممکن کاملاً  دور از دسترس  نیستند و شاید به شکلی متفاوت خود را نشان دهند در کل این فیلم در حد معرکه ای جذاب و دیدنی است و سال های دور و عصر حاضر به خوبی در آن به نمایش گذاشته شده آهنگ های فیلم عالی و شنیدنی است و بازی بازیگران به خوبی به نمایش درآمده  قسمتی از فیلم که مراسم فیلم فیر اختصاص دارد عالی و خوب پرداخته و طنزی انتقادی و عالی است

 Om-Shanti-Om-(film)-wallpaper

 

این هم ترجمه آهنگ me agar kahom  

 

 

 تو را پیدا کردم مانند کسی که گمشده اش را بیابد 

می خواهم چیزی بگویم ولی چه می توانم بگویم   

چیزی که در زبانم است در سخنم نیست

تو تمام زندگی من هستی و من این را چگونه بیان کنم

من اگر از خوبی هایت بگویم چیزی در جهان حرفی برای گفتن ندارند

و این جز تعریف کوچکی از تو چیزی نیست

تو را پیدا کردم مانند کسی که گمشده اش را بیابد 

شوخی ها و اداها در چهره تو جاری است

زلفهای  پریشانت را نسیم شانه کرده و مرتب می کند

موج شال (آچَل) تو مانند ابرها است

و آغوش بازت مانند ماه و چهره ات خود ماه است .

من اگر از دلکشی های تو بگویم

نه هرگز نمی توانم آنرا بیان کنم

و این جز تعریف کوچکی از تو چیزی نیست

تو را پیدا کردم مانند کسی که گمشده اش را بیابد 

مهربانی تو فقط در داستان ها ست

تو و من یک مقصد داریم

هرجا که تو هستی من نیز آنجایم

من اگر بگویم ای همسفر من

تو یک افسانه هستی یا یک پری

این جز تعریف کوچکی از تو چیزی نیست

تو را پیدا کردم مانند کسی که گمشده اش را بیابد 

می خواهم چیزی بگویم ولی چه می توانم بگویم  

چیزی که در زبانم است در سخنم نیست

تو تمام زندگی من هستی و من این را چگونه بیان کنم

من اگر از خوبی هایت بگویم چیزی در جهان حرفی برای گفتن ندارند

و این جز تعریف کوچکی از تو چیزی نیست

  

 

                               

لطفا لطفا نظر یادتون نره

سریال عشق ممنوع

ارسال شده توسط Rasool obaidy در 12th مارس 2011

سلام امروز می خوام خلاصه داستان سریال عشق ممنوع رو که از کانال دی ترکیه پخش می شود براتون بگم سریال قشنگیه:

جناب ادنان یک چهره سرشناس و ثروتمند ترکیه در سال های میان سالی هوس دوباره ازدواج می کنه و با دختری که تقریبا هم سن دختر خودش نهال بوده ازدواج می کنه تو خونه اشرافی و بزرگ جناب ادنان غیر از خدمه و دو فرزند ادنان برادر زاده جوان و خوش ترکیب ادنان ، بهلول هم زندگی می کنه . عروس خانم جدید خیلی زود به خونه جدید خو میگیره و با همه به خصوص نهال رابطه بر قرار می کنه اما بعد از گذشت چند ماه بین بیتر ( عروس خانم ) و بهلول علاقه ای به وجود می اید و این عشق ممنوع ماجراهایی رو پیش میاره که جالب و دیدنیه .

این فیلم صحنه های جالب زیادی داره که من چند تاشو میگم :

– زمانی که ادنان می خواست از بیتر خواستگاری کنه مادر بیوه ی بیتر اشتباها فکر کرده بود که عروس خودشه و کلی ضایع شد وقتی فهمید قراره مادر زن مردی بشه که از خودشم بزرگتره

– بهلول قبلا با پیکر خواهر بیتر دوست بوده و از قرار همدیگه رو می خواستن

– نهال دختر ۱۸ساله و خوشگل ادنان بهلول رو دوست داره ولی نمی دونه چطور باید بهش نزدیک شه

حالا فکرشو بکنید تو یه خونه که یه جوون خوش تیپ هست هم دختر عمو و هم زن عمو عاشقشن.

-راننده خصوصی نهال ، نهال دوست داره و اینقدر دوستش داره که شبا تو اتاقش به خاطرش گریه می کنه که نمی تونه بهش برسه

(به ترکی (ترکی عثمانی): Aşk-ı Memnu )یک سریال تلویزیونی دراماتیک-رومانتیک ترکیه‌ای است.

این سریال بر پایه رمان عشق ممنوع اثر حالیت ضیاء اوشاکلی گیل ساخته شده‌است.هیات عالی رادیو و تلویزیون در ترکیه، این سریال را به خاطر یک صحنه حاوی رابطه جنسی جریمه کرد و وزیر امور زنان ترکیه وخانواده به خاطر داشتن صحنه‌های اروتیک، از این سریال انتقاد کرد

این سریال به سفارش کانال دی ترکیه و توسط آی یاپیم در دو فصل برای این کانال تولید شد . این سریال، عشق ممنوعه دو نفر که در خانه ای در استامبول اقامت دارند را روایت میکند .این سریال بر پایه رمان عشق ممنوع اثر حالیت ضیاء اوشاکلی گیل ساخته شده‌است. بنا بر آمار، قسمت پایانی سریال 70 درصد مردم ترکیه را پای تلوزیون میخکوب کرد .

بهتر و پیکر، دو دختر یکی از تجار معروف هستند . بعد از مرگ پدرشان به دلیل بدهی های خانوادگی تقریبا تمام اموالشان را از دست میدهند. بعد از ازدواج پیکر، بهتر و مادرش ( فردوس ) در جستجوی راهی برای نجات خود از فقر هستند . درست در این وقت عدنان ( یکی از تجار معروف ) سعی میکند تا به این خانواده نزدیک شود . عدنان یکی از تجار ثروتمند است که همسرش را در اثر بیماری از دست داده و صاحب دو فرزند است . در ابتدا فردوس میپندارد که عدنان در جستجوی ازدواج با وی ( فردوس ) است . اما در صحنه ای عجیب عدنان در حضور مادر و دختر، از بهتر خواستگاری میکند . این کار خشم فردوس را در پی دارد . اما در نهایت فردوس که علاقه دخترش برای ازدواج با این مرد ثروتمند ولی پیر را میبیند، قبول میکند و مبلغ کلانی پول نیز از عدنان میگیرد . بهتر با عدنان ازدواج میکند و وارد خانه عدنان که منظره زیبایی به دریا دارد، میشود . اما این آغاز مشکلات برای عدنان و خانواده اش است . بهلول که عدنان را عموی معنوی خود میداند نیز ساکن این خانه است ! بهلول قبلا با پیکر رابطه داشته ولی از هم جدا شده اند . بهلول پسر جوان، خوشتیپ و هوسبازیست که شب و روزش را به خوشگذرانی و عیاشی سپری میکند . داستان حول رابطه پنهانی بین بهتر و بهلول شکل میگیرد . در ادامه بهلول برای لاپوشانی این رابطه به نهال ( دختر عدنان ) ابراز علاقه میکند . عدنان که از تمایل دخترش برای ازدواج با بهلول آگاه است، موافقتش را اعلام میکند و تاریخ عروسی مشخص میشود . اما در قسمت پایانی راننده شخصی عدنان که شاهد رابطه پنهانی بهلول و بهتر بوده، همه چیز را برای عدنان بازگو میکند . با خبر دار شدن عدنان، بهتر که از مشکلات روحی شدیدی رنج میبرد خودکشی میکند و بهلول با حضور در سر قبر بهتر یک بار دیگر بیکفایتی خویش را ثابت میکند و به دور دستها میرود . عدنان و فرزندانش زندگی تازه ای را شروع میکنند .

این سریال در خانه ای تاریخی مشرف به تنگه استانبول به تصویر کشیده شده است . این خانه متعلق به رحمی کوچ میلیونر معروف ترکیه ایست . آثار متن سریال توسط تویقار ایشیقلی آهنگساز معروف ترک تهیه شده است . وی کارنامه درخشانی در تولید موسیقی متن برای کارهای معروف تلوزیونی دارد .

هیات عالی رادیو و تلویزیون در ترکیه، این سریال را به خاطر یک صحنه حاوی رابطه جنسی جریمه کرد و وزیر امور زنان ترکیه وخانواده به خاطر داشتن صحنه‌های اروتیک، از این سریال انتقاد کرد[۱]

عشق ممنوع

سریال عشق ممنوع

منبع:ویکپدیای فارسی


Rasool Obaidy دارای حق کپی رایت می باشد .